امروز:   مهر ۲۹, ۱۳۹۶    
فيسبوک
انتخاب موضوع موردنظر
طنز
طنز
اکتبر 2017
د س چ پ ج ش ی
« Sep    
 1
2345678
9101112131415
16171819202122
23242526272829
3031  

اخلاق فمینیستی

آیا فلسفه‌ورزی به جنسیت خنثی است؟ آیا نگریستن به عالم با رویکردی فلسفی نزد زنان متفاوت از مردان است؟ مشخصاً در حوزۀ فلسفۀ اخلاق،‌ جنسیت تا چه اندازه در بحث و نظریه‌پردازی‌های اخلاقی محوریت داشته است؟ …نگاه فمینیستی و توجه به جنسیت در حوزۀ اخلاق از اوایل قرن بیستم شکل گرفت. لورنس کولبرگ که در حوزۀ روان‌شناسی و تربیت کودکان کار می‌کرد، تحقیقاتی دربارۀ مراحل تکاملی و تدریجی اخلاق نزد پسرها و دخترها انجام داده بود. او به این نتیجه رسیده بود که نحوۀ رشد اخلاقی دخترها با پسرها تفاوت محسوسی دارد…

**********

نویسنده: رها شیرازی

مقدمه
آیا فلسفه‌ورزی به جنسیت خنثی است؟ آیا نگریستن به عالم با رویکردی فلسفی نزد زنان متفاوت از مردان است؟ مشخصاً در حوزۀ فلسفۀ اخلاق،‌ جنسیت تا چه اندازه در بحث و نظریه‌پردازی‌های اخلاقی محوریت داشته است؟ آنچه از پژوهش‌ها به‌دست آمده است، این است که جنسیت در اخلاق و آرای اخلاقی تأثیرگذار بوده است. ‌به بیانی دیگر، بسیاری از آرای اخلاقی اگر در بهترین حالت زن‌ستیزانه نباشد، از زبان مردان و با نگاه مردانه بیان شده است.
در تاریخ فسلفه،‌ نزد فیلسوفانی مانند ارسطو، زن‌ها اساساً قابلیتی همانند مردان برای رفتار اخلاقی ندارند. گویی آن‌ها طبیعت متفاوتی دارند. همان‌گونه که روسو بر این باور است که زن‌ها فاقد افکار انتزاعی هستند و نمی‌توانند به مدارج عالی تعقل و تفکر اخلاقی برسند، کانت هم معتقد بود که اساساً زن‌ها از این حیث تفاوت ماهوی با مردها دارند. این رویکرد در نوشته‌های ملاصدرا و ملاهادی سبزواری هم دیده می‌شود. فلاسفۀ مسلمان هم نگاه زنانه را از اساس به‌رسمیت نمی‌شناختند و جایی برای زنان در تفکر فلسفی قائل نبودند. البته سقراط و افلاطون این‌گونه نمی‌اندیشیدند و برخلاف ارسطو، فضایل زن و مرد را یکسان می‌انگاشتند.
نگاه فمینیستی و توجه به جنسیت در حوزۀ اخلاق از اوایل قرن بیستم شکل گرفت. لورنس کولبرگ که در حوزۀ روان‌شناسی و تربیت کودکان کار می‌کرد، تحقیقاتی دربارۀ مراحل تکاملی و تدریجی اخلاق نزد پسرها و دخترها انجام داده بود. او به این نتیجه رسیده بود که نحوۀ رشد اخلاقی دخترها با پسرها تفاوت محسوسی دارد و در ادامه به دریافته بود که میزان رشد اخلاقی پسرها در دخترها وجود ندارد. پس از آن در سال ۱۹۷۰ کارول گلیگان، روان‌شناس آمریکایی، به‌دنبال تحقیق کولبرگ کتابی با عنوان «صدایی متفاوت» از مطالعات تجربی خود منتشر کرد و در آن تربیت اخلاقی زنانه را کاملاً متفاوت از تربیت اخلاقی مردانه دانست. کارول گلیگان بر این باور بود که هرچند میان رشد اخلاقی دخترها با رشد اخلاقی پسرها تفاوت دیده می‌شود، این بدان معنا نیست که پسرها بر دخترها برتری دارند. به باور کارول گلیگان درواقع دو گفتمان اخلاقی وجود دارد؛ دو گفتمان اخلاقی که یکی مبتنی است بر زبان عدالت و دیگری مبتنی است بر زبان مراقبت. مراد از گفتمان مبتنی‌بر زبان عدالت این است که مفهوم عدالت در این نگاه اخلاقی محوریت دارد و ارزش اخلاقی امور از منظر عدالت سنجیده می‌شود. همچنین،‌ گفتمان مبتنی‌بر مراقبت بدین معناست که شخص بیش از آنکه دل‌مشغول اموری مانند عدالت و آزادی باشد، در پی حفظ و نگهداری ارتباط خود با دیگران و مراقبت از آن‌ها در تنظیم روابط و مناسبت‌های اخلاقی خویش است.
بدین‌روی، نظریه‌های اخلاقی فمینیستی، با نگاه و رویکرد جنسیتی پس از مباحث کولبرگ و گلیگان با تنوع زیاد شکل گرفت. در میان نظریه‌های اخلاقی، بحث‌های فمینیستی یا نظریۀ مراقبت به اخلاق فضیلت‌گرا نزدیک‌تر است و اخلاق فضیلت‌گرا هم اخلاقی مبتنی‌بر فاعل است، ‌نه مبتنی‌بر اصول و قواعد. آنجا که ما با زبان عدالت سر و کار داریم، پرسش بنیادین این است که چه امری عادلانه است. اما جایی‌که با زبان مسئولیت و مراقبت سر و کار داریم، مسئله این است که چگونه باید پاسخ دهیم و عمل کنیم.

رابرت هولمز این نظریه‌ها را در سه دستۀ اخلاق فمینیستی مینیمالیستی (حداقلی)‌ و اخلاق فمینیستی استاندارد و اخلاق فمینیستی رادیکال تقسیم‌بندی کرد. به‌یاد داشته باشیم که این نظریه‌ها پابه‌پای پیشروی تفکر دربارۀ مسائل زنان همچنان دستخوش تحول و تطورند.

اخلاق فمینیستی مینیمالیستی: نظریه‌ای مبتنی‌بر حقوق وولستنکرافت
مری وولستنکرافت (۱۷۵۹تا۱۷۹۷) در کتاب خویش به‌نام «دفاع از حقوق زن» ‌بر این باور است که برای مردان و زنان اخلاق یا اخلاقیات واحدی وجود دارد و این اخلاق یا اخلاقیات عام و جهان‌گستر است. به‌همین صورت برای مردان و زنان حقیقت واحدی هست. اما به‌سبب انقیاد تاریخی زنان، فقط مردان حق انسانی کامل خود را استیفا کرده‌اند. نه‌تنها مردان زنان را تحت انقیاد خویش درآورده‌اند، ‌بلکه سوای این به زنان آموخته‌اند که فرمان‌بردار باشند. از این رهگذر، زنان در سرکوب خودشان شریک می‌شوند. به بیانی دیگر، فرمان‌برداری در زمرۀ فضائل اصلی است که در زنان پرورده شده است.

اخلاق فمینیستی استاندارد: اخلاق مبتنی‌بر مراقبت
این اخلاق ریشه در نحوه‌ای از فهم جهان و جایگاه زنان در آن دارد و مراقبت را دارای شأنی محوری در وضعیت بشر می‌داند. آن‌چنان‌که میلتون مایروف در سال ۱۹۷۱ بیان کرد: «هرقدر به نقش محوری مراقبت در زندگی‌ام معرفت ژرف‌تری پیدا می‌کنم، بیشتر پی می‌برم که مراقبت شأنی محوری در وضعیت بشر دارد. از رهگذر مراقبت‌کردن و چشیدن طعم مراقبت دیگران، جهان من برایم فهمیدنی‌تر می‌شود. اگر فهم‌پذیری را حاکی‌از آرامش و قرار در عالم بدانیم‌، ‌ما نهایتاً نه از طریق سلطه بر چیزها یا توضیح یا ارزیابی آن‌ها، ‌بلکه از رهگذر مراقبت و چشیدن طعم مراقبت دیگران به آرامش و قرار نائل می‌شویم.»

اخلاق فمینسیتی رادیکال
براساس دیدگاه فمینیست‌های رادیکال ادعا می‌شودکه کل فلسفۀ غرب و نظریۀ اخلاقِ ملازم با آن در عمل بخشی از نظام سرکوب و ستمی است که برای به‌انقیاد درآوردن زنان طراحی شده است. به‌همین دلیل، ‌خطاست که بکوشیم در درون حدود و ثغور ‌مثلاً ‌اخلاق سنتی، ‌وضع مصیبت‌بار زنان را تبیین کنیم و بنیاد اصلاح را بر پا داریم. باید کل آن طرز تفکری را که مشخصۀ اخلاق سنتی است، پشت سر نهاد. این مسئله به تمام عرصه‌های دانشگاهی هم کشیده می‌شود:
غصب و تصرف مردسالارانۀ «‌گذشته» و حافظه، ‌افزون بر رسانه‌ها، به‌کمک بسیاری وسائل دیگر نیز تحقق می‌پذیرد. نه‌تنها «‌تاریخ»، ‌بلکه تمام حوزه‌های آکادمیک تاریخ زنان را می‌زدایند و وارونه می‌کنند. این تحلیل‌‌بردن /زدودن/ تحریف مستمر گذشتۀ ما از رهگذر هنر، از رهگذر باورها و مراسم و آیین‌های دینی‌مدنی، ‌از رهگذر موسیقی/موسیقی بازاری، از رهگذر مناسک تکراری خانواده، مدرسه و زندگی اجتماعی نیز انجام می‌گیرد.
از نگاهی دیگر، در تقسیم‌بندی دیگری در حوزۀ اخلاق، چهار رویکرد از یکدیگر تفکیک شده است:
۱. مردان و زنان در پی پیشبرد رویکردهای مختلف و متفاوت خود برآیند؛
۲. زنان نگاه مردانه به اخلاق اتخاذ کنند؛
۳. مردان نگاه زنانه به اخلاق اتخاذ کنند؛
۴. مردان و زنان همراه یکدیگر، این رویکردها را توسعه دهند و تعمیق بخشند.
قائلان به اثرگذاری جنسیت در فلسفۀ اخلاق به یکی از این چهار رویکرد معتقدند. آنچه تحت عنوان رویکرد زنانه به اخلاق مطرح می‌شود، آمیزه‌ای از نگاه‌های سوم و چهارم است. امروزه نگاه چهارم بیشتر مدنظر فلاسفه است.

اخلاق فمینیستی مبتنی‌بر مراقبت
جان کلام این است که ما به شیوه‌های گوناگونی می‌توانیم با عالم رابطه پیدا کنیم. می‌توانیم انسان‌های دیگر و حیوانات را زیر سلطۀ خود درآوریم و از آن‌ها بهره‌کشی کنیم و در محیط‌زیست خود دخل و تصرف به‌عمل آوریم. ‌می‌توانیم به کردار علم و بخش زیادی از فلسفه به تبیین همه‌چیز بر مبنای عقل اهتمام ورزیم. ولی این امکان هم فراروی ما هست که از سر مراقبت به جهان هم‌نوعانمان روی آوریم. وقتی مراقبت از سایر مردمان و دیگر چیزها را فی‌نفسه واجد ارزش بدانیم، فارغ از ارزشی که به‌لحاظ لذت‌بخشی یا سرگرم‌کنندگی نزد ما دارند، می‌توانیم هم و غم خود را مصروف آن کنیم که به دیگران یاری برسانیم. می‌توانیم کوشش کنیم تا رشد کنند و به اوج شکوفایی برسند و قابلیت‌های خود را به منصۀ ظهور برسانند، بدون آنکه سعی کنیم آن‌ها را آن‌طورکه باب طبع خودمان است درآوریم. این کار مستلزم پایداری، شکیبایی، ‌صداقت، اعتماد، ‌خاکساری، ‌امید و شجاعت است. باید بخواهیم که اسباب بالیدن دیگران را فراهم کنیم، با این امید و ایمان که آن‌ها به‌شیوهای رشد خواهند کرد که برایشان بهتر است و در این روند آن‌ها نیز مراقب دیگران خواهند بود و در این مسیر به رضای خاطر خواهند رسید.
اخلاق مبتنی‌بر مراقبت سوابق و اسلافی در گذشته‌های دور دارد که سلسلۀ آن‌ها تا لائوتزو، فیلسوف چین باستان، حدود قرن ششم قبل از میلاد می‌رسد. او کسی است که این واژه‌ها از قلمش تراویده است:‌
زادن و پروردن
داشتن بدون تصاحب
عمل بی‌چشم‌داشت
راه نشان‌دادن و در پی تسلط برنیامدن
این است فضیلت اعلی
اخلاق مبتنی‌بر مراقبت سوابقی نیز در دریافت بودا از شفقت و دریافت مسیح از محبت دارد. ولی این نظریۀ اخلاق سوابقی هم دارد که به روزگار ما نزدیک‌ترند. یکی از آن‌ها دریافت هیوم است که در قرن هیجدهم نهال اخلاق را در خاک همدلی نشاند ‌و دیگری دریافت شوپنهاور است که در قرن نوزدهم این نهال را در خاک رحم و شفقت کاشت.
نل نادینگز از فیلسوفان اخلاق فمینیست می‌نویسد: «چه بسیار اشخاصی که زندگی‌شان صبغۀ اخلاقی دارد، ولی رویکردشان به مسائل اخلاقی صوری نیست. زنان… خودشان را با حس مراقبت تعریف میکنند… به گمان من، ‌اخلاق مبتنی‌بر مراقبت خصلتاً اساساً زنانه است؛ البته این حرف به آن معنا نیست که مردان نمی‌توانند در آن سهیم شوند. همان‌قدرکه حکایت از آن ندارد که لاجرم می‌خواهیم بگوییم که زنان نمی‌توانند به نظام‌های سنتی اخلاق اعتقاد آورند. ولی، به‌عقیدۀ من، اخلاق مبتنی‌بر مراقبت از دل تجربۀ ما زنان پدیدار می‌شود، درست همان‌طورکه رویکرد منطقی سنتی به مسائل اخلاقی به‌طرزی مشهودتر از تجربۀ مردانه برمی‌خیزد.»
فیلسوف معاصر دیگری با نام سارا رادیک در کتاب خود با عنوان «تفکر مادرانه»‌ به‌شکلی خاص‌تر بر یک بعد مراقبت، یعنی مادری و مراقبت مادرانه، متمرکز می‌شود. او اعتقاد دارد که این بعد منظر و بستری برای تفکر فمینیستی، به‌ویژه آنجا که این تفکر به پرهیز از خشونت و برقراری صلح مربوط است، فراهم می‌آورد.
درکل، رویکرد رادیک دربردارندۀ تعاریفی دوباره است. بسیاری به‌طور معمول مادران را مؤنث می‌دانند و پدران را مذکر؛ اما سارا رادیک مادر را هر آن کس می‌داند که کار مادری را برعهده می‌گیرد. بخش اعظم چنین کاری را هم مردان و هم زنان می‌توانند انجام دهند؛ اما نه همۀ آن را. مردان نمی‌توانند باردار شوند، ‌کودکی به‌دنیا بیاورند یا از پستان شیر دهند. بدین‌قرار اغلب مادران درواقع زن هستند. وانگهی درحالی‌که مادربودن عهده‌دارشدن کاری است که نیازهای فرزندان آن را رقم می‌زند، ‌پدربودن را اقتضائات فرهنگی، نیاز به نان‌آور و حافظ و حامی بودن، تعین می‌بخشد. رادیک می‌گوید اقتدار پدران از رهگذر مراقبت حاصل نمی‌شود و درواقع اقتدار مادرانه را که از این طریق به‌دست می‌آید، متزلزل می‌کند.
نادینگز در همین باره می‌گوید: «می‌توان گفت که اخلاق عمدتاً در زبان پدران بحث‌وبررسی شده است: در قالب اصول اخلاقی و قضایا، ‌در قالب اصطلاحاتی نظیر توجیه، ‌انصاف و عدالت. صدای مادر خاموش بوده است. مراقبت انسانی و خاطرۀ مراقبت‌کردن و چشیدن طعم مراقبتی که دیگران از ما می‌کنند،‌ ‌محل توجه قرار نگرفته است؛ مگر به‌عنوان نتایج رفتار اخلاقی.»

ملاحظات برخی دیگر از اندیشمندان فمینیست به اخلاق مراقبت
با وجود نظریه‌پردازان فمینیستی که سعی کردند برای تجربه‌های گلیگان نظریه‌های اخلاقی تبیین کنند، هستند اندیشمندان فمینیستی که با نگاه انتقادی به اخلاق مراقبت نگاه می‌کنند.
ساندرا بارتکی نظریۀ مراقبت را برای زنان زیان‌بار دانسته است. او در اثرش با عنوان «‌زنانگی و استیلا» استدلال می‌کند که تجربۀ زنان برای حل مشکلات مردان به خودخواهی آن‌ها دامن می‌زند و زنان را ضعیف می‌کند. کار عاطفی زنان در برخی مشاغل خدماتی آنان را از احساسات و شور و هیجاناتشان جدا می‌کند. مثلاً اگر به فردی به این شرط حقوق داده شود که در هر شرایطی خوب باشد، بدین معناست که باید کارش را حتی زمانی‌که حس خوبی ندارد، ‌خوب انجام دهد. البته می‌پذیرد که بسیاری از مادران و همسران تجربۀ مراقبت سخت از کودکان و شوهرانشان را معنابخش می‌دانند. آن‌ها هرقدر مراقبت‌گری کنند، ‌خود را شخصی می‌دانند که همه‌چیز را به‌نفع دیگران به هم پیوند می‌دهد. انتظار سختی رسیدگی عاطفی زنان برای مردان، این میل را در زنان پدید آورده است که رضایت عزیزان خود را جلب کنند و ارزیابی اخلاقی خود را نبینند.
مراقبت زنان از مردان، ‌زانوزدن یک‌طرفۀ آن‌ها در مقابل مردان است و موجب قربانی‌شدن شرافت اخلاقی آنان می‌شود. بازیابی زنان به‌منزلۀ افرادی که اخلاقاً مسئول‌اند، سبب می‌شود آن‌ها در نقش «‌مراقبت‌کنندگان طبیعی» بروز کنند. صدای مراقبتی‌ای که گلیگان توجه زنان را بدان جلب می‌کند، ‌همان است که کارفرمایان و دیگران آن را دست‌مایه قرار می‌دهند تا بگویند زنان توانایی موفقیت در عرصۀ عمومی را ندارند.
به اعتقاد میشل آدامز، چیزی نمانده است گلیگان بگوید «خصوصیات زیستی زن سرنوشت محتوم اوست». چنان‌که کلودیا کارد می‌گوید، الگوهای نظام‌یافتۀ استثمار در جامعۀ پدرسالار سبب می‌شود ما به خدمت‌کردن به دیگران هویت بخشیم و ارزش خود را در مفیدبودن بفهمیم. مرلین فریدمن ‌جامعۀ غربی را دارای نوعی «تقسیم کار جنسیتی» با کارکردی دوگانه می‌داند که هم ما را برای قلمروهای حاکمان که به‌گونه‌ای اجتماعی تعریف شده است، ‌آماده می‌کند و هم باعث می‌شود برای مدیریت قلمرویی که از آن حذف شده‌ایم، ‌فاقد صلاحیت شویم.
مولت نیز میان «مراقبت تحریف‌شده» و «‌مراقبت راستین» فرق می‌گذارد. به اعتقاد او، زنی که به‌لحاظ اقتصادی یا اجتماعی یا روان‌شناختی به مراقبت تن می‌دهد، ‌حقیقتاً مراقبت‌گری نمی‌کند؛ زیرا مراقبت زنانه تحت شرایط سلطۀ مردانه و انقیاد زنانه شکل گرفته است.
جمع‌بندی
در خصوص اخلاق فمینیستی، اختلاف نظر بسیار است. فیلسوفان اخلاق فمینیست به این باور اشاره می‌کنند که قابلیت‌های جدیدی مانند همدلی، توجه به انسان‌ها و نیازهایشان، پرورش‌دادن، ‌وابستگی‌های متقابل و مشارکت و تعامل در شکل‌گیری خردمندی و رفتارها را می‌توان به حوزۀ ارزش‌های اخلاقی وارد کرد. از نظر فیلسوفان اخلاق فمینیستی، ارزشهای اخلاقی اساسی در نظریات اخلاقی مدرن، ‌براساس تصور انسان انتزاعی مطلق،‌ منفرد، ‌خودمختار، ‌رقابت‌طلب و سلطه‌جو و فارغ از هرگونه تأثیرپذیری از روابط انسان تعریف شده است. این تصویر خیالی علاوه‌بر آنکه عملاً ناکارامد و تحقق‌ناپذیر است، نمی‌تواند بسیاری از الگوهای رفتاری انسان‌ها در تعاملاتشان با یکدیگر را به‌طور اخلاقی توجیه کند.
اما منتقدان بسیاری از ابعاد مختلف این نظریه را نقد کرده‌اند. فمینیست‌های رادیکال با استدلال‌های متفاوت به این امر اشاره کرده‌اند که اخلاق فمینیستی و توجه به اخلاق مراقبت ممکن است به انقیاد زنان منجر شود و سلطه‌گری مردانه را بازتولید نماید.
بر اخلاق فمینیستی، همان انتقادهای واردشده بر اخلاقیات مبتنی‌بر فضیلت وارد شده است.گروهی با نگاهی هستی‌شناسانه، تقلیل فضیلت برمبنای جنسیت را ناروا می‌دانند. برخی اخلاق فمینیستی را در راستای دوگانه‌انگاری زن/مرد می‌دانند و آن را رد می‌کنند. پر واضح است، پرسش‌های بی‌جواب بسیاری دربارۀ این نظریه، همچون دیگر نظریه‌های حوزۀ فلسفۀ اخلاق، باقی مانده است. تعارضاتی هست که می‌بایست حل شود و اشکالاتی که لازم است پاسخ داده شود. آنچه انکارناشدنی است، نگاه مردانۀ حاکم بر حوزۀ فلسفه و اخلاق است. اما شایان توجه است که لزوم توجه به همدلی و مراقبت به‌عنوان اصلی اخلاقی فراتر از جنسیت است.

منابع
۱. دباغ، سروش، درس‌گفتارهایی در فلسفۀ اخلاق، تهران: مؤسسۀ فرهنگی صراط، ۱۳۸۸.
۲. روایی، مریم، معرفت‌شناسی فمینیستی از دیدگاه لیندا مارتین آلکوف، انتشارات روشنگران و مطالعات زنان، ۱۳۹۰.
۳. کرمی قهی، محمدتقی و محسن اخباری، «جنسیت و اخلاق مراقبت در فلسفۀ اخلاق فمینیستی»، مجلۀ زنان در توسعه و سیاست، د۱۵، بهار ۱۳۹۶.
۴. هولمز، رابرت ال. ، مبانی فلسفه اخلاق، ترجمۀ مسعود علیا، تهران: ققنوس، ۱۳۸۵.

مشیانه ـ ۱۰ مهر ۱۳۹۶

این مطلب را ارسال کنید: بالاترین Twitter

نظرات بسته است

آرشیو مطالب قدیمی