آزادي و برابري براي زنان

 

 

الهه رستمي; استاد دانشگاه

زنان ايران پيشرو زنان خاورميانه هستند
 

دكتر الهه رستمي‌بيش از 14 سال است كه در مدرسه عالي مطالعات آسيايي -آفريقايي «‌سواس‌» در لندن‌تدريس مي‌كند. او در رشته جنسيت و توسعه  تحصيل كرده است و تز دكتراي خود را در مورد اشتغال زنان ايران پس از 10سال تحقيق با عنوان «اسلام، اشتغال‌‌گرايي و جنسيت‌» منتشر كرد كه در ايران نيز اين كتاب از سوي انتشارات جامعه ايرانيان منتشر شده است‌. دكتر رستمي‌ به تازگي كتابي تحت عنوان زنان افغانستان و تاثير جنگ بر زنان توسط انتشارات  زد(zed(  در لندن منتشر كرده است.

شما در كتاب «اسلام، اشتغال‌‌گرايي و جنسيت‌» به بررسي رابطه اين سه ركن در جوامع اسلامي پرداخته‌ايد تاثير اين سه مساله در جامعهء ايران تا چه حد با نمونه‌هاي ديگر متفاوت بود؟

   مسايل مربوط به اشتغال زنان ماجراي ريشه‌داري است كه در همهء كشورها به عنوان يك پديدهء اجتماعي كاملا پذيرفته شده است. زنان حتي در كشورهاي غربي هميشه در بحث اشتغال از لحاظ آماري حضور كم‌رنگ‌‌تري دارند و اين مساله در مورد زنان ايران هم صدق مي‌كند.

   معضلاتي كه در مسير اشتغال و حضور زنان در بخش اقتصادي وجود دارد تقريبا يك پديدهء جهاني است كه در كشورهاي روبه رشدي همچون هند و چين هم مطرح است. در هند و چين كه طبق پيش‌بيني‌ها در چند سال آينده تبديل به قدرت‌هاي برتر اقتصادي خواهند شد زنان به شدت در تلاش‌اند كه اين فاصله را از بين ببرند. اما هنوز اين مساله وجود دارد. اما بايد گفت كه شرايط به نسبت سه دههء پيش بسيار ايده‌آل‌تر است و خوشبختانه زنان ايران هم همگام با اين حركت به شرايط بهتري رسيده‌اند. به عنوان نمونه نسل من در شرايط سختي از امكانات آموزش و اشتغال بهره‌‌مند بودند. اما در نسل حاضر حركت روبه جلو راحت‌تر است. جداي از پيشرفت‌هايي كه به واسطهء تلاش فعالان زن رخ داده مسايل ديگري هم در بهبود شرايط زنان ايراني دخيل است.

   تقريبا 10 سال پيش براي نوشتن كتاب «اسلام، اشتغال‌گرايي و جنسيت‌» تحقيقات ميداني گسترده‌اي در ايران داشتم كه نتايج جالبي به همراه داشت و دو سال پيش اين تحقيقات را به روز كردم كه نكات بسياري را براي من روشن‌تر كرد.

   تقريبا در سال‌هاي پس از انقلاب نگاه حاكم جوامع غربي نسبت به مسالهء زنان در كشورهاي مسلمان حاكي از يك سكون و حتي عقب‌گرد در عرصه‌هاي اجتماعي و پيرو آن اشتغال بود. در حالي كه پژوهش‌هاي من نتيجه‌اي كاملا برعكس داشت، اسلامي شدن جامعه و نهادها سبب شد كه زنان انگيزه‌هاي بيش‌تري براي حضور در عرصه‌هاي اجتماعي و پيرو آن اشتغال داشته باشند. كافي است نگاهي به آمار مربوط به ورود زنان به دانشگاه‌ها بيندازيم. اين ‌كه 65 درصد از دانشجويان دانشگاه‌ها زنان هستند، اين ارقام و نتايج ارايه شده در غرب واكنش‌هاي جالبي داشت و آن ذهنيت غالب غربي‌ها باورپذيري اين آمار را سخت مي‌كرد.

   هر چند كه با توجه به مدل‌هاي ارايه شدهء جهاني اين رشد چندان چشمگير نيست اما نسبت به سه دههء قبل و در مقايسه با كشور‌هاي خاورميانه اين سير صعودي قابل تحسين است حتي در مقايسه با ديگر كشورهاي در حال توسعه و آمريكاي لاتين رقم اشتغال زنان در ايران بد نيست، در حال حاضر رقم اشتغال زنان در بخش دولتي 32 درصد و در بخش خصوصي 14 درصد است و به نسبت خاورميانه اين رقم عالي است.

   اما به هر حال هنوز در ايران رسيدن به بخش مديريت براي زنان سخت است و اصولا عبور از سقف شيشه‌اي مديريت به اين آساني‌ها نيست؟

   به هر حال حضور پررنگ و فعال زنان رفته رفته به افق‌هاي روشني ختم خواهد شد.

   رسيدن به رده‌هاي بالاي مديريتي پس از انقلاب براي زنان آسان‌تر شده است، به ‌عنوان كارفرما طي چند سال اخير زنان بسياري به رده‌هاي بالاي مديريت رسيده و از سقف شيشه‌اي مديريت عبور كرده اند.

   دو سال پيش در ايران با زنان بسياري مصاحبه كردم كه در بانك‌ها و كارخانه‌ها سمت مديريت داشتند. حتي در مواردي جداسازي جنسيتي در كارخانه‌ها و اداره‌ها به نفع زنان تمام و باعث شد كه مديران زن رياست بخش زنان را به عهده بگيرند. اين حركت رو به جلو در عرصه‌هاي فرهنگي هم پررنگ‌تر شده است. طي يك دهه اخير زنان بسياري در عرصه فرهنگي به رده‌هاي بالاي مديريت راه يافتند، مثلا در بخش نشر و كتاب در ايران ناشران زن بسياري داريم و اين يك پديده نادر است.

ذهنيت عموم جامعه ايران اين است كه انتشارات توسط مردان اداره مي‌شود، از طرفي ديگر اغلب ناشران مرد در گذشته لازم نبود از آموزش عالي برخوردار باشند، اما حالا همهء زناني كه در بخش مديريت فرهنگي و نشر فعاليت مي‌كنند تحصيلات آكادميك دارند. در عين حال حضور ناشران زن براي ديگر زنان هم اشتغال‌زا بوده و باعث شده كه زنان ديگر هم به اين عرصه وارد شوند و با آن‌ها همكاري كنند. به هر حال مساله كمبود اشتغال در كشورهاي جهان سوم و در حال توسعه مشكل ديگري است كه زنان هم درگير آن هستند‌. لازم است كه اين جا به نكته‌اي هم اشاره كنم كه در مورد ايران و كشورهاي در حال توسعه صدق مي‌كند. با توجه به اين ‌كه من به عنوان متخصص مسايل اقتصادي كشورهاي در حال توسعه و خاورميانه كار مي‌كنم، در اين رشته بحثي مطرح است مبني بر اين‌كه در اين پژوهش‌ها چه چيزي ملاك است، آيا صرفا بايد به آمارهاي رسمي توجه كرد و اين آمارها تا چه حد مي‌تواند ملاك مسايل اقتصادي و پيرو آن اشتغال زنان باشد؟ در اين مورد اگر بخواهيم صرفا به آمار توجه كنيم با نتايج درستي روبه‌رو نمي‌شويم، زيرا طبق آمارهاي رسمي زنان كمي در كشورهاي آفريقايي، آمريكاي جنوبي و آسيايي (طبق تعريف‌ها) كار مي‌كنند و اين آمار چندان كامل نيست، طبق اين تعريف بايد بگوييم كه بيش‌تر زنان در كشورهاي در حال توسعه‌اي مثل ايران در خانه نشسته‌اند و كار نمي‌كنند. اين در حالي است كه يك نكته در آمارهاي رسمي جا افتاده و آن اين ‌كه بسياري از زنان در كشورهاي جهان سوم در خانه كار مي‌كنند و طبق يك ضرب‌المثل معروف انگليسي، دنيا را زن‌ها غذا مي‌دهند به طور مثال كشاورزي و صنايع دستي يكي از عمدهء منابع درآمد در كشورهايي همچون ايران است  كه كمك بزرگي به اقتصاد خانواده و جامعه محسوب مي‌شود و اين بخش بر گردهء زنان مي‌چرخد. بسياري از زنان در ايران بنا بر عرف و سنتي كه در بخشي از نقاط كشور هنوز پررنگ است در خانه هستند و جايي از كاري كه مي‌كنند نامي ثبت نشده است. دو سال پيش من با زنان زيادي روبه‌رو شدم كه در خانه نشسته بودند و درآمدشان از همسرانشان كه بيرون از خانه كار مي‌كردند بارها و بارها بيش‌تر بود. به ‌طور مثال با خانمي مصاحبه كردم كه بنا به شرايطش بايد در خانه مي‌ماند اما از طريق معاملهء بورس درآمدش از همسرش بيش‌تر بود، يا حتي مواردي همچون صنايع دستي و فرش‌بافي كه به عنوان يكي از نماد‌هاي هنري و اقتصادي ايران در جهان مطرح است و عمده فعاليت اين هنر به عهدهء زنان است، اين‌ها همگي نكاتي است كه پژوهشگران غربي در مورد ايران سعي در ناديده گرفتن دارند.

   اشتغال‌زايي و داشتن استقلال مالي براي رسيدن به برابري جنسيتي و حقوق برابر تا چه حد در جامعهء ما با هم در ارتباط است، آيا اشتغال زنان مي‌تواند راهي براي رسيدن به برابري جنسيتي باشد؟

   اين‌كه استقلال مالي، آموزش و اشتغال‌زايي تا چه حد سبب مي‌شود شكاف جنسيتي در خانواده از بين برود، مساله‌اي است كه در حال حاضر نتايجش در خانواده‌هاي ايراني كه زنان آن‌ها از تحصيلات آكادميك و اشتغال برخوردارند كاملا ثابت شده است. به نظرم سنت و عرف هر قدر هم كه پررنگ و محكم باشد قابل تغيير است و در مقابل خودآگاهي جنسيتي نمي‌تواند بايستد.

 من اين مساله را كه سنت در جوامعي همچون ايران با دوام و گاهي بسيار پذيرفته شده است رد نمي‌كنم، اما معتقدم آگاهي‌هاي فردي و اجتماعي هر چيزي را تغيير مي‌دهد.

   خوشبختانه در ايران به عنوان يك كشور اسلامي در دو دههء گذشته امكان آموزش و تحصيل در سطح وسيع و به نسبت كمتري اشتغال براي زنان فراهم شده به ‌طوري كه زنان و مردان به‌طور ناخودآگاه و به شكلي دروني به برابري حقوق زن و مرد برسند و همين باعث شده ايران از كشورهاي منطقه و حتي گاهي وقت‌ها غرب پيشي مي‌گيرد. مسالهء كار كردن زن بيرون از خانه و تحصيل تا حد زيادي براي خانواده‌هاي ايراني امري بديهي است و اين مساله قبل از هر چيز به دليل امكان تحصيل براي زنان است كه آن‌ها را به يك آگاهي جنسيتي ژرف رسانده و اين آگاهي به اركان خانواده و جامعه سرايت كرده است.

يعني اين آگاهي جنسيتي همان‌قدر كه براي زنان مفيد است به نفع مردان و جامعه است؟

   بله، آگاهي جنسيتي زنان و آگاهي از حقوق حقهء خودشان چه از لحاظ اقتصادي و چه فرهنگي و اجتماعي به نفع يك جامعه است، جامعه‌اي كه در هر حال متشكل از مردان و زنان است. در جامعه‌اي كه رشد ذهني و فكري زن و مرد در خانواده به يك ميزان باشد مسلما مشكلات خانوادگي بسيار كم‌تر خواهد بود.

در ايران اتفاق جالبي رخ داده اين‌ كه همزمان با حركت روبه جلوي فعالان حقوق زنان و برگزاري كنفرانس‌ها و سمينارهايي به منظور آگاهي و اطلاع‌رساني، حركت خودجوش و خزنده‌اي در دل و چارچوب خانواده اتفاق افتاده است و زنان و مردان تا حدي به شكل يك تجربهء شخصي به برابري جنسيتي رسيده اند.

من معتقدم اين حركت يكي از دلايل پيشي گرفتن زنان ايران از ديگر كشورها است، يعني صرفا يك مبحث براي سخنراني نيست. در تمام كشورهاي منطقه و حتي غرب فعالان حقوق زنان براي احقاق حقو‌قشان مبارزه مي‌كنند، اما آيا اين اتفاق در سطح كلي جوامع نتيجه مي‌دهد؟

پاسخ قطعا خير است، ما حتي اين نتيجه را در بسياري از كشورهاي پيشرفته نمي‌بينم، اما در ايران اين تاثير محسوس است. ما در ايران هميشه شاهد حركت و جنبش زنان بوديم، از دورهء مشروطه و جنبش تنباكو تا امروز... اما مدتي است كه اين حركت روبه‌جلو سريع‌تر شده است، فكر مي‌كنم عمده دليل اين حركت سريع جداي از فعاليت فعالان زن به دليل فراهم بودن امكانات آموزشي و تحصيلي است. اين آگاهي جنسيتي خودجوش كه از دل خانواده برمي‌آيد دست آخر به سمينارها و كنفرانس‌ها ختم مي‌شود و تبديل به يك جريان قوي و هم‌سو خواهد شد. اين مساله در مدل‌هاي موجود بسيار كم است; يك معادله دوجانبه ميان زنان جامعه و فعالان كه به زودي هم يكي خواهد شد. اين مساله يك دگرگوني در جامعه ايران است كه هرگز با عقب‌گرد روبه‌رو نمي‌شود  چون كاملا دروني شده است.

در بررسي‌هايي كه طي اين سال‌ها در مورد وضعيت   زنان خاورميانه انجام داده‌ايد، وضعيت زنان ايران را از لحاظ استقلال مالي و سطح آموزش با ديگر كشورهاي منطقه چه طور مي‌بينيد؟

در پيشرو بودن زنان ايراني نسبت به كشورهاي منطقه جاي‌ترديدي وجود ندارد. در اين ميان بايد افغانستان و عراق را به دليل مشكلاتي كه دارند فراموش كرد. كشور‌تركيه از نظر اشتغال زنان كمي از ايران بهتر است، اما از لحاظ تحصيلات آكادميك زنان ايران در شرايط بهتري هستند. به عنوان نمونه مصر يكي از كشورهاي مهم منطقه است. كه تقريبا 50 درصد جمعيت در آن‌جا بي‌سواد هستند، اما در ايران 94 درصد مردم سواد دارند و زنان هم در اين ميان سهم قابل توجهي دارند. در يك جمع‌بندي زنان ايران چه از لحاظ اشتغال و چه از نظر استقلال مالي در شرايط بهتري هستند. من بارها در كنفرانس‌هاي مختلفي كه در منطقه برگزار شده است شاهد بوده‌ام كه حركت روبه جلوي زنان و فعالان حقوق زنان ايران براي ديگر كشورهاي خاورميانه يك مدل محسوب مي‌شود.

چندي پيش كتاب «زنان افغانستان‌»شما منتشر شد، در اين كتاب از چه منظري وضعيت زنان افغانستان را بررسي كرده‌ايد؟

در كتاب افغانستان به بررسي وضعيت زنان افغانستان در مراحل مختلف تاريخي پرداخته‌ام، اين‌كه دخالت‌هاي غرب تا چه حد به اين كشور آسيب وارده كرده و مشكلات شان دو چندان شده است. اين‌كه وقتي به قانون اساسي افغانستان نگاه مي‌كنيم وضعيت زنان چندان بد نيست، اما واقعيتي كه در كوچه‌ها و خيابان‌هاست زمين تا آسمان فرق دارد. بعد از رفتن طالبان دختران حق تحصيل دارند، اما غربي‌ها هنوز مدرسه‌اي نساخته‌اند تا دختران آموزش ببينند. در كتاب زنان افغانستان بيش از هر چيز به مشكلات اساسي همچون فقر اقتصادي و فرهنگي و دخالت غربي‌ها پرداخته‌ام. براي اين كه شخصا معتقدم حضور نيروهاي بيگانه وضعيت افغانستان را بدتر از آن چيزي كه بود كرده است و حتي نمي‌گذارد بهبود شرايط با شيوهء خود آن‌ها هر قدر هم آهسته پيش برود.

پروژهء بعدي كه در دست داريد مربوط به كدام يك از كشورهاي خاورميانه است؟

پروژهء جديد هم چندان با كتاب افغانستان بي‌ربط نيست. وقتي كشورهاي خاورميانه همچون عراق و افغانستان درگير جنگ هستند ديگر فضايي براي پرداختن به مسايل زنان باقي نمي‌ماند و همه چيز به عقب مي‌رود و دخالت غربي‌ها كه شرايط را روز به روز سخت مي‌كند، در اين پروژه بررسي‌هاي من در ارتباط با تاثير اين دخالت‌ها متمركز شده است.

علاوه بر اين در اين پروژه بخشي هم به مقايسه وضعيت مهاجران افغان اختصاص دارد من در اين پژوهش وضعيت مهاجران به ايران و پاكستان را با وضعيت مهاجران به انگليس و آمريكا مقايسه كرده‌ام و به نتايج جالبي رسيده‌ام.

در كمال تعجب شرايط مهاجران به ايران و پاكستان به مراتب بهتر است، آن‌ها در ايران و پاكستان با تمام مشكلات شرايط ايده‌آل‌تري دارند و به نقطه‌اي رسيده‌اند كه در چارچوب قوانين اسلام حتي به احقاق حقوق خودشان اهميت مي‌دهند.

   اما در مصاحبه‌هايي كه با مهاجران به انگليس و آمريكا داشتم متوجه شدم حتي با وجود حكمراني اين كشورها در افغانستان، آن‌ها در غرب به شدت احساس ناامني مي‌كنند، فشار نژادپرستي، اتهام‌ تروريسم و توهين به مقدسات مسلمانان افغان باعث شده كه آن‌ها از اين جا رانده و از آن‌جا مانده باشند. از طرفي دخالت غربي‌ها زندگي را در افغانستان براي آن‌ها سخت كرده و از سوي ديگر در غرب هم روزبه‌روز تمام دارايي، فرهنگ و تاريخ‌شان به تاراج مي‌رود‌. افغان‌ها در آمريكا و تا حدي در انگليس تمام تلاششان اين است كه كلوني خودشان را حفظ كنند و كمتر آسيب ببينند، در گفت‌و‌گوهايي كه براي اين كتاب انجام دادم با دختران افغان زيادي مواجه شدم كه سال‌هاست در لس‌آنجلس زندگي مي‌كنند، اما به شكل ازدواج غيابي با مرداني در افغانستان ازدواج مي‌كنند، زيرا  جامعهء غربي آن‌ها را به راحتي نمي‌پذيرد.

 
روزنامه سرمايه 

يکشنبه 21 مرداد 1386

 
 

باز گشت به صفحه پيش

 
 

 

انتشار اخبار و مفالات در تارنماي ما زنان لزوما به معناي تائيد آنان نيست