امروز:   خرداد ۲, ۱۳۹۷    
فيسبوک
انتخاب موضوع موردنظر
طنز
طنز
می 2018
د س چ پ ج ش ی
« آوریل    
 123456
78910111213
14151617181920
21222324252627
28293031  

بانوی طبیعت

Front_MRD76s3.jpg.355x215_q85_crop_upscaleدکتر هایده شیرزادی در آستانه شصت سالگی با دست های خالی و اراده ای قوی توانست نخستین طرح بازیافت پسماند کشور را در کرمانشاه بنیانگذاری کند و موفق به قطع کامل دفن زباله‌های شهری در این شهر شد. طرحی که با همراهی و حمایت او در ۷۰شهر و ۲۰۰روستای کشور اجرا شد../

*****

هایده شیرزادی از همان روزهای کودکی که محرومیت زادگاهش و فقر باعث شد تا از تحصیل جا بماند، تصمیم گرفت تا کاری کند که سرزمینش را متحول کند. زنی که با کاری شبانه روزی با تاسیس نخستین مرکز بازیافت غرب ایران جدا از کارآفرینی برای منطقه طبیعت زیبای سرزمینش را از شر زباله ها نجات داد.

دکتر هایده شیرزادی در آستانه شصت سالگی با دست های خالی و اراده ای قوی توانست نخستین طرح بازیافت پسماند کشور را در کرمانشاه بنیانگذاری کند و موفق به قطع کامل دفن زباله‌های شهری در این شهر شد. طرحی که با همراهی و حمایت او در ۷۰شهر و ۲۰۰روستای کشور اجرا شد.

شیرزادی متولد ۱۳۳۷ فرزند هشتم خانواده ای کشاورزاده و پر چمعیت اهل گیلانغرب کرمانشاه است. علاقه او به خواندن و نوشتن باعث شد تا خانواده اش در سال۴۱ شناسنامه ای بزرگتر گرفتند تا در چهارسالگی وارد مدرسه شود. خودش درباره این گفته:« این متداول بود که برای دخترها شناسنامه را بزرگ می‌گرفتند تا زودتر سن قانونی ازدواج را پیدا کنند. کلاس اول ابتدایی خیلی کوچک بودم و ششم ابتدایی را که تمام کردم هنوز کودک بودم.» با آن که پدرش اهل مطالعه بود اما محرومیت منطقه باعث شد تا او در آستانه ورود به کلاس هفتم از تحصیل بازماند و در خانه از طریق کتاب ها و روزنامه های پدر با جهان در ارتباط باشد. این محرومیت از تحصیل برای هایده شیرزادی بسیار گران بود. شهر زادگاهش به گفته خودش حتی جاده یا یک خیابان آسفالت نداشت و او نمی توانست مانند برادران و پسرعموهایش به قصر شیرین برود.

اما این نمی توانست او را متوقف کند و تلاش برای ادامه تحصیل را آغاز کرد.

روزنامه اطلاعات سال ۴۷ در یکی از شماره های شهریور خبری را منتشر کرد که دختر بچه ای جلوی استاندار کرمانشاه را در شهر گیلانغرب می گیرد و از او می خواهد تا در این شهر مدرسه دخترانه بسازند. این دختر بچه هایده شیرزادی بود که خودش به یاد می آورد که آن قدر دنباله این درخواست را گرفت که بعد از سه سال سرانجام جواب گرفت و کلنگ مدرسه راهنمایی در این شهر به زمین خورد. هایده که در کنار تلاش برای ساخت مدرسه درس به صورت متفرقه در امتحانات شرکت می کرد وقتی مدرسه آماده شد در آستانه رفتن به دبیرستان بود و حالا شهر دبیرستان نداشت.

درس‌های دوره دبیرستان سخت بود و او باید رشته‌ای را انتخاب می‌کرد که از پس متفرقه خواندن آن بر می‌آمد و قبول می‌شد. پس رشته خانه‌داری را انتخاب کرد. بعد از دیپلم به‌خاطر نبود شغل و محدودیت‌های فرهنگی، که به او اجازه نمی داد در کنکور شرکت کند باعث شد تا او معلم شود. خودش در مصاحبه ای گفته است:«در آن زمان دیپلمه‌ها همه باید در طرح سپاه‌دانش شرکت می‌کردند و پایان خدمت می‌گرفتند و با قرعه‌کشی برای مشاغل مختلف تقسیم می‌شدند. من هم شرکت کردم و در ۱۶سالگی، شدم نخستین سپاه‌دانش منطقه. آن موقع آنقدر محدودیت فرهنگی وجود داشت که دخترهای سپاه‌دانش را به روستاها نمی‌فرستادند ولی من رفتم و درخواست دادم و به روستا برگشتم.»

هایده شیرزادی که طعم محرومیت را چشیده بود می دانست علاقه به خواندن و آموختن چیست و برای همین دست به کار شد تا دختران بیشتری به مدرسه بروند. هنوز ۱۸سالش نشده بود که با جمع کردن پول از مردم محلی ، کلنگ احداث ۲ مدرسه را در ۲روستای «خالو خالو» و «گرازان سفلی» بر زمین زد. احداث آن مدارس باعث شد پسرها هم از شهرهای اطراف به روستا برگردند و در روستای خود یا روستای مجاور درس بخوانند و دخترها هم دیگر مشکل تحصیل نداشته باشند. اما این راهی نبود که شیرزادی برای آینده اش می خواست. او می خواست ادامه تحصیل دهد و وارد دانشگاه شود. هنوز دوره سپاه دانشش تمام نشده بود که توانست خانواده اش را راضی کند که در کنکور شرکت کند. کنکوری که هنوز محدودیت هایی برایش داشت و تنها توانست در رشته حرفه و فن وارد دانشگاه کرمانشاه قبول شود. او در سال ۵۷ با فوق دیپلم حرفه و فن به گیلانغرب بازگشت و این بار معلم همان مدرسه ی راهنمایی شد که خودش راه انداخته بود. اما شیرزادی یک سال بیشتر نتوانست در این مدرسه بماند. آن چه او خودش به عنوان تنگ نظری نام برده باعث شد تا او از ادامه تدریس باز بماند. این اتفاق باعث شد تا هایده تصمیم بگیرد در سرزمین دیگری زندگی اش را تجربه کند و تصمیم به مهاجرت گرفت:«ول می‌خواستم به هندوستان بروم چون هزینه تحصیل در آنجا ارزان بود و در اروپا زیاد فامیلی هم نداشتم که دعوتنامه بدهد یا به پشتوانه‌اش بروم. بعد از آنکه پذیرش گرفتم، داشتم می‌رفتم که ویزای هندوستان را بگیرم که خیلی اتفاقی از مقابل سفارت آلمان رد شدم، متوجه شدم برگه‌ای به دیوار چسبانده شده که روی آن نوشته شده ویزای توریستی با داشتن ارز در پاسپورت. برگشتم به کرمانشاه و با پس‌اندازی که داشتم کمی ارز گرفتم و باز به تهران و سفارت آلمان برگشتم و نوبت مصاحبه برای ویزا گرفتم و سال۶۴ ویزای توریستی گرفتم. با خودم گفتم بالاخره روزی کسی به خارج از کشور رفته که در آنجا تنها بوده و هیچ آشنایی نداشته است، من هم تصور می‌کنم آن نخستین نفر من هستم و تلاشم را می‌کنم. موضوع را با خواهرها و برادر دوم ام که ارتباط خیلی خوبی با او داشتم و متأسفانه یک‌سال بعد از رفتنم درگذشت، درمیان گذاشتم. برادرم گفت که من به تلاشت اطمینان دارم و حمایت‌ات می‌کنم.»

هایده شیرزادی با شکست مرزهای جنسیتی و اعتقادی که سنت های زادگاهش برای او گذاشته بود با چند صد دلار پس اندازش به آلمان رفت و متوجه شد که فوق دیپلمش اعتباری ندارد. اما این چیزی نبود که راهش را سد کند. شیرزادی گفته است:« بعد از ارزشیابی مدارکم، ۱۱کلاس ارزیابی شد و بعد از اینکه ۶‌ماه دوره یادگیری زبان آلمانی را گذراندم، دوباره در یک دبیرستان آلمانی رفتم سرکلاس درس و دانش‌آموز شدم. جزو معدود کسانی بودم که با آلمانی‌هایی که مرحله دوم تحصیلشان بود درس می‌خواندم. ابتدا ۳۶ نفر بودیم. برخی به‌خاطر سختی درس‌ها تحصیل را ترک کردند و از بین افراد باقیمانده هم فقط ۲۵درصدشان قبول شدند. من تنها خارجی آن دبیرستان بودم که با نمرات خیلی خوب قبول شدم.»

بعد از دیپلم با وجود زندگی سخت و کار در رستوران وارد دانشگاه کاسل در رشته کشاورزی شد. او هر روز فاصله ۷۰ کیلومتر میان دو ایالت آلمان را طی می کرد تا بتواند اقامت بگیرد و وارد دانشگاه شود. او که از کودکی در خانواده کشاورز بود به خوبی می دانست که وضعیت کشاورزی ایران متحول نشده است و باید برای تغییر در آن به دانش روز مجهز شد. اما بعد از انتخاب این رشته بود که متوجه شد در این دانشگاه که مهمترین دانشگاه کشاورزی آلمان است رشته دیگری هم به اسم محیط زیست وجود دارد. رشته ای که دانشگاه کاسل بنیانگذار ن بود. پس او تحصیلش را بعد از پایان کشاورزی بین المللی در رشته محیط زیست تکمیل کرد و با طرح بیوکمپوست که راهی برای کشاورزی سالم و بازیافت زباله ها و پاکسازی طبیعت است ادامه داد.

شیرزادی که با مردی آلمانی به اسم ادموند لمپگز ازدواج کرده بود در سال ۱۹۹۲(۱۳۷۱) با هدف اجرای چنین طرحی به ایران آمد. بار اول بدون همسرش آمد تا پیشنهاد بیوکمپوست را به شهرداری‌های ایران و از جمله شهرداری کرمانشاه بدهد. شهری که هنوز زخم های جنگ را بر شانه هایش داشت. اما کم‌لطفی و بی‌مهری تنها استقبالی بود که در نخستین بازگشتش به ایران و شهر کرمانشاه، از مسئولان دید. تلاش‌هایش برای توجیه و به باور رساندن آنها در مورد ضرورت اجرای طرح بیوکمپوست برای نجات شهر از آسیب‌های دفن زباله و تولید کود سالم و مفید برای کشاورزی به جایی نرسید. او به یادآورده است:«وقتی در قانع کردن مسئولان موفق نشدم به‌خودم گفتم که اطلاعات و دانشم برای رسیدن به هدفی که داشتم کم بوده است، بنابراین به آلمان برگشتم تا تحصیلاتم را در مقطع بالاتری در رشته محیط‌زیست و مدیریت پسماند ادامه بدهم. این بار مصمم‌تر از قبل بودم. با همسرم درمیان گذاشتم و ثبت‌نام کردم. یک‌سال بعد، یک‌روز همسرم به‌عنوان مهمان آمد سرکلاس ما و خیلی از این رشته خوش‌اش آمد. گفت من هم می‌خواهم این رشته را بخوانم و شروع کرد. آن موقع ۸سال بود که در رشته کشاورزی مشغول انجام کارهای مشاوره بود و یک پارک انرژی‌های پاک داشت. ادموند توانایی و استعداد خیلی زیادی دارد. خیلی زود موفق شد خودش را به ترم‌های بالاتر برساند. باانگیزه با هم درس خواندیم و پایان‌نامه‌هایمان را هم با هم انجام می‌دادیم. در طول تحصیل در رشته اکولوژی متوجه شدم روش‌هایی که کشورهای اروپایی برای بیوکمپوست دارند برای کشوری مثل ایران بسیار پرهزینه است و تنها در شهرهای پولدار آنها قابل اجراست و برای شهرهای ما مناسب نیست».

یافتن راه‌حلی برای اجرای کم‌هزینه‌تر طرح بیوکمپوست در شهرهای ایران، موضوعی بود که مدت‌ها شیرزادی را به‌خود مشغول ساخته بود و همین را به عنوان پایان نامه انتخاب کرد و بعد از پایان آن به ایران بازگشت. این بار همسرش هم همراهش بود. شیرزادی از این جا تلاش سختش را برای اجرای این طرح آغاز کرد. خودش در جایی گفته:«با همسرم ۶‌ماه می‌رفتیم واحدهای مختلف را بازدید می‌کردیم تا ببینیم چه تجاربی دارند و کدام یک از آن تجارب برای ایران مناسب است. تحقیقات اصلی را در کرمانشاه انجام داده و نتایجی را که به‌دست آورده بودم ارائه دادم. سال‌های بعد از جنگ و دوران بازسازی بود و شهرداری مشکلات و دغدغه‌های زیادی داشت که باید به آنها رسیدگی می‌کرد و با طرحم موافقت نشد. سال ۷۷بود که شنیدم شهردار جدیدی آمده است. بلافاصله چمدانم را بستم و به ایران آمدم. یادم می‌آید یک روز پنجشنبه بود، به محض اینکه پا به ایران گذاشتم با دفتر شهردار کرمانشاه تماس گرفتم و وقت ملاقات خواستم. دقایقی بعد خبردادند که شهردار درخواستم را پذیرفته و گفته تا غروب خودش را برساند. رفتم و ایشان هم با طرح من موافقت کرد و گفت انجام می‌دهیم. ایده تأسیس شرکت بازیافت را هم ایشان(مهندس میرزایی) به من پیشنهاد داد.» او سرانجام موفق شد تا شرکت خود را به همراه ادموند لمپگز راه اندازی کرد. شرکتی برای ۷۰ نفر به صورت مستقیم کارآفرینی کرده است و در کنارش برای پروژه مشاوره ای که داشته ۷۰۰ واحد شغلی ایجاد کرده است. او در این سال ها بارها به عنوان کارآفرین برتر و حافظ محیط زیست برگزیده شده است.

هایده شیرزادی برای محافظت از محیط زیست زادگاه و سرزمین ایران راه سختی را پشت سر گذاشته و هنوز هم در این راه با وجود همه مشکلاتی که پیش رویش است تلاش می کند و قصد بازنشستگی ندارد.

طاهره تسلیمی – ایران وایر
۱۹ خرداد / ۱۳۹۵

این مطلب را ارسال کنید: بالاترین Twitter

نظرات بسته است

آرشیو مطالب قدیمی