امروز:   فروردین ۱۹, ۱۳۹۹    
فيسبوک
آوریل 2020
د س چ پ ج ش ی
« مارس    
 12345
6789101112
13141516171819
20212223242526
27282930  

بیشترم بشناس!

به انگیزه ۸ مارس، روز جهانی زنان؛ به گیسوان سیاهم بنگر و به پوست رنگ باخته‌ام! به نی‌نی چشمان کم‌فروغم خیره شو و دستان زمخت و کارای مرا در دست گیر! دست مرا در دست گیر تا تو را به درون زندگی سراسر رنج و مظلومیت خود برم، آنجا که میان آرزوها و تجربه‌هایم فرسنگ‌ها فرسنگ راه ناهموار را می‌بینی، شرف و حیثیت پایمال شده‌ام را می‌بینی و ذره ذره آب شدن شمع هستی‌ام. ترا به شالیزارهای شمال می‌برم. خورشید هنوز در بستر صبحگاهی خود آرمیده است که من کار می‌کنم…

 

زالوهای سیاه که بر ساق پاهای برهنه‌ام چسبیده‌اند، خون می‌مکند. خون جهیده بر ساق پایم را نگاه کن! من، خون نشاء می‌کنم.

به دامغانت می‌برم. انبوه درختان پسته را بنگر! روزهای تند آفتابی در راهند و برداشت محصول آغاز گشته است. مجموع بهارانی را که من پشت سر گذاشته ام، هنوز از تعداد انگشتان دست تجاوز نکرده است، که من، آغاز بکار میکنم. دانه های پسته در میان دندانهای من، دهان باز می کنند و با بیرون آمدن از پوستۀ سخت خود به زندگی می خندند. با خندان شدن هزاران هزار صدف و بیرون افتادن هزاران هزار مروارید سبز رنگ، سرخ رنگ، مرواریدهای سپید دهان من نیز فرو می ریزند.

 

به سردابه‌های یزدت می‌برم. راه تاریک و نمور و پله ها لغزنده اند. مشک های پر ز آب در دستان خسته ام لنگر می خورند. می ایستم و نفسی تازه می کنم و با خود می اندیشم که این راه را تمامی نیست.
به کاشانت می برم وبه پای داربست قالی. چه خردسال کار می کنم! انگشتان ظریفم چه ماهرانه در میان تار و پود بست گم می شوند و چه پر شتاب نقشی نو می آفرینند. بنگر که ساعات طولانی کار چگونه کمرم را خم می کند و رنگ های قالی را بر دستانم حک! چگونه سرد زندگی ام میسوزد و چگونه نقش “درخت زندگی” بر پای دارایان می افکنم.

بر روی این تل خاک، در حاشیۀ کویر و یا در بلندی ها، در میان ایلات و عشایر و یا در درون شهرها، هزاره هاست که کار و پیکار می کنم.

در جرز تمامی این ستونها، صخره‌ها و معابد، به درازای قرنها تلخ گریستم و جسم من در درازنای تاریخ در حرمسراها دست به دست شد و عشقها و آرزوهایم در نقاب سینه مدفون گشت، تا از آن گیاه سرخی روئید که میوه های سبز رنگ و آبی رنگ ببار آورد و هر روز تنومند تر شد.

گرم امروز نیز سنگسار می شوم، هراسی نیست، چه رستنگاه بی آلایش سرسبزی و آزادگی هستم.
آری. من یک زن ایرانیم. آزرده و لی سربلند، تمامی عصیان و خشم فرو خورده در گلویم را فریاد می کنم.

م. الف. کاوه مهر
مارس ۱۹۹۴

برگرفته از فیسبوک کانون فرهنگی اجتماعی اندیشه ـ ۸ مارس ۲۰۲۰

این مطلب را ارسال کنید: بالاترین Twitter
Print Friendly, PDF & Email

نظرات بسته است

جستجو
Generic selectors
Exact matches only
Search in title
Search in content
Search in posts
Search in pages
آرشیو مطالب قدیمی