آزادي و برابري براي زنان

 

قانون حمایت از خانواده یا اضمحلال خانواده

 

 

چندی ست که بحث قانون حمایت از خانواده در صحن مجلس مطرح شده و پیرو ماده ی 23 آن، مرد برای ازدواج مجدد باید از دادگاه اجازه بگیرد. دادگاه نیز با بررسی وضعیت مالی مرد و اطمینان از رعایت عدالت، نظر نهایی را صادر می کند.

اگرچه قانون مزبور تحت عنوان حمایت از خانواده قرار گرفته است اما آنچه در آن به چشم می آید حذف زن به عنوان موجودی دارای تفکر و قدرت تعقل و نمایش وی به صورت مصرف کننده ی محض، با دغدغه هایی صرفا مادی ست. ظاهرا یک طرف ازدواج زن نیست و اگر هم هست موجودیتش برای ابراز نظر به رسمیت شناخته نمی شود. این مساله را می شود از جهات گوناگون بررسی کرد.

ابتدا اگر همان بحث کرامت انسانی را در نظر بگیریم به سادگی می توان نفی آن را در این ماده قانونی، چه در مورد زن و چه  مرد، شاهد بود. برای زن، چه اویی که همسر اول است و چه اویی که قرار است همسر دوم بشود، هیچ شان انسانی در نظر گرفته نشده است. خواست اولین همسر در مورد چگونگی ادامه ی زندگی اش به هیچ انگاشته شده و دادگاه قرار است به عدالتی رای دهد که در اصل تعیین کننده ی آن، احساسات درونی زن و نه علم قاضی ست. زنی که قرار است روزهای هفته اش را بر سر یک مرد با زن دیگری تقسیم کند. عمری را که برای ترقی و متمول شدن مرد گذاشته است بنیان آغاز زندگی شوهرش با زن دیگری قرار دهد. جسمش را عفیف نگه دارد تا شوهرش با تنی به شراکت گذاشته شده، بنا به هوس های مردانه به سراغش بیاید و البته که اگر نخواهد دادگاه مهریه را از مرد می گیرد و به زن می دهد اما این تا زمانی ست که معیار سنجش نیازهای انسان ها، پول و مسایل مادی باشد. اگر آن زن، خانواده ای حامی نداشته باشد باید بسوزد و بسازد. عدالت در روابط انسان ها امری کیفی ست و نمی شود با ترازو آن را سنجید.

زن دوم هم با معیار تعریف شده در ماده ی قانونی مزبور، بر اساس توانایی مالی مرد وارد زندگی او می شود. به مثابه نیازمندی که مردی با قدرت مالی بالا می تواند نیازهای این نیازمند را برآورده کند و در ازای آن خدماتی نیز دریافت کند. و چه بسا جوانی این زن، دست مایه ی افزایش توانایی مالی مرد و ورود زن دیگری در آینده ای نه چندان دور شود.

در عین حال این پرسش نیز پیش می آید که نگرش به اساس خانواده در قوانینی از این دست چگونه است؟ دو انسان بنا بر غرایز صرفا جنسی کنار هم قرار می گیرند. زن برای بقای نام مرد، کودکانی به دنیا می آورد. بعد از مدتی زن، تکراری می شود و پاسخ گوی نیازهای مرد نیست بنابراین این چرخه با نفر بعدی آغاز می شود و ادامه می یابد. اینکه زن و مرد همراه هم زندگی را ساخته و کنار هم رشد می کنند و مضامین این چنینی در نگرش مادی گرای قوانین تبعیض آمیز جایگاهی ندارد چرا که اگر دیدمان را از تن فراتر ببریم و نیازهای ابتدایی بشر را برآورده شده ببینیم، تعالی و شکوفایی انسان در آرامشی ست که این نیازها صرفا برای ایجاد آن به وجود آمده اند. و این آرامش قرار است با چند زن حاصل شود؟ با چند نفر می شود همدوش، زندگی را طی کرد؟ آیا اساسا وقتی انسان چنین تن محور در نظر گرفته می شود جایی برای شکوفایی استعدادها و تعالی وی باقی می ماند؟

اصولا در جامعه ی ما، نگاه افراطی حاکم است. از یک سو همواره ارتباط دختر و پسر تقبیح شده و از سوی دیگر بر لزوم برآورده شدن غرایز مردی که زن دارد تاکید مضاعف می شود. از هرم مزلو بسیار سخن گفته شده و تنها ذکر این نکته باقی می ماند که آنچه به نظر می رسد در جا زدن قانون گذاران در همان سطوح ابتدایی این هرم است.

نگاه دیگر هم درباره ی مردی ست که به اشتراک گذاشته می شود. صندوق پولی که از وجودش بهره برداری مادی شده و به عنوان مترسک در جامعه مطرح می گردد.

به نظر می آید آنچه مبنای نظری قوانینی از این دست است، نه تلاش در حفظ ارکان خانواده بلکه تحمیق انسان ها و به نوعی نگه داشتن آنها در نازل ترین سطح نیازهای بشری ست.

 

چهارشنبه 24 مرداد1386 
وبلاگ تداعي آزاد
 
 

باز گشت به صفحه پيش

 
 

 

انتشار اخبار و مفالات در تارنماي ما زنان لزوما به معناي تائيد آنان نيست