آزادي و برابري براي زنان

 

مادري يا حقوق برابر
 

ترجمه: پروانه عسگري

 

جنبش زنان در اروپا در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم، آنچه از آن غالبا با عنوان ‌«موج اول فمينيسم‌» ياد مي‌شود، به كمبود شفافيت ايدئولوژيك متهم شده است. تاريخ‌نگاران متعددي به سردرگمي، آشفتگي يا تزلزل موجود در بحث‌ها اشاره كرده‌اند.

فمينيسم موج اول، يك سنت طويل‌ا‌لمدت فكري داشت، اما ايدئولوژي واحدي نداشت. تحليل‌هاي فمينيستي به طور كامل توسط يك بنيانگذار خلق نمي‌شد، بلكه از موقعيت‌ها و بافت‌هاي گوناگون به دست مي‌آ‌مد. نظريه‌پردازان تاثيرگذار مانند جان استوارت‌ميل، آگوست ببل، شارلوت پركينز گيلمن، اوليو شراينر يا كلارا زتكين فعال نيز بودند; آن‌ها سخنراني مي‌كردند، عريضه مي‌نوشتند، پول جمع مي‌كردند يا نشريه منتشر مي‌كردند. بافت اين فعاليت‌ها راهبردي بود نه آكادميك. دو اثر از سايرين كامل‌تر و سيستماتيك‌تر بودند: فرودستي زنان   از جان استوارت ميل و زن و سوسياليسم   از آگوست ببل به خاطر اثرگذاري ايشان در جلب حمايت‌ها و بردن بحث‌ها به ميان مردم، در يادها مانده بودند. ويژگي‌هايي كه يك تاريخ‌نگار از فمينيست‌هاي اوليهء آمريكايي برشمرده است، در مورد ديگران نيز صادق بود: ‌«آن‌ها با يكديگر مخالف بودند، بيش از آن‌كه نظريه‌پرداز باشند، اخلالگر بودند و هيچ سخنگوي واحد يا متني كه اتحاد ايجاد كند، توليد نكردند.‌» با توجه به طرد سنتي زنان و مسايل آنان از فضاهاي آكادميك، تعجب‌آور نيست كه توليد نظريهء سيستماتيك اولويت‌شان نبود.    

با اين حال، تاريخ‌نگاران دو جريان اصلي را در جنبش تشخيص داده‌اند كه عموما با ‌«فمينيسم مادرانه‌» يا ‌«فمينيسم اجتماعي‌» و ‌«فمينيسم حقوق برابر‌» يا ‌«فمينيسم ليبرال‌» توصيف مي‌شوند. فمينيست‌هاي مادرانه عقيده داشتند كه زنان، به دليل غرايز يا تجربه‌هاي مادري، قادر به ايفاي نقش خاص و مهمي در جامعه هستند. آن‌ها از زاويهء تفاوت‌ها به جاي شباهت‌ها ميان دو جنس بحث‌ها را دنبال مي‌كردند و معتقد بودند كه ارزش‌هاي فرهنگ زنانه بايد در مقابل جنبه‌هاي رقابتي ويرانگر نظم جامعهء صنعتي مردسالار قد علم كند. از سوي ديگر، فمينيست‌هاي ليبرال از ايدئولوژي ليبرالي حقوق برابر الهام مي‌گرفتند كه بر اساس پيش‌فرض شباهت ذاتي تمام موجودات به بشر استوار بود چنان كه نويسندهء آلماني هدويگ دوهم مي‌گويد: ‌«حقوق بشر جنسيت نمي‌شناسد

اليزابت كدي استانتن آمريكايي 1902218155) غالبا در گروه فمينيست‌هاي ليبرال قرار داده مي‌شود. استانتن از كساني كه ‌«نمي‌توانند هضم كنند كه زنان و مردان مساوي‌اند‌» خشمگين و برافروخته مي‌شد. او كه از يك خانوادهء اصيل ثروتمند نيويوركي برخاسته بود، از سنت‌هاي جمهوري‌خواهانهء مستتر در ‌«اعلاميهء استقلال‌» به خوبي آگاه بود و خود در بازنوشتن آن در ‌«اعلاميهء احساسات‌» كه در سال 1848 در كنوانسيون آبشار سنكا به وجود آمد، سهيم بود. استانتن، در يك سخنراني در سال 1892 هنگامي كه 76 سال داشت، از تنهايي ذاتي هر فرد و لزوم تقويت توانمندي‌هاي فردي سخن گفت. به گفتهء او، روابط خانوادگي زن چيزي جز ‌«روابط جزيي و اتفاقي زندگي‌» نبود.    

از سوي ديگر، فمينيست‌هاي مادرانه به شدت به تفاوت‌هاي جنسيتي ريشه‌دار در شرايط خانوادگي زنان معتقد بودند. آن‌ها به حساسيت اخلاقي منحصربه فرد زنانه و روح ايثارگري باور داشتند; چيزي كه يك تاريخ‌نگار آن را ‌«قدرت عشق، به جاي عشق به قدرت‌» ناميده است. هر چه اصلاحگران نسبت به مشكلات ناشي از صنعتي شدن، شهري شدن، مهاجرت گسترده و امپرياليسم آگاه‌تر مي‌شدند، لزوم مداخلهء زنان به عنوان پاسخي در مقابل اين مشكلات را بيش‌تر احساس مي‌كردند. اصلاحگر آمريكايي _مرياي. ليز نظر افراد بسياري را به زبان آورد، هنگامي كه گفت: ‌«خدا را شكر كه ما زنان مقصر اين آشفتگي سياسي كه شما مردان ما را به آن كشانيده‌ايد، نيستيم.‌» آن سوي اقيانوس اطلس، فمينيست فرانسوي به نام ماريا دريمه اعتراض خود را نسبت به سياست‌هاي مردسالار چنين بيان كرد: ‌«چه مي‌گوييد! زنان همه‌چيز را در سياست خراب مي‌كنند؟ هرگز! به نظر من در اين مسير زنان بسيار خوب عمل كرده و پيش رفته‌اند.‌» زنان نمي‌توانستند در حاشيه بنشينند و فروپاشيدن تمدن را تماشا كنند در حالي كه فمينيست‌هاي ليبرال سعي مي‌كردند ‌انديشه‌هاي ليبرال را به خانواده تعميم دهند، فمينيست‌ها مي‌خواستند ارزش‌هاي خانواده را به جامعه پيوند بزنند، آن‌ها زنان را بر حسب سرشت و تجربه‌هايشان داراي تعهدي اخلاقي مي‌دانستند. چنان كه شاعر و سخنران آمريكايي آفريقايي‌تبار، الن واتكينز‌هارپر به صراحت خاطرنشان ساخت: ‌«طي ساليان بيهوده و ملال‌آور، مردان، ويرانگري و تخريب و فروپاشي بسيار كرده‌اند، اما امروز در آستانهء عصر زن قرار داريم و نقش زن به طرز باشكوهي سازندگي است. او در دستان خود امكاناتي دارد كه استفاده يا سوءاستفاده از آن‌ها مي‌تواند سرنوشت حيات سياسي ملت را تعيين كند و تاثير خوب و بدشان را بر رد پاي اعصاري كه هنوز متولد نشده‌اند، بگذارند

نلي مك كلانگ، مدافع كانادايي حق راي، زني كاريزماتيك، پرانرژي و هوشمند بود و نمونهء خوبي از فمينيست‌هاي مادرانه است كه احساس مي‌كرد زنان مي‌توانند و بايسته است كه آلودگي و فساد ايجاد شده به دست مردان را از چهرهء جامعه بزدايند. او در متني تمثيلي نوشت: «شما چه فكر مي‌كنيد هنگامي كه مردي به زن خود مي‌گويد: ‌«خانه‌اي كه تو را براي زندگي به آن آورده‌ام، كثيف و آلوده است اما -اي همسر عزيز من كه به مراقبت از تو سوگند خورده‌ام- اجازه نمي‌دهم به آن دست بزني. اين خانه براي دست‌هاي كوچك سفيد زيباي تو بيش از حد كثيف است! تو بايد در طبقهء بالاي خانه بماني عزيزم. البته بوي بد از پايين به مشامت خواهد خورد اما از ملاحت خوشبوي خودت استفاده كن و به ناپاكي فكر نكن. من اميدوار نيستم كه بتوانم هرگز اين خانه را پاك كنم، اما شكي نيست كه تو هم نبايد براي آن تلاش كني

آيا فكر مي‌كنيد كه هيچ زني مي‌تواند اين را تحمل كند؟ او خواهد گفت: ‌«جان، تو راست مي‌گويي، اما گاهي ذهن تو در برخي موارد به خطا مي‌رود. شايد بهتر باشد كه تو امروز ناهار را در مركز شهر صرف كني. اما سر راهت لطفا به خواربارفروشي برو و براي من يك جارو و يك شويندهء هلندي و كلريد آهك بفرست و حالا برو، عجله كن.‌» زنان از آغاز پيدايش همه‌چيز را پاك كرده‌اند; و اگر زنان به سياست وارد شوند، گوشه كنارها و لانه‌هاي كبوتر، يعني جاهايي را كه خاك ساليان در آن‌ها جمع شده، پاك خواهند كرد و صداي قاليشويي سياسي در سرزمين ما شنيده خواهد شد

اكنون مي‌دانيم كه در تفاوت ميان فمينيسم مادرانه و فمينيسم ليبرال اغراق شده است. در هيچ جنبش ملي تضاد مطلقي ميان آمريكايي‌ها و اروپايي‌ها يا ميان اصلاح‌گران مادرانه‌گرا و راديكال‌هاي فردگرا وجود نداشته است.  طي نيمهء دوم قرن نوزدهم، فمينيست‌ها طبق معمول به سرشت زن و مرد به عنوان موجوداتي برابر و تكميل‌كنندهء يكديگر مي‌نگريستند حتي اليزابت كدي استانتن با شور و هيجان از ‌«عنصر زنانه‌» و تحولاتي كه در اثر آن ممكن بود رخ دهد، سخن گفت. شعر زير كه در سال 1885 سروده شده، در گراميداشت اعتصاب زنان كارگر در فيلادلفياست و نشان مي‌دهد كه به چه آساني مي‌شد هم به برابري معتقد بود و هم به تفاوت:    

«ما از شما ترحم نمي‌خواهيم. صدقه نمي‌خواهيم

ما فقط حقمان را مي‌خواهيم. حقي كه با آن زاده شده‌ايم

ما عدالت و برابري را مي‌جوييم و طلب مي‌كنيم

زيرا پرچم آزادي بر فراز سرزمين‌مان به اهتزاز درآمده است

پس اي خواهران، عزيزان، براي كسب حقوق خود به پا خيزيد     

اما سپهر و قلمرو خويش را هرگز از ياد مبريد

شما مي‌توانيد بشريت را به آرمانش برسانيد

و همان زن كاملي بشويد كه پروردگار طلبيده است

با اين حال، به نظر يكي از منتقدين، ‌«چيره شدن گفتمان فمينيسم مادرانه از دههء 1890 ثابت مي‌كند كه فمينيست‌ها به‌اندازهء كافي از خطراتي كه حتي نزديكي نسبي به رازگونگي مادرانه ايجاد مي‌كرد، خبر نداشتند.‌» آن‌ها در مقابل ارزش‌هاي غالب فرهنگ خود تسليم شدند و درك نكردند كه خواسته‌هاي حقيقي آن‌ها با نقد تقسيم كار در خانواده و نه حفظ و تداوم بخشيدن به آن، به دست مي‌آمد. بنابراين، موج دوم ميراث‌دار برنامه‌هاي ناتمام موج اول فمينيسم شد.

 
روزنامه سرمایه
بيست و دوم مهر 1386
 
 

باز گشت به صفحه پيش

 
 

 

انتشار اخبار و مفالات در تارنماي ما زنان لزوما به معناي تائيد آنان نيست