امروز:   آبان ۳۰, ۱۳۹۶    
فيسبوک
انتخاب موضوع موردنظر
طنز
طنز
نوامبر 2017
د س چ پ ج ش ی
« Oct    
 12345
6789101112
13141516171819
20212223242526
27282930  

زنان روستایی ایران روز ندارند

1پروین ۴۸ سال است کارگری می کند. از هفت سالگی او را «شاگردانه» برده اند. شاگردانه، کار کردن بی مزد و منت برای زمین های همسایه برای کارآموزی است. او در طول ۱۷ سال گذشته و از وقتی شوهرش خانه و زندگی و چهار فرزندش را ترک کرده ، تنها نان آور خانواده است. پروین می گوید از هفت سالگی تا امروز که از ۵۵ گذشته، هرگز فرصت فراغت و استراحت نداشته است و از دردهای ناشی از رطوبت زمین تا صبح خوابش نمی برد. پروین بیمه نیست. مالک هیچ زمینی هم نیست…/

*****

محلی ها می گویند «پروین» برکت شالی‎زارهای روستا است. پایش به هر زمینی که برسد، خوشه خوشه جوانه برنج جان می گیرد از دل تالاب. پروین یک کارگر فصلی روستای «ساسان‎سرا» است؛ روستایی حوالی «رضوان‎شهر» در استان گیلان. چکمه می پوشد و دل می دهد به آواز غمگینی که یک زن درمانده شالی‎کار زمزمه می کند از دور دست و سوز غریبی دارد.

بهار که می شود، هنوز دید و بازید اهالی تمام نشده که به سفارش صاحب کارش، از «بذور» کردن و خیساندن بذرها و خزانه گیری گرفته تا جوانه دار کردن شلتوک ها و شخم زدن زمین با «تیلر» و حتی گاوآهن را امتحان کرده است.

فصل نشاکاری و شالی‎زار که نباشد، می رود برای برگ چینی توتون ها. زن ها چندین نوبت سراسر مزرعه توتون را برگ چینی می کنند. علف های هرز «سس» و «گل جالیز» دست و بال‎شان را زخم و زیلی می کند. ماشین های مکانیزه توتون چینی را فقط دست کارگران مرد می دهند. تمام کار کشت و برداشت و برگ چینی و حتی تخمیر برگه های توتون و خشک کردن‎شان را زن ها با دست انجام می دهند.

به پروین می گویم امروز، روز جهانی زنان روستایی است. می خندد و می گوید زن روستایی روز ندارد، همه این ها برای تلویزیون و روزنامه قشنگ‎اند. وقتی رماتیسم و آرتروز جان زنان شالی را می گیرد و شب ها تا طلوع صبح از درد به خودشان می نالند و صبح که می شود پیچه و پارچه می پیچند دور ساق پای نازک‎شان و چکمه لاستیکی می پوشند، این روزها به کار نمی آیند.

او می گوید بهترین اتفاق این روز، رضایت صاحب شالی برای پوشیدن چکمه لاستیکی است: «خیلی وقت ها صاحب شالی می گوید چکمه نپوشید، دستکش نپوشید. چکمه به نشاهای تازه جوانه زده آسیب می زند.»

پروین ۴۸ سال است کارگری می کند. از هفت سالگی او را «شاگردانه» برده اند. شاگردانه، کار کردن بی مزد و منت برای زمین های همسایه برای کارآموزی است.

او در طول ۱۷ سال گذشته و از وقتی شوهرش خانه و زندگی و چهار فرزندش را ترک کرده ، تنها نان آور خانواده است.

پروین می گوید از هفت سالگی تا امروز که از ۵۵ گذشته، هرگز فرصت فراغت و استراحت نداشته است و از دردهای ناشی از رطوبت زمین تا صبح خوابش نمی برد. پروین بیمه نیست. مالک هیچ زمینی هم نیست. حتی تا وقتی همسرش خانه را ترک نکرده بوده، هیچ وقت دستمزدش را دست خودش نمی داده اند: «چند روز اولی که قرار بود زمین مهیا شود، خودی نشان می داد و بعدش تن می داد به لم دادن در قهوه خانه های روستا با هم‎پالکی هایش. می گفت نشاکاری که کار مردانه نیست، زنانه است.»

او می گوید حتی در ماه های آخر بارداری مجبور بوده کار کند؛ هم نشا می کاشته و هم وجین می کرده. وقت وجین دست هایش تاول می زده و کبود می شده. چندین بار در طول این سال ها قارچ گرفته و تب شالیزار را تاب آورده است.

کارگری تنها وظیفه پروین نیست؛ او پنج صبح از خواب بیدار می شود، به مرغ و خروس ها می رسد، کارهای خانه را رتق و فتق می کند، رخت و لباس بچه هایش را می شورد، ناهار می پزد و ساعت هفت راهی زمین می شود. وقتی برمی گردد، تازه باید با دست و پای متورمش، خمیر کند و نان بپزد. او در میوه چینی باغ های همسایه هم مداخله دارد و باید به یادش بماند که شیر حیوانات را به موقع بدوشد.

پروین از طرح تجهیز و نوسازی اراضی شالی‎زار که گفته می شود راهبرد تازه توسعه کشاورزی است، بی‌زار است: «اگر کارگری نکنم، باید بمیرم. روزتعطیل هم که باشد، می روم سر زمین پسرم. او توقع دارد کارگر بی مزد و منتش باشم.»

زنان شالی‏کار شمالی بیش از ۶۰ درصد کاشت و برداشت برنج را انجام می دهند اما دستمزدشان مطابق آن چه کارگران شالی‎کار می گویند، ۱۰ هزار تومان از همتای مردشان کم تر است.

باد می بافم نه قالی

«توران» اهل روستای «فردو» قم است؛ همان روستایی که نامش در یک دوره زمانی خاص به خاطر مرکز هسته ای فردو، در قلب خبرهای جهان تکرار می شد. او رنگ ها را گره می زند و می گوید سرانگشتانش سال ها است با ترک های ماندگاری مزین شده اند.

او با نقاشی کردن صحنه شکارگاه و با تار و پود رنگ و جان و نفس خود با آن سوی جهان حرف می زند. یک تاجر پول دار ساکن آلمان فرش های توران را سفارش می دهد. نقش و طرح را هم خودش انتخاب می کند. فرش هایی که توران می بافد، تزیین خانه ثروتمندان اروپایی می شود. او آن ها را وامی دارد تا از دریچه چشم هایش به جهان نگاه کنند، گل و بته‏جقه و رنگ فیروزه ای را ببینند و قالی شرقی با اسلیمی ها و ختایی ها، لچک ترنج و غزال گز.

توران سهمی از این فرش بافی نمی برد. او یک کارگر خانگی است: «بافتن هر فرش شش تا ۱۰ ماه شبانه روزی وقتم را می گیرد. گاهی خیال می کنید زمان یک جا ایستاده. هر چه رج می زنم، یک سانت به قد فرش اضافه نمی شود. صبح زود بیدار می شوم و تا نیمه شب کار می کنم؛ بی وقفه. چشمانم دیگر سو ندارند. کمرم ذق ذق می کند. مادرم هم قالی باف بود. از سل ناشی از بافتن قالی مرد.»

او می گوید اغلب زنان دور و برش، زنان فامیل و همه آن هایی که می شناسد و حتی مادرش از عوارض ناشی از قالی بافی رنج می برده اند: «مادرم تا زمانی که یک پاره استخوان شده بود و توان گره زدن داشت، پشت دار قالی ماند. شکل اسکلتش تغییر کرده بود و تا آخر عمر از درد تنگی مفاصل لگن رنج برد و آخرش هم قالی او را کشت.»

توران قرض های شوهرش را می پردازد. شوهرش یک بقالی کوچک محلی دارد و دسته چک معاملاتش به نام توران است. او مدام فاجعه بار می آورد و با بی فکری اقتصادی، چندین بار تا نقطه صفر ورشکست شده است. توران جورش را می کشد و فرش می بافد.

او همه کارهای فرش، از «چله کشی» تا بالا بردن «کوجی» و گره زدن های «خامه» را خودش انجام می دهد و آن قدر برای نقشه خوانی به طرح شطرنجی گل ها خیره شده است که دیگر بدون عینک نه دور را می بیند و نه نزدیک را.

توران می گوید هیچ آینده ای برای خودش متصور نیست. سند مالکیت خانه آن ها که دو اتاق، یک حیاط و یک مطبخ کوچک دارد، به نام شوهرش است: «می گوید زن ها نباید مالک زمین باشند، رودار می شوند!»

چند باری که توران از کار زیاد و نشستن پشت دار گلایه کرده، شوهرش گفته است می تواند دست از قالی بافی بردارد و در عوض باید راهی زندان بشود چون چک هایی که دست طلب‏کارها است، به نام و امضای توران است.

شوهر توران از هر فرشی ۲۰ میلیون تومان عایدی دارد. مواد اولیه را تاجر ایرانی ساکن آلمان تهیه می کند و بابت دستمزد و قراردادی که با توران دارد، بسته به اندازه فرش و طرح و گل و نوع نخ و کیفیت کار دستمزد می دهد.

شوهر توران دو سه روز اولی که دستمزد را گرفته، با توران مهربان است و ولخرجی می کند. چند دست لباس تازه و چند کیلو گوشت و میوه تمام ماحصل دسترنج ۶ تا ۹ ماه کار بی وقفه یک زن قالی باف است.

پروین بیمه نیست. با این که از دی ماه سال ۱۳۸۹ قانون بیمه های اجتماعی قالی بافان الزامی شد اما به بهانه عدم حضور قالی بافان شناسنامه دار در محل کار مشخص و ساعت معین، این بیمه تعداد قابل توجهی از زنان کارگر خانگی را پوشش نداد تا اینکه در خردادماه امسال مجلس شورای اسلامی دولت را مکلف کرد نسبت به بیمه قالی بافان اقدام کند.

در ایران ۱۰ تا ۱۲ میلیون زن در جامعه روستایی زندگی می کنند. شش میلیون زن روستایی به طور مستقیم در کاشت و برداشت محصولات کشاورزی مداخله دارند و فقط یک درصد از آن ها مالک زمین های کشاورزی هستند.

امروز روز جهانی زن روستایی است. زنان روستایی ایران اما روز ندارند؛ مثل خیلی از زنان دیگر کشورها که در روستاها زندگی می کنند.

ماهرخ غلامحسین پور – ایران وایر
۲۶ مهر / ۱۳۹۶

این مطلب را ارسال کنید: بالاترین Twitter

نظرات بسته است

آرشیو مطالب قدیمی