|
ضعیفه
۱۶
از بس این
زنان غُر زدند و گفتند که «بابا ما
هم از این نور آفتاب سهمی
داریم...ما هم ویتامین D
میخواهیم...ریشهٔ
موهایمان برای یک
اشعهٔ نور لَهلَه میزند...ما
هم مثل مردها فقط از طریق دماغ
تنفس نمیکنیم، بلکه پوست
بدنمان هم باید نفس بکشد....آخر
این همه که آن را میپوشانیم،
خدا میداند به چه مرضهایی
که دچار نشدهایم...آخر این
شکنجهها را تا کی باید تحمل
کرد؟»... این قدر از این حرفها
زدند و زدند تا پارک مخصوص زنان
درست کردند که اینها در آنجا
بتوانند بدون حجاب ورجه وورجه
کنند، و اسمش را هم گذاشتند «بهشت
مادران». راستش این اسم هم کمی
خندهدار است، چون با زبان بیزبانی
این طور معنا میدهد که
بقیهٔ مملکت برای مادران
جهنم است. خوبیاش این است که
این پارک عینهو حیاط زندان
زنانی است که وسایل ورزشی
دارد. کلی نگهبان و پاسدار از زن
و مرد دورش را محاصره کردهاند، که
خدای نکرده مردی، نامحرمی،
از جهنم مادران به «بهشت مادران»
نگاه نیندازد و چشمچرانی
نکند. توی این پارک ورود تلفن
همراه را هم قدغن کردهاند چون
میترسند با آن عکس بگیرند و
... یعنی برای وارد شدن به
این «بهشت» باید از زیر
اشعهٔ قرمز رد شد. به هر حال
باید مواظب این هم بود که
پسران فضول با لباس مبدّل وارد
این «بهشت» نشوند.
البته هیچ
عیبی ندارد که زنان چند پارک
را هم اشغال کنند، اما باید
بدانند که سهم بهشتشان چه در
این حیات چه در حیات بعد از
مرگشان همین چند پارک است و بس!
*****
برادر
احمدینژاد در جمع طلاب مشهد
گفت: «حرکت آخر آغاز شده است. ما
باید داخل ایران را سریع
جمع و جور کنیم و به مسئولیتهای
جهانی انقلاب بپردازیم.» بله!
نباید فس و فس کرد. باید داخل
ایران را سریع جمع و جور
کنیم و با پاک کُن به جان
نقشهٔ جهان بیفتیم و شروع
به پاک کردن آن کنیم. نبایست
معطل کنیم. حرکت آخر آغاز شده است.
برادر احمدینژاد قصد دارد از
آخر شروع کند. اینکه میگویند
خشکسالی است...۲۰ درصد
جمعیت زیر خط فقر است...گرانی
است...اِله است و بِله است...همهاش
وقت تلف کردن است. جهان منتظر برادر
احمدینژاد است.
ما ضعیفهها
باید هر چه زودتر به کمک برادر
احمدینژاد بشتابیم و حرکت
آخر را آغاز کنیم و آن را به
پایان برسانیم تا هیچ حرکت
دیگری باقی نماند و همه
چیز بیحرکت شود.
انشاءالله!
*****
هر روز خدا
این زنان یک بامبول در میآورند.
همین که شروع به جمعآوری
امضا کردند، به غضب خدا دچار
شدیم و آن برف و سرمای
آنچنانی بر سرمان آمد. شکر خدا که
بلادرنگ و با سعی و کوشش برادران
اطلاعاتی سایتهایشان
بسته شد و دیگر نمیتوانند
امضا جمع کنند، و در نتیجه نمیتوانند
نشان دهند که تعدادشان زیاد است؛
و مهمتر این که صدایشان را
هم دیگر کسی نمیشنود.
حالا دوباره
هوا را بهانه کردهاند و
بدحجابی را دامن میزنند، که
این بار هم غضب خدا به صورت خشکسالی
بر ما نازل شده است. اما خوشبختانه
این بار برادران گشت با
بودجهٔ خوبی که در
اختیارشان گذاشته شده است، دو
برابر شدهاند و با باتون و دستبند
به خیابانها ریختهاند، تا
به خدا نشان دهند که غضبش باید
کجا و چگونه نازل شود.
*****
|