امروز:   اسفند ۵, ۱۳۹۸    
فيسبوک
فوریه 2020
د س چ پ ج ش ی
« ژانویه    
 12
3456789
10111213141516
17181920212223
242526272829  

چادر؛ حجاب برتر اسلامی یا پوشش کهن ایرانی؟

در شاهنامۀ فردوسی بارها به چادر همچون پوشش زنان ایرانی پیش از اسلام اشاره شده است. در نقوش نه‏چندان پرشماری که از زنان دورۀ ساسانی برجای مانده‏اند، زنان طبقۀ اشراف معمولاً پوششی چادرمانند در بر می‏کردند. در دائره‏المعارف ایرانیکا آمده است: «پوشش زنانی که نه مقام شهبانویی داشتند و نه از الهه‏گان شمرده می‏شدند پیراهن (قبای) بلندی بود که یا بدون کمربند با آستین‏های بلند یا بدون آستین و از زیر سینه دارای کمربند بود… آنان روی پیراهن (قبای) آستین‏دار پوششی بر سر داشتند که از روی شانۀ چپ می‏گذشت و تا بخش پایین پیکر ادامه می‏یافت…

*****

در شاهنامۀ فردوسی بارها به چادر همچون پوشش زنان ایرانی پیش از اسلام اشاره شده است. مثلاً گردیه، از زنان نامدار ایران کهن، از چادر استفاده می‌کند:

بینداخت آن نامدار افسرش/ بیاورد فرمانبری چادرش

هنگامی که افراسیاب مطلع می‌شود که دخترش منیژه بی رخصت او بیژن را به کاخ خود راه داده بود فرمان می‌دهد که گرسیوز، برادر افراسیاب، سراغ منیژه ‌رود و او را برهنه، تنها با یک چادر، بر سر چاهی که بیژن را در آن زندانی کرد ببرد:

منیژه برهنه به یک چادرا/ برهنه دو پای و گشاده سرا
کشیدش دوان تا بدان چاهسار/ دو دیده پر از خون و رخ جویبار

در ابیاتی دیگر از شاهنامه به نظر می‌رسد که چادر پوشش زنان طبقۀ فرادست و توانگر بوده باشد چه خسرو در میانۀ اندرز خود به گودرز دربارۀ بی‌ثباتی جهان می‌گوید:

دگر کودکانی که بی‌مادرند/ زنانی که بی شوی و بی چادرند

در جای دیگری شیرین، شهبانوی دربار، برای ابراز زیبایی خود چادرش را در مجلس «باغ شادگان» می‌گشاید:

بگفت این و بگشاد چادر ز روی/ همه روی ماه و همه مشک موی
مرا از هنر موی بُد در نهان / که آن را ندیدی کس اندر جهان
نه کس موی من پیش از این دیده بود/ نه از مهتران نیز بشنیده بود

کوتاه‏سخن آن‏که در شاهنامه چادر از پوشش زنان (عالی‌رتبه) در پیش از اسلام است. حال پرسش آن است که آیا این ابیات شاهنامه شواهدی در سنت دیرینۀ ایرانیان نیز دارد.

چادر در متون زرتشتی
در متون پهلوی نیز دست کم در دو مورد از چادر به عنوان پوشش زنان نام برده شده است:
(۱) در متن حقوقی زرتشتی متعلق به سدۀ چهارم ق. با عنوان «روایت اِمیدِ اَشَوَهشتان» از چادر نام برده شده است. این کتاب مجموعه‌ای است شامل ۴۴ پرسش و پاسخ دینی دربارۀ آیین زرتشتی ازدواج با محارم (خویدوده)، ارث و طلاق، احکام خروج از دین (ارتداد)، وظایف موبدانِ مسئول آیین‏های تطهیر، منع زرتشتیان از رفتن به گرمابۀ مسلمانان، احکام حیض و آیین غسل زن حائض (دشتان) با پیشاب گاو، سرنوشت روان آدمی پس از مرگ، و مسائل فقهی و حقوقی دیگر. در همین کتاب، از چادر در کنار سربند و واشماگ (احتمالاً نوعی چانه‏بند یا نقاب) همچون پوشش زنان زرتشتی یاد شده است. [۱]

(۲) در رسالۀ «ماتیکان یوشتِ فریان» که بر پایۀ یک متن اوستایی مفقود نوشته شده آمده است که خواهر یوشت، زرتشتی تورانی، چادر به سر می‌کند.[۲] یوشت پسر (یا شاید از نوادگان) شخصی به نام فریان است. در اساطیر ایرانی، فریان مردی است از توران‏زمین که به حمایت از زرتشت برخاست (از همین‏روی، در گاته‏ها از او در شمار یاران زرتشت نام برده شده است). داستان ماتیکان یوشت فریان دربارۀ مردی بدسرشت یا جادوگری به نام اَخت است که به شهری آمده است و می‏کوشد تا مردم این شهر را نابود کند. اَخت از هریک از مردم شهر که پرسش دشواری بپرسد و آن کس نتواند پاسخ درستی بدهد، او را از میان برمی‏دارد. تنها کسی که هر سی‏وسه پرسش او را به‏درستی پاسخ می‌دهد یوشت فریان است. پرسش بیست‏وهشتم آن است که «بزرگ‏ترین رامش زنان چیست؟» فریان پاسخ می‏دهد: «بودن کنار شوی خویش». ولی اَخت این پاسخ را نمی‏پذیرد و بر آن می‏شود که این پرسش را خواهر فریان، زنی به نام هوفریا، که از قضا همسر اَخت نیز هست، و «هرگز دروغ نگفته است» پاسخ گوید. هوفریا می‏بیند که در چه تنگنایی قرار گرفته است، ولی در نهایت با خود می‏اندیشد که «اگر دروغ بگویم بدکردار می‏شوم و دین خود را از دست می‏دهم، … پس چادری به سر می‏کند و (برای شهادت‏دادن می‏رود و) می‏گوید: زنان را بزرگ‏ترین رامش از بودن در کنار شوی است».

در دوران معاصر نیز زنان روستایی زرتشتی یزد چادر سر می‏کردند.[۳]

چادر در آثار تجسمی کهن
یکی از نخستین بازنمایی‏های تجسمی چادر در پیکره‏های ارگیلی (در ترکیۀ امروزی) و «صندوقۀ قبر ساتراپ» در دوران زمام‏داری هخامنشیان در آناتولی دیده شده است (ن.ک. تصویر زیر).

در آثار تجسمی سومری نیز چادر همچون پوشش زنان دیده شده است. مثلاً در مجسمه‏ای از یک زن (تصویر زیر) که قدمت آن را به حدود ۲۳۰۰ پیش از میلاد رسانده‏اند آشکارا پوشش چادر نمایان است.
به گزارش رومن گیرشمن، باستان‏شناس فرانسوی، در نقوش برجستۀ مرمرین زنان زرتشتی، از سده‏های اول و دوم میلادی، که در پالمیرا به دست آمده‏اند آن زنان با سرهای‏ کاملاً پوشیده نشان داده شده‏اند.[۴]

همچنین در نقوش نه‏چندان پرشماری که از زنان دورۀ ساسانی برجای مانده‏اند، زنان طبقۀ اشراف (به‏جز شهبانوان و ایزدبانوان) معمولاً پوششی چادرمانند در بر می‏کردند. در این باره در دائره‏المعارف ایرانیکا چنین آمده است: «پوشش زنانی که نه مقام شهبانویی داشتند و نه از الهه‏گان شمرده می‏شدند پیراهن (قبای) بلندی بود که یا بدون کمربند با آستین‏های بلند یا بدون آستین و از زیر سینه دارای کمربند بود… آنان روی پیراهن (قبای) آستین‏دار پوششی بر سر داشتند که از روی شانۀ چپ می‏گذشت و تا بخش پایین پیکر ادامه می‏یافت (گیرشمن، ۱۹۶۲، ص ۱۴۲، تصویر ۱۸۱)».[۵] آن‏گاه دربارۀ پوشش زنان طبقات فرودست دوران ساسانی می‏افزاید: «نقش‏برجسته‏های زنان چنگ‏نواز در طاق بستان، هر چند که دچار تخریب شده است، شاهدی نادر از پوشش سر زنان ساسانی از طبقات فرودست ارائه می‏کند… دوتای آن‏ها دستارهای عمامه‏مانندی بر سر دارند… و دوتای دیگر دستارهای مستطیل با دنباله‏هایی روبان‏مانند مزین به نقوش گل‏دوزی بر سر کرده‏اند»(ن.ک. تصویر زیر). همان‏جا به نقل از رومن گیرشمن، دربارۀ نقوش دورۀ ساسانی چنین نتیجه‏گیری کرده است: «پیراهن (قبا) و پوشش سر جامه‏ای مناسب برای زنان اشراف و نوازندگان و رقصندگان دربار بود».[۶]

از آن‏چه به اختصار گذشت می‏توان چنین نتیجه گرفت که چادر پوششی کهن برای زنان ایرانی بود و نمی‏توان آن را پوششی در اصل «اسلامی» برشمرد. آن‏چه می‏توان گفت آن است که دوران اسلامی، این پوشش به دلایلی که توضیح آن‏ها مجال فراخ‏تری می‏طلبد رفته‏رفته همچون گونه‏ای از پوشش زنان مسلمان بازتعریف شده چندان‏که در سالیان اخیر حتی با عنوان پرطمطراق «حجاب برتر» اسلامی خوانده شده است.

منابع و پانوشت‌ها
Rivāyat-i Hēmīt-i Ašawahistān, A Study in Zoroastrian Law. ed. and tr. Nezhat Safa-Isfehani, Harvard Iranian Series 2, 1980, p. 33.9.
این کتاب در ایران نیز منتشر شده است:
روایت امید اشوهیشتان متعلق به سدۀ چهارم هجری، تدوین و آوانویسی و ترجمه از متن پهلوی از نزهت صفای ‌اصفهانی، تهران: نشر مرکز، ۱۳۷۶ش.
۲. Mādayān ī Yōišt ī Friyān, ed. E. W. West, in M. Haug and E. W. West, The Book of Arda Viraf. Pahlavi Text Prepared by Destur Hoshangii Jamaspji Asa . . ., Bombay and London, 1872, p. 3. 56.
همچنین ن.ک.: «ماتیکان یوشت فریان، اسطورۀ فراموش‏شدۀ ایرانی» در بهمن انصاری، اساطیر ایرانی، تهران: آروَن، ۱۳۹۷ش.، ص ۱۵۹.
[۳]. Boyce, M. (1977). A Persian Stronghold of Zoroastrianism. Oxford: Oxford University Press, at the Clarendon Press, p. 48, IIa and IIb.
[۴]. R. Ghirshman, Persian Art, 249 B.C.-651 A.D., New York, 1962, pls. 92-96.
[۵]. “Clothing in the Sasanian period,” in Iranica: http://www.iranicaonline.org/articles/clothing-iv
[۶]. R. Ghirshman, Bîchâpour II. Les mosaïques sas­sanides. Fouilles de Châpour, Paris, 1956, p. 65.

صالح طباطبایی

زیتون ـ ۲۲ بهمن ۱۳۹۸

این مطلب را ارسال کنید: بالاترین Twitter
Print Friendly, PDF & Email

نظرات بسته است

جستجو
Generic selectors
Exact matches only
Search in title
Search in content
Search in posts
Search in pages
آرشیو مطالب قدیمی