امروز:   مهر ۲۸, ۱۳۹۷    
فيسبوک
انتخاب موضوع موردنظر
اکتبر 2018
د س چ پ ج ش ی
« سپتامبر    
1234567
891011121314
15161718192021
22232425262728
293031  

دو خبر هنری

fatememohtamedariasusantaslimieگفت و گویی با فاطمه معتمدآریا به بهانه اکران فیلم «آباجان» به کارگردانی هاتف علیمردانی در جشنواره امسال،  …سوسن تسلیمی، هنرمندی که نمی‌توانست بدود، پرواز کرد. عرصه ی بازیگری بر او در ایران تنگ بود

 

 

***

 

 

fatememohtamedariaفاطمه معتمدآریا، فاطمه معتمدآریاست؛ بی هیچ پسوند و پیشوندی این نام کامل است، چراکه نام بازیگری است که در پنجاه‌وچند فیلم تاریخ سینمای ما، تجسمی بوده از زنان اقوام و طبقات مختلف جامعه معاصر ایران. او در سی‌وپنجمین جشنواره فیلم فجر نیز در قامت آباجان ظاهر شده؛ مادری زنجانی در سال‌های دهه ۶٠ که چشم به راه فرزندش از جبهه است اما حتی لحظه‌ای مغلوب ناامیدی نمی‌شود. او در این نقش به زبان زنجانی که ترکیبی از آذری و فارسی است صحبت کرده و متفاوت ظاهر شده است.

به گزارش گروه رسانه های دیگر خبرگزاری آنا، روزنامه شرق نوشت: به بهانه اکران فیلم «آباجان» به کارگردانی هاتف علیمردانی در جشنواره امسال، با معتمدآریا گفت‌وگو کردیم.

‌همکاری شما با هاتف علیمردانی در فیلم «آباجان» چطور شکل گرفت؟
هاتف علیمردانی قبل از اینکه بخواهد فیلم «آباجان» را کار کند، از من دعوت کرده بود در فیلم دیگرش «کوچه بی‌نام» بازی کنم. منتها من آن زمان هم هاتف را زیاد نمی‌شناختم و هم اینکه خودم مشغول کار دیگری بودم و خلاصه آن زمان جور نشد که با هم کار کنیم. فیلم‌نامه «آباجان» را قبل از اینکه برای گرفتن پروانه ساخت بفرستد، برای من فرستاد و من از سناریوی آن خیلی خوشم آمد و بعد شروع به کار کردیم.
‌سناریوی «آباجان» بهانه همکاری‌تان بود؟
اساسا سناریو باعث شد که من آقای علیمردانی را بهتر بشناسم. هاتف نمی‌دانست که من قبلا زبان آذری یاد گرفته‌ام. وقتی به او گفتم که این زبان را بلدم او بیشتر ترغیب شد که با هم کار کنیم.
‌نقش آباجان به اقتضای موقعیت این کاراکتر دشواری‌هایی دارد، چون این زن برخلاف آنچه شرایط به او تحمیل می‌کند، امیدوار است. این کاراکتر برای شما چطور شکل گرفت؟
عنصر امید و حیات در فیلم «آباجان»، خود آباجان است. زنی که نه به نیستی فکر می‌کند و نه غمگین است و نه می‌خواهد شکست را بپذیرد. او شکست نمی‌خورد و همین باعث می‌شود که پتانسیل حیاتی در او وجود داشته باشد و این پتانسیل در طول فیلم مستتر است.
‌در شکل‌گیری این کاراکتر با کارگردان چه صحبت‌هایی داشتید؟ ظرایفی در ایفای این نقش هست که به نظر می‌رسد پرداخته خود شماست. در گفت‌وگو و تبادل ایده‌ها با کارگردان، چطور آباجان را شکل دادید؟
شخصیت اصلی را که خود آقای علیمردانی می‌دانسته که دقیقا کیست چون الگویش مادربزرگش بوده. تفاوت بین آنچه من بازی می‌کردم و مادربزرگ آقای علیمردانی، در وهله اول فیزیک ما بود. ایشان یک خانم درشت‌اندام و قوی‌هیکل بودند ولی من چنین نیستم. تنها کاری که در این مورد توانستم بکنم این بود که کمی شکل ظاهری و فیزیکی‌ام را تغییر دهم. اما جدا از این، آنچه من به این شخصیت اضافه کردم، ظرایف این شخصیت بود. بخشی از این ظرایف به شیرینی رفتار و ارتباط این زن با بچه‌هایش برمی‌گردد. اما ما از ابتدا به یک دریافت مشترک رسیدیم و فهمیدیم آباجان زنی پر از قدرت است و پر از امید. باقی ریزه‌کاری‌ها چیزهایی بودند که ما ذره‌ذره از دل زندگی در آن وارد کردیم.
اما از آنجا که همیشه برای تعریف مصیبت‌های جامعه با هم تعارف داریم، در فیلم‌ها هم وجه زندگی و حیات شخصیت‌ها را از آنها می‌گیریم. آنچه در «آباجان» می‌توانید پیدا کنید، در ‌جریان ‌بودن زندگی روزمره هست. اگر شروع فیلم را به یاد داشته باشید، آباجان وارد بازار شده، خرید می‌کند و بعد غذا می‌خورد. بعد از آن جلوی حجله شهیدی می‌ایستد و فاتحه می‌خواند. یعنی زندگی روزمره او در کنار ماجراهای سختی که با آن روبه‌روست، جریان دارد و این‌طوری نیست که وقتی منتظر خبری از فرزندی که در جبهه دارد است مدام پای تلویزیون بنشیند یا مدام به عکس پسرش نگاه کند و از بی‌خبری غصه بخورد. اینها مواردی بودند که من از آقای علیمردانی خواستم که به فیلم‌نامه اضافه شود. در واقع سعی کردیم کمی زندگی این زن را به واقعیت زندگی آدم‌ها نزدیک کنیم.
‌پس شما با حضورتان در یک فیلم علاوه بر ایفای نقش خودتان برای ارتقای همه جوانب فیلم تلاش می‌کنید؟
راستش همه کارهایی که می‌کنم، همیشه قبل از شروع فیلم‌برداری یا خیلی وقت‌ها قبل از این است که قرارداد ببندم. چون حقیقتا سینما از نگاه من یک کار جمعی است که به این جمعی‌بودنش معتقدم و این جمع را قبل از اینکه بخواهم قرارداد ببندم، باید بشناسم. چون برای من خیلی مهم است که چه کسی گریم می‌کند، چه کسی طراح صحنه و لباس است، چه کسی دستیار است و حتی این را هم می‌پرسم که چه کسی قرار است مسئول پذیرایی گروه باشد، همه این افراد کسانی هستند که ذره‌ذره روی کار آدم تأثیر می‌گذارند و کمک‌کردن یا تأثیرگذاری‌ام در یک فیلم، همه به قبل از شروع فیلم‌برداری معطوف می‌شود که بدانم با چه کسانی می‌خواهم کار کنم یا قرار است با چه کسانی برای کارم در ارتباط باشم.
‌طبیعتا شما اولین بازیگری بودید که فیلم‌نامه «آباجان» را خواندید و قبول کردید در فیلم بازی کنید. در پروسه انتخاب سایر بازیگران هم دخیل بودید؟
حقیقت این است که من پیشنهاداتی داشتم که با پیشنهادهای آقای علیمردانی کاملا متفاوت بود و یک پیشنهادهایی هم داشتم که کاملا منطبق بود. ولی این را باید بگویم که آقای علیمردانی با هرکسی که حرف می‌زدند، قبل یا بعد از آن حتما با هم حرف می‌زدیم و در جریان جزئیات کار بودم. مثلا از اول می‌دانستیم بهترین کسی که می‌تواند نقش داماد «آباجان» را بازی کند سعید آقاخانی است و انتخاب اول خود آقای علیمردانی هم آقای آقاخانی بود. من هم به ایشان فکر کرده بودم و این باعث خوشحالی همه بود وقتی آقای آقاخانی پذیرفتند تا در این فیلم بازی کنند.
‌وقتی خودتان به‌عنوان مخاطب، «آباجان» را روی پرده سینما دیدید، ارزیابی‌تان چه بود؟
شاید باور نکنید چون قبلا پایان فیلم را ندیده بودم و نمی‌دانستم که پایان فیلم چطور مونتاژ می‌شود، برای اولین‌بار بود که با دیدن پایان یکی از فیلم‌هایم هیجان‌زده شدم. در کل فیلم به‌قدری همه‌چیز در ابعاد انسانی و متعادل و متعارف و معقول و منظم پیش می‌رود که شاید در نهایت بتواند کمی سلیقه فعلی سینمایمان را که سلیقه‌ای اغراق‌آمیز و غیرعادی و جعلی است تغییر دهد. در این فیلم نه از کلاه‌های تابدار صورتی توری و لب‌های پروتزشده خبری هست و نه گریم‌های کشورهای جنوب ایران و چهره‌های مصنوعی، پس می‌توان به این ماجرا امید داشت. خیلی سخت می‌توان سلیقه تماشاگرانی را که به تماشای سریال‌های ترکی عادت کرده‌اند متعادل کرد. الان خودِ من همین که توانسته‌ام در فیلمی که متعادل است، یعنی هیچ اغراقی در آن وجود ندارد، فارغ از نوآوری‌ای که صحبت درباره آن بماند برای سال‌های آینده و درعین‌حال ریشه‌دار و اصیل است بازی کنم خوشحالم.
‌در جشنواره امسال فقط همین یک فیلم را داشتید. چرا امسال کم‌کار بودید؟
نه، راستش را بگویم کم‌کار نبودم. بیش از ٣٠ سناریو خواندم که در همه آنها یک اشکالاتی وجود داشت؛ یا مشابه فیلم‌هایی بود که قبلا ساخته شده بود یا از من برای ایفای نقش در موقعیتی دعوت شده بود که من خیلی دوست نداشتم در آن قرار بگیرم. در نتیجه از بین ٣٠ و چند سناریویی که خواندم، فقط در «آباجان» بازی کردم.
‌ بعد از ٣٠ و چند سال تجربه کار بازیگری و کسب جوایز مختلف در ایران و دنیا، با توجه به سابقه و اعتباری که دارید، امروز چه مواردی در انتخاب‌هایتان برایتان مهم است و اولویت‌هایتان برای حضور در یک فیلم چه چیزهایی است؟
من ۵٠ و چندتا فیلم بازی کرده‌ام و هنوز هم معیارم برای کارکردن، اول سناریوست و بعد هم چیزهای دیگر.
‌درباره نقشی که به شما پیشنهاد می‌شود، چه چیزهایی برایتان اولویت دارد؟
مهم‌ترین نکته برایم این است که شبیه نقش‌های دیگرم نباشد، ولی در انتخاب کارم، حتما یک سناریوی خوب است که اهمیت دارد.
‌فیلم‌های دیگر جشنواره امسال را دیده‌اید؟
متأسفانه هنوز نه، چون هنوز فرصت نکرده‌ام در همه سانس‌های فیلم خودمان حضور داشته باشم. واقعا فرصت نکردم، ولی دلم می‌خواهد فیلم‌ها را ببینم.
‌برای بازیگری مثل شما که در طول این سال‌ها جوایز مختلف داخلی و خارجی گرفته و چهار سیمرغ دارد، امروز جوایز چه احوالاتی دارند؟ با توجه به اینکه نقشی به‌شدت متفاوت در «آباجان» ایفا کرده‌اید، فکر می‌کنید امسال سیمرغ می‌گیرید؟
راستش را بگویم من به‌خاطر بهترین کارهایم، از سینمای ایران جایزه نگرفته‌ام. در دوسال اخیر بابت بازی در فیلم‌های «بهمن» و «نبات» خارج از ایران چهار جایزه گرفتم، اما در ایران حتی اسمی هم از این فیلم‌ها به‌عنوان یک فیلم خوب برده نشده! در نتیجه اولا هیچ‌وقت به این فکر نمی‌کنم قرار است به خاطر کاری که کردم و دوست داشتم که بکنم، قرار است جایزه بگیرم. اگر می‌گیرم، همیشه آن جایزه از هرجای دنیا که باشد، شگفت‌زده‌ام می‌کند. اینجا هم همین‌طوری است. هرگز به اینکه جایزه می‌گیرم یا نه، فکر نمی‌کنم، اما اگر بگیرم شگفت‌زده‌ام می‌کند.
‌شما قبلا هم در «گیلانه» تجربه بازی در فیلمی را که موضوع آن با جنگ هشت‌ساله گره خورده داشتید. تجربه ایفای نقش در این فیلم برایتان چه شباهت‌ها و تفاوت‌هایی با آن فیلم داشت؟
جنگ در هر شرایطی سخت و غیرانسانی است. این تنها وجه مشترکی بود که هر دوی این فیلم‌ها برای من داشتند. به‌لحاظ موقعیت و شخصیت هم به نظرم دو قطب کاملا متفاوتند. گیلانه یک زن تنها در یک سرزمین با پسری معلول است و فیلم «آباجان» ماجرای آینده نامعلوم زنی است که خودش دست هدایت‌کنندگی دارد، یعنی همه‌چیز زندگی در ید قدرت اوست و درواقع برعکس «گیلانه» است.
‌برای ایفای این نقش‌ها دنبال آدم‌هایی در جهان بیرون که دارای چنین موقعیتی بودند گشتید؟ یعنی مابه‌ازای بیرونی برایشان داشتید؟
نه اما درمورد «آباجان» اتفاق جالبی افتاد. یک روز در بازار زنجان می‌گشتم که کسی را عین‌عین آباجان دیدم و حتی با او عکس گرفتم. موهای نیمه‌حنابسته و فرفری داشت و با همان مدل چادر و فرم بدن و… برایم خیلی جالب بود چون بخشی از این کاراکتر صد درصد زاده ذهن من بود و یک بخشی هم با همان مادربزرگی که آقای علیمردانی می‌خواست، منطبق بود. در مورد «گیلانه» هم مدت طولانی در آن محیط چرخیده بودم و هرچیز مناسبی که ذهنم را مشغول کرده بود حفظ و پرداخت کردم و برای شخصیت گیلانه از آن بهره بردم.
‌جشنواره امسال حتی پیش از شروع، با یک‌سری حواشی همراه شد. مثلا اینکه فیلم «کاناپه» آقای عیاری کنار گذاشته شد. فیلمی که می‌توانست سطح جشنواره امسال را در ابعاد هنری جابه‌جا کند، اما به‌خاطر مسائل فراهنری، کنار گذاشته شد. از آنجا که شما همیشه یکی از منتقدان جدی اراده‌هایی هستید که خارج از سینما برای سینما تکلیف تعیین می‌کنند، واکنشتان درباره این اتفاق چیست؟
در مورد آقای عیاری باید بگویم ابعاد نگاه و جهان‌بینی‌شان فراتر از سینمای ماست. به اعتقاد بسیاری از اهالی سینما آقای عیاری کارگردانی یگانه و سینماگری مطلق هستند. در مورد برخوردی هم که با فیلم «کاناپه» شد بسیار برای خودمان متأسفم که شانس دیدن یک فیلم فوق‌العاده دیگر از آقای عیاری را از دست داده‌ایم. از طرفی معتقدم زمان منعِ سینماگران و کارهای فرهنگی گذشته است. سینماگران، هنرمندان بی‌آزاری هستند که می‌توانند به جای خشونت صلح و مهربانی و آرامش را ترویج دهند. ما آدم‌های سلامتی هستیم و شایسته این همه ممنوعیت نیستیم. هرچند که من با ممنوعیت ابتذال بسیار موافقم و دراین‌راستا من تمام‌قد پای شرافت حرفه‌ای‌ام می‌ایستم.
‌صحبت از ابتذال و شرافت حرفه‌ای به میان آوردید، می‌خواهم نظرتان را درباره جدال‌هایی که اخیرا شاهدیم بین تهیه‌کننده‌های تازه‌وارد با کارگردان‌های پیش‌کسوت رخ می‌دهد، بدانم…
اتفاقات غیرحرفه‌ای که این روزها در سینمای ما مرسوم شده ناشی از نادانی عواملی است که بدون شناخت وارد سینما می‌شوند. سینما در هر بخش، یک صنعت، یک حرفه، یک هنر و یک علم است. اگر کسی دانش این حرفه را نداشته باشد و وارد این حرفه شود، باعث تخریب موقعیت سینمای ما می‌شود و متأسفانه چند سالی است شاهد سرمایه‌هایی هستیم که نادانسته وارد سینما می‌شوند؛ بازیگرانی که ناآگاه و به‌اشتباه وارد سینما می‌شوند، کسانی که به هر شکلی فیلم می‌سازند و مدعی کارگردانی می‌شوند، همه اینها بدنه سینمای ایران را سست می‌کنند و مقابله با این ابتذال هیچ راهی ندارد جز ایجاد قوانین سخت حرفه‌ای برای ورود به این هنر.
‌شما همواره از کسانی بوده‌اید که پیشگام همدلی و آشتی هستند و هرجا که نگاه سوء و بدگمانی وجود داشته از حرفه و شرافت سینما دفاع کردید. به نظر شما راه‌حل برون‌رفت از موقعیت کنونی سینما که در آن هنوز بدگمانی و رفتارهای سلبی وجود دارد، چیست؟
ببینید این بدگمانی و فاصله امروز وجود دارد اما تا قبل از آن دوران بسیار سخت و سنگین هشت‌ساله که همه در بدگمانی و بی‌اعتمادی به هم سپری کردیم، مسئولان سینمایی با همه بچه‌های سینمایی تا پاسی از شب حافظ می‌خواندند و بحث می‌کردند و راجع به تکنیک‌های مختلف سینما گفت‌وگو داشتند و رفاقتی بین سینماگران و مدیران سینمایی جریان داشت. منتها چون بحث مدیریت در یک دورانی بسیار تغییر کرد و از بخش فرهنگی تبدیل به بخشی غیر فرهنگی و هر چیز دیگری شد که ما از آن بی‌خبریم، فاصله‌ای بین سینماگران و مسئولان افتاد. البته این ماجرا هم حتما به‌مرور تلطیف پیدا خواهد کرد چون دیگر دوران بدگمانی و بی‌هویتی گذشته و ما دوباره باید به هویت سالم گذشته خودمان برگردیم.
‌اگر شما بخواهید به مدیران فعلی سینما، به‌عنوان کسی که تجربه آن دوران را دارید پیشنهادی در راستای بازگشت به آن فضا و موقعیت بدهید، چه می‌گویید؟
هر چیزی زمان خودش را احتیاج دارد. مثلا من نمی‌توانستم هشت سال پیش بگویم که ما همه آدم‌های بی‌گناهی هستیم که به بی‌هویتی محکوم شده‌ایم اما امروز می‌توانم این را بگویم. الان زمان گفت‌وگوست و می‌شود حرف زد. برای همین فکر می‌کنم هیچ‌چیزی بهتر از رودرروشدن و حرف‌زدن و پاسخ‌دادن و پاسخ‌گرفتن به سینما و ما نمی‌تواند کمک کند.
‌شما تاکنون در بیش از ۵٠ فیلم و لابد با احتساب تئاترها و سریال‌هایتان در بیش از ۶٠ نقش حضور داشتید. کدام نقش مانده که دوست دارید بازی کنید و هنوز بازی نکرده‌اید؟

دلم می‌خواهد نقش «شاه لیر» را بازی کنم. در یک دوره‌ای دلم می‌خواست «کُردلیا» را بازی کنم اما الان «کردلیا» برایم سخت نیست و دلم می‌خواهد خودِ «شاه لیر» را بازی کنم. اما در سینمای خودمان نقشی نیست که فکر کنم دلم می‌خواسته بازی کنم و نکردم!
شاید نقش‌هایی مثل نقش زن‌هایی که در تاریخ ما تعیین‌کننده بوده‌اند را دوست داشته باشم بازی کنم.
خیلی دلم می‌خواهد که نقش قمرالملوک وزیری را بازی کنم. چون او یک زن استثنایی در تاریخ ماست. البته همه زنانی که من بازی کرده‌ام معاصر بوده‌اند و هیچ‌وقت کار تاریخی نکرده‌ام. اما اگر بخواهم یک نقش تاریخی بازی کنم، خیلی دلم می‌خواهد نقش زنان تأثیرگذار تاریخ را بازی کنم.
‌کارنامه معتمدآریا را اگر صد سال دیگر هم مرور کنیم، می‌توانیم در آن گوشه‌های مختلف تاریخ اجتماعی امروز ایران را ببینیم. کارنامه متنوعی است و یکی از کامل‌ترین کارنامه‌های بازیگری تاریخ سینمای ایران است. اما فارغ از اینکه دوست دارید نقش زن‌های تأثیرگذار تاریخ را بازی کنید، کدام‌یک از زن‌های معاصر ایرانی را تابه‌حال بازی نکرده‌اید و دوست دارید بازی کنید؟
کسی که خیلی دلم می‌خواهد نقش او را بازی کنم، اولین زن خلبان است! خودم بازی در این نقش را خیلی دوست دارم.
‌خیلی‌ها بازیگری مثل شما را که در نقش‌های مختلف و متنوعی موفق ظاهر شده، ستاره خطاب می‌کنند. برخورد شما با این الفاظ چیست؟ خودتان را هیچ‌وقت ستاره دانسته‌اید؟
نه واقعا. من همیشه اینها را مثل سنجاقی که به لباسم هست، باز می‌کنم و می‌گذارم کنار و خودم را از آنها فارغ می‌کنم.
به‌طورکلی هم هرگز موافق القابی که به بازیگران داده می‌شود و بعضی‌ها هم با آن هیجان زده می‌شوند، نیستم و فکر می‌کنم خود کلمه «بازیگر» آن‌قدر کافی هست که لازم نباشد چیزی به آن افزون کنیم.
‌شما یکی از پرجایزه‌ترین چهره‌های سینمای ایران هستید. برخورد شما با جوایزی که گرفته‌اید چگونه است؟
تعداد زیادی از تندیس‌ها را به موزه سینما داده‌ام که گذاشته‌اند در انبار. چهار، پنج تا هم هست که توی خانه نگه داشته‌ام و هربار چشمم به آنها می‌خورد از خودم می‌پرسم چرا من اینها را نگه داشته‌ام؟ و با خودم می‌گویم که اینها را هم به موزه بدهم، اما بعد که می‌بینم آنجا هم قرار است برود در انبار، به این نتیجه می‌رسم که در خانه‌ام بماند.
بعد از یک مدتی جوایز برایم مثل یک کتاب خوبی است که خوانده‌ام، یا گلدان گلی زیبا که دیده‌ام. ارزشمند هستند اما حسی از این بابت که بگویم مفتخرم از فرانسه، آمریکا یا هرجای دیگری جایزه گرفته‌ام هرگز تجربه نکرده‌ام.
وقتی می‌بینمشان بیشتر به این فکر می‌کنم این مجسمه و تندیس چطور ساخته و پرداخته شده و تکنیکی به آنها نگاه می‌کنم و حس تملک شخصی ندارم، همان‌طور که به باقی مجسمه‌ها هم ندارم. حالا متوجه می‌شویم که حذف نام و تصویر من در صداوسیما به‌عنوان بازیگری که بیشترین جوایز بازیگری را گرفته فقط آمارهای تاریخی را به هم می‌ریزد وگرنه فرقی به حال من ندارد.
‌شما تنها چهره تاریخ هنر ایران هستید که تصویرتان بر دیواری در سازمان ملل نقاشی شده. حس و واکنشتان نسبت به این اتفاق چطور بود؟
من که اصلا نمی‌دانستم آن نقاش محترم ایتالیایی که تصویر مرا کشیده چه کسی است و نه هرگز خودم را در اندازه هنرمندان دیگری که تصویرشان آنجا نقاشی شده مثل ساتیا چیت رای که الگوی من بوده‌اند می‌دانم اما اینکه تصویر من به‌عنوان فردی که در حرفه خودش تأثیرگذار بوده آنجا نقاشی شد، شگفت‌انگیز‌ترین اتفاقی بود که در حیطه جانبی کارم برایم رخ داد.
‌اما این روحیه‌ای که دارید و فریفته القاب و جوایز نمی‌شوید چطور در شما شکل گرفته؟
این روحیه از بی‌چیزی و بی‌نیازی است. من احتیاجی ندارم که با متصل‌کردن خودم به چیزها، اعتبار بگیرم.
من از داشته‌هایم خیلی لذت می‌برم. دارایی‌هایم خیلی هم محدودند: دوستان خوب، پدر و مادر خوبی که اگرچه دیگر کنارم نیستند اما یادشان همیشه با من است، شوهر و فرزند خوب و خانواده‌ای که دوستشان دارم و شغلی که عاشقش هستم.
هیچ چیزی مهم‌تر از این نیست که آدم از کاری که می‌کند لذت ببرد و شغلش را نه‌فقط دوست بدارد، که عاشق حرفه‌اش باشد.

شرق ـ ۲۳ یهمن ۱۳۹۵

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

ـ سوسن تسلیمی، هنرمندی که نمی‌توانست بدود پرواز کرد

عرصه بر هنرنمایی ِ هنرمند سرشناس ایرانی، سوسن تسلیمی تنگ شد و او برای همیشه صحنه‌ی نمایش در ایران را ترک کرد. هر چند حافظ چندین قرن پیش گفته بود که «آسمان کشتی ارباب هنر می‌شکند/ تکیه آن به که بر این بحر معلق نکنیم» اما قصه همان قصه‌ی پرغصه‌ی ارباب هنر بود و نمایندگان خودخوانده‌ی آسمان که کشتی ارباب هنر را واژگون می‌پسندند. در کنار این هنرستیزی اگر زن‌ستیزی تاریخی فرهنگ مردسالار را قرار بدهیم می‌توانیم به درک درستی از شرایط هنرمند توانایی چون «سوسن تسلیمی» در ظل یک نظام مذهبی ایدئولوژیک مردسالار برسیم.

سوسن تسلیمی در عرصه‌ی بازی‌گری در تنگنای فراوان بود و همین مشکلات و تنگناها موجب شد که وطن بر دوش بگذارد و بار سفر ببندد و برای همیشه خانه‌ی مادری-پدری را ترک کند.

سوسن تسلیمی

سوسن تسلیمی می‌گوید حتا در برخی از فیلم‌ها باید دویدنی اختراع می‌کرد که سانسور نشود چرا که شحنه‌گان سانسور معتقد بودند دویدن زنان می‌تواند برجستگی زنان را به گونه‌ای برجسته سازد که مردان بیننده اغوا بشوند و به گناه بیفتند. سوسن تسلیمی در گفت‌وگویی در مورد بازی در فیلم «باشو غریبه کوچک» می‌گوید: «فیزیک و مختصات جسمانی یک زن همیشه ایراد داشت و دارد. آن زمان مسئله بود و الان هم هست دویدن زن، حرکت کردن زن، همیشه این سئوال را ایجاد می کند که «وقتی زنها می دوند اندامشان تکان می خورد و این باعث می شود که تماشاچی مرد دچار هیجاناتی شود که درست نیست ایجاد این احساسات»، من چون دو فیلم توقیفی داشتم پشت سرم، چریکه تارا و مرگ یزدگرد، نمی‌خواستم این فیلم هم توقیف شود.»

تسلیمی می‌گوید که چاره‌ی کار را در آن دیدم که بر روی دویدنم کار کنم که سانسورچی از آن ایراد نگیرد: «خیلی فکر کردم که من به چه شکلی بدوم که اندام من یک جوری به صورتی که ممنوعیت دارد تکان نخورد که البته آنجا هم نمی‌شد نگاه کنی که اهالی دهات چگونه می‌دوند. گاهی دیده بودم دنبال گاو و گوسفند و بچه‌های خودشان می‌دوند ولی من باید کلاً یک جوری می‌دویدم که دویدن من شهری نباشد، روستایی باشد. این دویدن در کل و در نقش خودم سعی کردم یک دویدنی را اختراع کنم که دچار مسئله سانسور نشود. الان در صحنه‌هایی که در باشو غریبه کوچک هست، نایی دویدن خاص خودش را دارد.»

مشکل زنان ایران در عرصه‌ی هنر را تنها نمی‌توان در مشکلاتی که یک حکومت ایدئولوژیک مذهبی مانند جمهوری اسلامی ایجاد می‌کند خلاصه کرد. بلکه محیط اجتماعی و نگاه خانواده‌ها و جامعه به هنرنمایی زنان نیز سد راه فعالیت زنان به حساب می‌آید هر چند که با تشکیل یک حکومت مذهبی این مشکلات به مراتب بیش‌تر شد.

منیره آخوندنیا مادر سوسن تسلیمی

منیره آخوندنیا، مادر سوسن تسلیمی

سوسن تسلیمی می‌گوید که مادرش نیز اهل هنر و تئاتر بوده است. هر چند او مادرش را هنگامی از دست داد که تنها ۵ سال داشت اما مشکلات سد راه مادرش به عنوان یک زن هنرمند را شرح می‌دهد. او در پاسخ این پرسش که آیا این موانع برای زنانی بود که در فیلم‌های به اصطلاح «فیلم‌فارسی» بازی می‌کردند یا به طور مطلق برای زنان هنرمند بود این‌گونه توضیح می‌دهد:

«مادر من هم کارش راحت نبود. مادر من در زمانی که در تئآتر گیلان بازیگران با او کار می‌کردند که یکی از تئآترهای معتبر کشور بود در زمان خودش و تاریخچه خوبی داشت نمایشنامه‌های جدی کار می‌کردند. شکسپیر کار می‌کردند، چخوف کار می‌کردند، برنارد شاو و مولیر کار می‌کردند. کارشان جدی بود. ولی همین مشکل را آنجا هم داشتند. مادر من در زمانی که ایشان کار تئآتر را شروع کرد حتی در تئآتر گیلان یک سری مردم متعصب آن منطقه می‌گفتند این چه وضعی است این چه تئآتری است، خانم‌ها و آقایان اینجا بدون اینکه هیچ رابطه خانوادگی داشته باشند می‌روند روی صحنه. ازدواج پدر من به همین دلیل بود.پدر من خودش برای من تعریف کرد و از خاطراتش گفت: گفتند تئآتر را ببندید. ما هم گفتیم تئآتر را نمی‌شود بست و ما هم برای این که به این کار علاقه داریم تنها کاری که می‌کنیم آقایان گروه با خانم‌های گروه ازدواج کنند. گفت اولی‌اش هم خود من با منیره تسلیمی ازدواج می‌کنم. البته علاقه داشت به مادرم. که توانستند اجرا کنند بدون اینکه عکس‌العملی ایجاد کنند.»

سوسن تسلیمی

سوسن تسلیمی در مورد مشکلاتی که بر سر راه زنان هنرمند در ایران وجود دارد می‌گوید:

«در سینمای ایران یا باید خواهر کسی باشی، یا همسرش، یا مادرش و یا دخترش. به محض اینکه در سینمای ایران، یک زن به طور مستقل حضور پیدا کند، اشکال پیدا می‌کند. نقش اول، یک نقشی که فعال است و داستان را جلو می‌برد، یک مسایل و مشکلاتی پیدا می‌کند. این اتفاق افتاده است. ما فیلم‌سازانی را داریم چه خانم‌های فیلم‌ساز و چه آقایان فیلم‌سازی که نقش زن را اصلی و محوری کرده‌اند و الان هم بیشتر رویش صحبت می‌شود، ولی محدودیت‌ها همیشه دست و پا گیر است.»

سوسن تسلیمی در مورد نسبت موی سر زن و نقش‌پذیری‌اش در سینما معتقد است که اجبار زنان به پوشیدن موی سر در نقش‌های زنان در خانه به سینمای ایران لطمات فراوانی زده است و حتا موجب شده که هنرپیشه‌های زن دچار نوعی «تضاد روحی» بشوند. سوسن تسلیمی در این مورد می‌گوید که برایش پوشاندن یا نپوشاندن مو در فیلم مهم نیست بل‌که آنچه مهم است این است که نمی‌شود در نقش‌هایی که برای مثال زن ایرانی در خانه تنهاست حجاب بر سر کند.

«اگر به من نقش یک زن کارمند معمولی در ایران را بدهند، طبیعی است که در کوچه و خیابان بر مبنای قانون، روسری بر سر داشته باشم، اما این‏که این زن در خانه هم با روسری راه می‌‏رود و با روسری می‌‏خوابد، مشکل روحی و روانی عجیبی برای بازیگر ایجاد می‌‏کند که نمی‌‏تواند آن نقش را بازی کند. مثلاً یکی از مشکلات من در فیلم «شاید وقتی دیگر»، با این که نقش بسیار زیبا و درستی بود، این بود که دائم به خودم می‌‏گفتم، چرا وقتی من دارم در خانه راه می‌‏روم، باید این روسری سرم باشد. این‏جا که کسی نیست، این‏جا که آدم غریبه‌‏ای نیست. طبق قانون، همه‏ خانم‏‌ها در خیابان باید روسری سر کنند و این مسئله در فیلم هم به‏ طور طبیعی جا می‌‏افتد. چون قانون است، می‌‏شود آن را توجیه کرد. اما در خانه قابل توجیه نیست. به همین دلیل، نوعی تضاد روحی برای بازیگر ایجاد می‌‏شود که بیشتر به روسری فکر می‌‏کند تا به نقش‌اش‏. یعنی مرتب باید با خودش بجنگد که به روسری فکر نکند و این فکر را از سرش به ‏در کند.»

سوسن تسلیمی معتقد است «در سینمای ایران اصولا زن‌بودن مشکل مضاعف است. در کل هر نقشی چه برای مرد و چه برای زن در سینما و تئاتر ایران، محدودیت‌ای خود را دارد که دست‌وپا گیرند، ولی زن مشکل مضاعف دارد.

همه‌ی این عوامل مشکل‌زا به اضافه‌ی کارهایی از سوسن تسلیمی که اجازه‌ی پخش پیدا نکردند و یا توقیف شدند او را وادار کرد که برای همیشه از ایران مهاجرت کند و در کشور سوئد سکنا گزیند.

سوسن تسلیمی در کشور سوئد نیز خوش درخشید. سوسن تسلیمی بعد از مدتی در کشور سوئد عضو شورای یازده نفره مشاوران فرهنگی در امور تئاتر در وزارت فرهنگ سوئد شد. او همچنین رد سینما نیز جزو هیئت مدیره نظارت بر سینما شد. سوسن تسلیمی همینطور در سوئد عضو هیئت مدیره مدرسه عالی بازی‌گری استکهلم و همینطور عضو هیئت مدیره انستیتیو فرهنگ سوئد در دیگر کشورها شد.

سوسن تسلیمی در مورد موفقیت‌هایش در سوئد می‌گوید:

«من در سوئد توانستم با یک زبان غریبه از صفر شروع کنم و خود را با تلاش به جایی برسانم که هم بازیگری کنم، هم کارگردانی کنم، یعنی الان یک شخصیت فرهنگی سوئد به حساب می‌آیم، ولی رضایتی که به آن صورت که شما می‌گویید، بحث دیگری است. از کارم لذت می‌برم، خیلی پیشرفت کرده ام در کار خودم. از نظر شهرت و معروفیت نمی‌گویم. مساله این نیست. از نظر حرفه‌ای می‌گویم مثلا از نظر تکنیک، تکنیک‌های خیلی پیشرفته صدایی، حرکتی، بیان بدن، همه اینها را اینجا دیدم. یعنی تکامل پیدا کردم.»

سوسن تسلیمی

سوسن تسلیمی هجدهم بهمن‌ماه ۱۳۲۸ در شهر رشت به دنیا آمد. بسیاری او را ماندگارترین و تواناترین بازی‌گر زن سینمای ایران می‌دانند. پدرش خسرو تسلیمی، تهیه‌کننده و مدیر تولید در سینمای ایران بوده است. مادرش منیره آخوندنیا (تسلیمی) بازی‌گر تئاتر و سینما بود که در سال ۱۳۳۴ درگذشت.

سوسن تسلیمی فعالیت در عرصه‌ی تئاتر را در سال ۱۳۵۰ آغاز کرد. او تحصیلات آکادمیک خود در رشته‌ی تئاتر را در سال ۱۳۵۲ در دانشکده‌ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران به پایان رساند. او با داریوش فرهنگ، هنرپیشه‌ی سینما ازدواج کرد که این ازدواج دوام نیافت و آن دو از هم جدا شدند.

سوسن تسلیمی پیش از ورود به عرصه‌ی سینما به عنوان بازی‌گر تئاتر با گروه‌های «بازی‌گران شهر»، «تئاتر پیاده» و تئاتر «چهارسو» و همینطور کارگردانانی مانند داریوش فرهنگ، هرمز هدایت، مهدی هاشمی، بیژن مفید و بهرام بیضایی هم‌کاری می‌کرد.

فعالیت سینمایی سوسن تسلیمی با بازی در فیلم «چریکه تارا» به کارگردانی بهرام بیضایی دز سال ۱۳۵۷ آغاز شد. بازی در سریال «سربداران» ساخته‌ی محمدعلی نجفی از دیگر فعالیت‌های هنری او است.

سوسن تسلیمی در فیلم‌هایی مانند «مرگ یزدگرد» ساخته‌ی بهرام بیضایی در سال ۱۳۶۱، «مادیان» ساخته‌ی علی ژکان در سال ۱۳۶۴، «باشو غریبه‌ی کوچک»، ساخته بهرام بیضایی در سال ۱۳۶۵، و «طلسم» به کارگردانی داریوش فرهنگ در سال ۱۳۶۵ایفای نقش کرد.

سوسن تسلیمی فیلم سینمایی «خانه جهنمی» را در کشور سوئد کارگردانی کرد که در جشنواره فیلم گوتنبرگ به عنوان افتتاحیه به نمایش درآمد. سوسن تسلیمی چند فیلم سریالی نیز برای تلویزیون سوئد کارگردانی کرده است که می‌توان به فیلم چهار ساعته‌ی «بازداشتگاه» اشاره کرد.

سوسن تسلیمی هم‌اکنون در کشور سوئد ساکن است.

توانا ـ ۲۳ بهمن ۱۳۹۵

این مطلب را ارسال کنید: بالاترین Twitter
Print Friendly, PDF & Email

نظرات بسته است

جستجو
Generic selectors
Exact matches only
Search in title
Search in content
Search in posts
Search in pages
آرشیو مطالب قدیمی