|
ضعیفه
۱۰
آن
روز هم آمد. روزی که سرآغاز فتنهها
شد. هشت مارس را میگویم. آخر
کسی نیست بگوید که ما ماه
مارس داریم که هشتاش را داشته
باشیم؟ خدا بگم چهکار این
تودهایها بکند؟! این فتنهها
را آنها آغاز کردند.
اما
ای قویهها
و ضعیفهها! من یک راه حل
میشناسم و آن دعا کردن است.
بیایید همه با هم دعا
کنیم و بعد آن دعا را در چند نسخه
بنویسیم؛ یکی از آن نسخهها
را در چاه مسجد جمکران
بیندازیم و دیگری را
برای برادر احمدینژاد و
مصباح یزدی بفرستیم و
یکی از آنها را ریزریز
کنیم و با آبلیمو قاطی
کنیم و به مدت یک هفته روزی
سه قاشق چایخوری از آن
بنوشیم، و یک نسخهٔ آن را
به بازوی چپ و نه راست ببندیم،
و یک نسخهٔ دیگر را هم
ریز ریز کنیم و با اسپند
دود کنیم و دور خانه بچرخانیم
و ...
در
آخر به مناسبت این روز شعر
افراشته را که زبان حال امثال ما
ضعیفهها وقویههاست میآورم
تا این زنان بدانند با کی طرفاند:
لعن
بر مخترع خط و سواد
به خصوص آن که به زنها رو داد
باز
هم رفته «ضعیفه» جلسه
پس که باید به کارم برسد؟
رختم
از داغ اتو چین و چروک
عین اسفالت خیابان مفلوک
کرواتم
همه درهم و برهم
مُردم از حسرت یک سوپ کلم
این
کت و این یقه، اینم زانوست
اثر مرحمت کدبانوست
من
که نه این ور و نه اون وریام
وسط الحالم و از این سریام
به
دل مور تلنگر نزدم
ورق هیچ کِرا بُر نزدم
بینظر،
بیطرف منفردم
زنده هستم فقط از بهر خودم
مملکت
را همه گر آب بَرَد
فدوی را خُروپُف خواب برد
زنِ
یک همچو منی آزاده
ساکت و صامت و جا افتاده
حق
چه دارد برود تشکیلات
بکند صرف تمام اوقات
حیف
از این عمر عزیز چو طلا
که شود صرف چنین پرت و پلا
زن
کجا بحث امور جاری؟
زن کجا امر سیاستداری؟
زن
که گفته است شود چیزنویس؟
برود مجلس ملی با گیس؟
زن
کجا مجلسدار شود؟
زن کجا جای رئیسالوزرا؟
*****
ما زنان
جمعه 10 / 12 / 1386
|