آزادي و برابري براي زنان

 
گفت‌وگو با ناهيدكشاورز،پژوهشگر و فعال امور زنان

سيزده روز در بند زنان

 

فريده غائب

 

«روايت زنان دربند، روايت زناني است كه در شرايط بحراني مرتكب جرم شده‌اند وگرنه اين‌ها همان زناني هستند كه در كليشهء مادر-همسر خوب مي‌گنجند

اين بخشي از تجربهء ناهيد كشاورز، فعال حقوق زنان از بند عمومي زندان اوين است. او به همراه محبوبه حسين‌زاده روز 13 فروردين هنگام جمع‌آوري امضا براي كمپين يك ميليون امضا دستگير شد و 13 روز از روزهاي زندگي‌اش را در كنار زناني سپري كرد كه تصور عامه از اين زنان، زنان قاتل و ترسناك است، اما ناهيد كشاورز كه خود فارغ‌التحصيل رشتهء جامعه‌شناسي در مقطع دكترا از فرانسه است تحليل‌هاي ديگري از وضعيت اين زنان در بند دارد:    

قبل از ورود به زندان از زنان محبوس در زندان چه تصوري داشتيد و آيا اين تصور بعد از تجربهء بودن در زندان تغييري كرد؟

به اين موضوع كه در بند عمومي زندان چه مي‌گذرد، چندان فكر نكرده بودم. هر چند اخبار زنداني‌هايي كه رسانه‌اي شده بودند  را پيگيري مي‌كردم.

فقط شنيده بودم كه در بند عمومي زندان، سلسله مراتب وجود دارد بسياري از زندانيان مثل موم در دست زندانبان‌ها هستند و اگر زندانبان‌ها بخواهند مي‌توانند از آن‌ها استفاده كنند.

استادم، فرهاد خسرو خاور، روي زندانيان مسلمان در فرانسه كار تحقيقاتي انجام داده بود، آن را خوانده بودم. بنابراين از ساخت سلسله مراتبي زندان اطلاع داشتم ولي اين كه زندان تجربهء زيسته شود و بتوانم آن را زندگي كنم، تجربهء ويژه‌اي بود كه از داشتن چنين تجربه‌اي خوشحالم. به ويژه در بند سه كه فرصت داشتم پاي درد دل اين زنان زنداني بنشينم.

از تصورتان دربارهء اين زنان بگوييد.

برخي از اين زنان قربانيان قوانين نابرابر هستند. اگر اين قوانين اين گونه نبود اگر از اين زنان حمايت مي‌شد، جاي اين زنان اين‌جا (زندان) نمي‌بود.

بسياري از آن‌ها به خاطر همسركشي در زندان بودند. اين‌ها همان‌هايي هستند كه قبل از ارتكاب جرم، كوچك‌ترين خلاف حتي در حد دزدي دستمال كاغذي مرتكب نشده بودند. اين‌ها زناني بودند كه در كليشهء مادر-همسر خوب مي‌گنجيدند.

اين زنان براي بهبود زندگي‌شان تمام تلاش‌هايشان را كرده بودند و سعي‌شان اين بود كه خانواده را از چرخهء خشونت بيرون بياورند. بارها و بارها راه‌هاي مختلفي را تجربه كرده بودند.

بيش‌تر اين زنان محصول ازدواج در سنين پايين هستند و در حاشيهء شهر تهران زندگي مي‌كنند. مثلا در بند سه عمومي، محل زندگي چند نفر از آن‌ها اسلام‌شهر بود.

تمام شرايطي كه فرد را در بن‌بست گرفتار مي‌كند، در مورد اين‌ها مصداق داشت و اين براي من تجربهء خوبي بود. اين‌كه تصورم دربارهء زن قاتل عوض شد. آن زن قاتل مي‌تواند مهربان‌ترين باشد. او قاتل نيست. شايد اگر من هم جاي او بودم، كاري مشابه كار او انجام مي‌دادم.    

روز اول دستگيري، شما را به بند يك عمومي زندان اوين بردند. بندي كه به بند تنبيهي معروف است. در اين بند چه گروهي از زنان نگهداري مي‌شوند؟

غروب بود كه ما را به اوين و به بند يك يا همان بند تنبيهي بردند. وكيل بندمان به جرم مالي در زندان بود. او ويژگي‌هايي مثل اقتدار و توان ادارهء بند را داشت.

ابتدا ما را به اتاق‌هاي خيلي شلوغ و دودگرفته‌اي كه همه سيگار مي‌كشيدند و حتي مواد مخدر مصرف مي‌كردند، فرستادند. ما به اصطلاح بچه‌هاي پاستوريزه‌اي بوديم كه به محض پا گذاشتن به آن دچار شوك شديم.

مثلا در همان اتاق زني بود كه به خاطر بيماري رواني، از تختش بيرون نمي‌آمد و مدام سرش را به ديوار مي‌كوبيد. او دو سال و نيم در همان جا بود و به اتهام قتل شوهرش در زندان بود و جالب اين‌كه پرونده‌اي هم برايش در اين مدت تشكيل نشده بود و به دادگاه نرفته بود.

در اين بند زنان از سن 18 تا 50 سال ديده مي‌شدند كه با جرايم متفاوت مثل سرقت مسلحانه، قتل و مواد مخدر در اين بند بودند.

رابطهء زنان با يكديگر در اين بند چگونه بود؟

كتك‌كاري مشهود بود زيرا جنجالي‌ها را به اين بند منتقل مي‌كنند.

يكي از اتاق‌هاي بند يك را خانمي اداره مي‌كرد، كه رفتار وحشتناكي داشت دايما داد و فرياد مي‌كرد و فحش‌هاي ركيكي مي‌داد. به ما گفتند مراقب وسايلتان باشيد. در اين يك و نيم روز براي خوردن ناني ندادند و بعد مسوول زندان يك تكهء كوچك پنير به ما داد.

سلسله مراتب در بند يك زندان زنان به چه صورت بود؟

به جز وكيل بند، اتاق‌ها مسوول داشتند و در كنارشان چند قلدر اتاق را اداره مي‌كردند. اتاق‌ها در داشتند و تخت‌هاي سه طبقه‌اي را در خود جاي داده بودند كه جديدالورودها را به طبقهء سوم مي‌فرستاند. تخت‌هايي كه بالا رفتن از آن آسان نبود و در اتاق‌هاي بند يك بايد كنار تختت مي‌نشستي و مسيرت را عوض نمي‌كردي. تبعيض در اين بند مشهود بود. كارگر بند، جيره‌هاي غذايي را پخش مي‌كرد و زنان هر كدام فلاكسي داشتند كه آب‌جوش‌ها را در آن مي‌ريختند. زناني هم كه با پول‌هاي بسيار ناچيز بيگاري مي‌كردند مثل شستن ملحفه و پتوهاي زندانيان متمول‌تر.

در خاطراتتان از زندان، بند سه عمومي زندان زنان را خيلي خوب تصوير كرده بوديد. چرا؟

اين بند با بند يك خيلي فرق داشت. بعد از يك و نيم روز ما را به بند سه بردند. در بند سه زنان مهربان‌تر بودند. ما با چشمان خود مي‌ديديم كه شرايط سخت زندگي، آن‌ها را به زندان كشانده است. گفت‌وگويمان با آن‌ها نوعي همدلي ايجاد كرده بود. در آن بند دو زن به جرم موادمخدر، چهار نفر به خاطر جرم مالي، يك پزشك به جرم مالي هم حضور داشتند.

بند سه دو طبقه داشت. طبقهء بالا، طبقهء نوجوانان بود كه بسياري از آن‌ها به جرم رابطه و بعد به جرم مواد مخدر در آن‌جا بودند.

در بند سه جرايم اول رابطه، موادمخدر، چك و كلاهبرداري و بعد قتل بود.

سلسله مراتب در بند سه چگونه بود؟

وكيل بندها كه بسياري از وظايفشان را برعهدهء زندانيان مي‌گذاشت. مثلا كشيك شب به عهدهء وكيل بند است، اما اين وظايف را به زندانيان تفويض مي‌كند و در ازاي دو ساعت كشيك شب، پنج دقيقه «زمان تلفن» مي‌دهد كه زندانيان فقير اين زمان‌هاي تلفن را در ازاي كار مي‌گيرند و بعد مي‌فروشند. به طوري كه هر نيم ساعت زمان تلفن، دو هزار تومان فروخته مي‌شد.بند سه به بند جهادي معروف است. بيش‌تر بچه‌ها در كارگاه‌ها، آرايشگاه و فروشگاه كار مي‌كردند و يا به نظافت اتاق و لباس‌هاي ديگران مشغول بودند كه در ازاي اين كارها زمان تلفن مي‌گيرند.

گفته مي‌شود بيش‌تر زنان زنداني به بيماري‌هاي رواني مبتلا هستند اين گفته تا چه حد با ديده‌هاي شما مطابقت دارد؟

بيماري اعصاب بيداد مي‌كند. صبح‌ها را با صداي فريادي بيدار مي‌شديم كه مي‌گفت: «قرص‌ها، قرص‌هايتان را بياييد بگيريد» و به راحتي قرص‌هاي اعصاب در ميان اين زنان پخش مي‌شد.

حتي چند باري كه به بهداري رفتم ديدم كه مراجعه‌كنندگان به روانپزشك بسيار زيادند به هر حال در اين شرايط چاره تنها قرص اعصاب است.

رابطه‌تان با زندانبان‌ها چگونه بود؟

يادم مي‌آيد وقتي با دو تا از زندانبان‌ها دربارهء حقوق زنان بحث كرديم آن‌ها بسيار همدلي كردند و حتي يكي از آن‌ها به من گفت يك دست صدا ندارد. حتي دو شب قبل از آزادي ظاهرا تصاويرمان را در يكي از شبكه‌هاي ماهواره نشان داده بودند كه يكي از زنان زندانبان كه اين برنامه را ديده بود به من گفت و با من همدلي كرد.

يكي از زنان زندانبان كه 29 ساله و مجرد بود از ماجراي مهريه شكايت داشت و ما به او توضيح داديم كه بهتر است به جاي مهريه، شروط ضمن عقد را بگيرد، اما نمي‌دانست شروط ضمن عقد چيست و چگونه مي‌تواند اين حق را داشته باشد و حتي لحظه‌اي كه مرا به اتاق قاضي مي‌برد به من گفت جلوي قاضي محكم باش و از حقت دفاع كن. شايد مي‌خواست با گفتن اين حرف از حق خود به عنوان يك زن دفاع كند.

آيا تجربهء زيستن در زندان در برنامه‌هاي زندگي‌ات تاثير گذاشته و آيا مي‌خواهي اقدامي انجام دهي؟

دلم مي‌خواهد مقاله‌اي دربارهء زندان و ساختارهايش بنويسم. همچنين اميدوارم ارتباط‌هايم با زندانيان گسترده‌تر شود. من به آن سيستمي كه حيات و مرگ يك انسان را به دست شاكي مي‌سپرد، نقد دارم. چون قاضي بايد شرايط عمل مجرمانه را مدنظر داشته باشد.

همچنين قصد دارم با كانون مدافعان زندانيان ارتباط برقرار كنم. به نظر من رسانه‌اي كردن زندان براي بهتر شدن وضعيت زندان هم كاري است كه بايد به آن فكر كنم. در آن روزهاي دربندم، متوجه شدم كه زنان زنداني از روزنامه‌نگاران حوادثي دل‌پري دارند و مي‌گفتند روزنامه‌نگاران قصه‌هاي ما را فقط مي‌خواهند جذاب بنويسند، بدون اين كه ناراحت شوند و كاري بكنند.

يك بار هم در 13 اسفند همراه با 32 فعال جنبش زنان به زندان رفتي. هم‌بند بودن  با همفكران چه تفاوتي با هم‌بند بودن با زنان عادي داشت؟

دفعهء پيش به حضور دوستانم دلگرم بودم تجربهء خوبي بود كه توانستيم حرف بزنيم  اما اين بار با جامعه بودم. براي من به عنوان دانشجوي جامعه‌شناسي تجربهء خوب و عميقي بود.

زندان به من نشان داد كه جامعهء ما سنتي نيست. ديگر نمي‌توان جامعه را با ابزار سنتي مديريت كرد. همين كه بيش‌ترين زندانيان زن را در خاورميانه داريم و همين كه اين همه جرايم مالي و موادمخدر بين زنان زياد است، نشان مي‌دهد كه جامعهء ما جامعهء سنتي نيست بلكه زنان چارچوب سنتي را كنار زده‌اند و ما براي مديريت جامعه به ابزارهاي مدرن نياز داريم.

 روزنامه سرمايه

پنجم تير ماه 1386

 
 
 
 

باز گشت به صفحه پيش

 
 

 

انتشار اخبار و مفالات در تارنماي ما زنان لزوما به معناي تائيد آنان نيست