آزادي و برابري براي زنان

 

ما را چه می شود ؟

می دونین چرا دیگه حس نوشتن ندارم ؟

نه برای خستگی

نه برای دلمردگی و افسردگی

نه برای سوژه های فراوان و سردرگمی

نه برای وقت کم و

…هزار عذر موجه و بهانه ناموجه دیگه

نه . فقط برای مبهوت ماندن در عمق فاجعه اینطور زبانمان بند آمده

دختر مردم چه بلایی سرش اومده که ستاد احیای امر به معروف و نهی از منکر هم مسئولیتشو قبول نمی کنه !!!!!

چی شد این انترن جوان در روزهای پایانی دوره، وسط کشور اسلامی که در قبال تک تک شهروندان مسئولیت داره، به قول مهاجرانی حتی درقبال خلخالی که از پای زن یهودی به یغما می رود؟

قصه چی بود ؟ کی میدونه ؟ این بارچی شده که صدای اساتید خاموش دانشگاهها هم دراومده ؟ و ناله دانشجویان بی پناهی که کوچکترین اعتراض به کمیته انضباطی و حراست می کشاندشان و ستاره تقدیمشان می دارد. نه از آن ستاره هایی که نوید یک گام به جلو می داد در دوران دبستان ما نه این ستاره دهها گام به عقب است و سرکوب استعدادها و حبس خلاقیت ها .

چه کنیم با این همه فاصله از آنچه می خواستیم و برایش انقلاب کردیم ؟ کجاست آن فضای امن برای رشد قایلیت های جوانان این دیار کهن و این صاحبان میراث زرین ؟

چه شد و چه می شود مارا که دیگر تن بی حسمان را این تازیانه های شوک آور به درد نمی آورد ؟

هر روز یک تضییع هر روز یک توهین و هر روز یک  فریاد که در گلو خفه می شود . سهمیه بندی جنسیتی دخترانمان را علیرغم همه جدیتشان برای رسیدن به سکوی ترقی از ورود به دانشگاه مانع می شود . جداسازی های جنسیتی هدفدار حتی در مراکز فرهنگی، توهین مسلم به شعور و ادراکمان است .اقدامات ارشادی بی منطق و بی ریشه هرلحظه کرامت انسانیمان را خدشه دار می کند و تازگی هم که قوانین به کمک تئوری پردازان متحجر آمده برای نهادینه شدن اندیشه های پوسیده عهد قاجار بلکه دوران جاهلیت و هردم از این باغ بری می رسد برای محظوظ شدن آقایون که لایحه حمایت خانواده نور علی نور آن است و لکه سیاهی بر دامن قوه مجریه که تقدیم مجلسش کرده و قوه مقننه که کلیاتش را تصویب کرده و وای بر تک تک امضا کنندگان آن که از عواقب کارشان نمی ترسند و از خدا و بندگان او 

و این قصه های جدیدی که می شنویم از گوشه و کنار و اینگونه سرنوشت های شوم برای فرزندانمان که وسط شهر شلوغ علیرغم اعتراض شهروندان دستگیر می شوند و فردا خبر مرگشان را می شنویم، مرگ سرمایه های کشورمان که با خون جگرخانواده ها بالیده اند و به اینجا رسیده اند . وای برما

 مارا چه می شود ؟ نکند برگردیم به همان دوره انفعال که سلاحمان تنها ناله باشد و نفرین آن هم در عصری که مجامع حقوق بشری هزار راه پیش پای مظلومین و محرومین از حقوق انسانی می گذارد . مبادا فراموش کنیم طبق آموزه های اسلامی مان تن به ظلم دادن گناهش به مراتب از ظلم کردن بیشتر است ؟

مارا چه می شود که بساط گسترش ظلم را مهیا کرده آیم با سکوت و انفعالمان و خود هیزم اتشگاهی شده ایم که در ان می سوزیم ؟ ماراچه می شود؟

 
نقل از وبلاگ شخصي فخرالسادات محتشمي‌پور
25 اکتبر 1386
 
 

باز گشت به صفحه پيش

 
 

 

انتشار اخبار و مفالات در تارنماي ما زنان لزوما به معناي تائيد آنان نيست