امروز:   آذر ۲۵, ۱۳۹۶    
فيسبوک
انتخاب موضوع موردنظر
طنز
طنز
دسامبر 2017
د س چ پ ج ش ی
« Nov    
 123
45678910
11121314151617
18192021222324
25262728293031

وقتی زن بی پناه است/ بیل خوردن بهتر از بدبخت شدن است

4 سطح شعور وآگاهی جامعه در حال رشد است و اکثریت جامعه از آن گذر کرده اند. اما با این حال در سطح بالاترهم ، جامعه هنوز جای امنی برای زنان نیست. بزرگترین خشونت ممکن بر علیه زنان، فقر است. زنی که به خاطر معیشت و نداری مجبور به تن فروشی می شود مواجهه با شدیدترین نوع خشونت است. فقر گسترده اقتصادی که در جامعه حاکم است موجب خشونت علیه زنان می شود…/

******

می دانیم که ۲۵ نوامبر، روز نفی خشونت علیه زنان است.اما آن چیزی که مرا وادار به نگارش این مطلب نمود، نه کلی گویی در باره این پدیده زشت انسانی که بیان چند نمونه عینی از مشاهدات خودم است. دو هفته پیش شاهد دو حادثه بسیار خشن و بی­رحمانه نسبت به دو زن در همسایگی­ام بودم. وسعت و شدت این خشونت آن چنان شدید بود که ما را در بهت و ناباوری قرارداد. حادثه اول این بود که، دختر همسایه که همین چندی پیش و در سن ۱۳ سالگی به ازدواج پسر عمویش در آمده بود به خاطر آن چیزی که شوهرش می گفت یعنی گناه نابخشودنی نا فرمانی مورد غضب قرار می گیرد. دخترک صبح آن روز به خانه پدری اش رفته بود وشوهر ازین ناراحت بود که باید بعدازظهر می رفتی. ازین رو خانواده شوهر در یک اقدام وحشیانه و دست جمعی، موقع برگشت به خانه، همگی بر سر عروس کم سن وسال می ریزند و تا می توانند کتکش می زنند. به طوریکه از ناحیه کلیه و دست وپا دچار ناراحتی جدی می شود. درپی این اتفاق خانواده اش مجبور شدند که چندین بار اورا نزد پزشک متخصص ببرند. دخترک چند روزی به قهر آمده بود. هر بار همسرم از مادرش می پرسد که چرا شکایت نمی کنید؟ می گفتند که می ترسیم!

حادثه دوم که پیش چشمهایم رخ داد این بود که با چشمها و گوشهایم، شاهد کتک خوردن یک زن نگون بخت توسط شوهرش بودم. چند روز پیش برای انجام کاری به پشت بام خانه رفته بودم. بعد از مدتی از خانه روبرویی صدای جیغ های ممتد یک زن بلند شد. فهمیدم کدام خانه است. نگاه کردم دیدم آن زن می خواهد درِ حیاط را باز کند و به بیرون فرار کند اما هر بار شوهرش مانع میشد ودوباره اورا کتک می زد گویا با چوب و یک چیز دیگر که هنوز نمی دانستم چیست او را محکم و بی رحمانه می زد. گویی او را به قصد کُشت می زند. اندک اندک، همسایه ها جمع شدند. زن دوباره به تقلا افتاد و در یکی از تلاشهایش موفق شد که به بیرون فرار کند دیدم شوهر بی رحمش، بیلی در دست، ضربات پی در پی و محکمی را بر پیکر این زن فرود می آورد. اندکی بعد چند نفر از همسایگان جلوی این مرد را گرفتند. شوهر نامرد به درون خانه رفت ودر را بر او بست. زمانی که برادر ومادر این زن برای بردنش رسیدند، حتی طفل چند ماهه اش را هم به او ندادند. بدون لباس و حتی کفش ودمپایی او را راهی خانه ی پدری کرد.

همه اینها در برابر چشمم اتفاق افتاد. بعد ساعتی از طریق همسرم که از یکی از زنان همسایه شنیده بود فهمیدیم که علت این همه خشونت وبیرحمی، ناشی از اعتراض این زن به وضعیت بغرنج زندگی و بیکاری و رفیق بازی شوهر بوده است. حالا هر دلیلی که بوده باشد، آن چیزی که درین خشونت بیشتر جلب توجه می کرد این بود که، هیچ گونه شکایتی ویا اعتراضی از سوی او در دادگاه ویا نیروی انتظامی صورت نگرفت. گویی که این هم بخشی از زندگی اوست. بعدا هم فهمیدیم که این اولین بار نبوده است و این زن بارها توسط شوهرش کتک خورده وحتی یک بار هم دستش شکسته بود.

اعصابم خراب میشد که چرا باید چنین مرد قسی القلبی باید بدون مجازاب بماند. در ذهنم، این زن وخانواده اش را به بزدلی وپخمگی محکوم می کردم. مگر می شود در مقابل این همه وحشی گری ساکت ماند. ازین طرف، من به شدت ناراحت بودم. حتی با گیر آوردن شماره موبایل این زن، از همسرم خواستم که با او تماس گرفته و از اوبخواهد که از شوهرش شکایت کند. حقش را ازین ناجوانمرد بگیرد تا در آینده مانع تکرار چنین کاری شود. اما در مقابل، جواب این زن فقط یک چیز بود: من میترسم. من از کینه توزی و انتقام شوهرم میترسم. خانواده ام هم می ترسند.

راستش چندی به گفته او فکر کردم. حالا که خوب فکر می کنم، تا حد زیادی به او حق می دهم، گیرم ازشوهرش هم شکایت کند. آن وقت چه میشود؟ چند وقت زندانی می شود. بعد چه؟ اگر او در انتقام، تهمت خیانت به زنش را به دروغ بزند، چه؟ می گویند که اگر مردی گمان برد که زنش مرتکب خیانت شده در صورت قتل، مستوجب قصاص نمی گردد. خب این برگ بنده ایست در دست هر مرد که هر وقت بخواهد و در هر زمانی که اراده کند می تواند از این حربه علیه زنش استفاده کند. بعدش هم قانون چه حمایتی ازین زن به عمل می آورد؟

آیا مرکزی یا جایی وجود دارد تا به او کمکی کند؟ سرپناهی ویا کمک مالی در اختیار او قرار دهد؟ هیچ چیزی وجود ندارد. زن تنهاست. تازه اکثر قوانین هم برضد او و بنفع مقابل است. از نقصان ارث و دیه و شهادت گرفته تا قانون چند همسری و حجاب اجباری و خیلی از قوانین دیگر که به جای حمایت از زن، بیشتر مایه دردسر و تبعیض هستند. حتی زنان ودخترانی که در سطح ملی و در زمینه ورزشی برای خود وکشور موجب افتخار می شوند بدون موافقت پدر ویا همسر، حق خروج از کشور را ندارند. زنان از حق طبیعی و پیش پا افتاده تماشای فوتبال در ورزشگاها هم محرومند. خب طبیعیست که در چنین احوالی، زن تنها و بی پناه باشد. برای همین است که، زنی که بر پشتش بیل خورده است دوباره به خانه آن مرد بر می گردد؛ چرا که بیل خوردن از بدبخت شدن بهتر است.همان طور که زن همسایه ما بعد از چند روز دوباره به خانه آن مرد برگشت. چون که چاره دیگری نداشت. هم بچه اش را از دست می داد و هم بی پناه و دربدر و حکم مطلقه بر پشانی اش می خورد. از همه چیز محروم می شد. از آرایش کردن، از بیرون رفتن، حتی از خندیدن هم محروم می شد. درین صورت، جامعه هم دندان تیز می کرد ودر کمین می نشست تا او لغزشی، حرف نابجایی و کلا خطایی بکند و انگاه خیل نکوهش ها ومحکوم کردن ها بر سر او آوار شود.

در سال ۱۳۸۹ که بخاطر فعالیتهای کارگری به زندان افتاده بودم یکبار که به مرخصی آمدم یکی از زندانی ها که مرتکب قتل شده بود، کاغذی به من داد و گفت که به شخصی در فلان روستا در بیست کیلومتری شوش برسانم. کاغذ باز شده را خواندم در آن نوشته بود که فلانی، ما دیگر نمیتوانیم حبس بکشیم برو از خانواده عمویم رضایت بگیر. درباره موضوع تحقیق کردم متوجه شدم که او سال گذشته به دلایلی از نامزدش که دختر عمویش هم بوده است جدا شده و بعد از مدتی این دختر با فرد دیگری آشنا شده و عقد کرده، روزی که دختر عمویش به همراه نامزد جدیدش برای خرید عروسی به شهر دزفول رفته بودند این مرد به همراه برادرش با قمه این دختر نگون بخت را تکه تکه می کنند. حالا هم که در حبس هستند با لحن طبکارانه می فرمایند که، نمیتوانیم حبس بکشیم.

راستش با شنیدن این ماجرا، قلبم به درد آمد، نامه اش را پاره کردم. این تاجوانمرد فکر می کند که مرغی را سربریده نه انسانی را. آن هم بی گناه.

همه این ها رسوم غلطیست که در برخی مناطق وجود دارد. رسومی که برای زنان بعضاً غیر اخلاقی، خشن و غیر انسانی هستند. البته سطح شعور وآگاهی جامعه در حال رشد است و اکثریت جامعه از آن گذر کرده اند. اما با این حال در سطح بالاترهم ، جامعه هنوز جای امنی برای زنان نیست. بزرگترین خشونت ممکن بر علیه زنان، فقر است. زنی که به خاطر معیشت و نداری مجبور به تن فروشی می شود مواجهه با شدیدترین نوع خشونت است. فقر گسترده اقتصادی که در جامعه حاکم است موجب خشونت علیه زنان می شود.

این درست است که جامعه ،در سال های اخیر از جنبه فرهنگی و در زمینه رفتار با زنان پیشرفت کرده است؛ بخش مهمی ازین تغییر، ناشی از شایستگی و موفقیت زنان در عرصه های مختلف بوده است. به طوری که امروزه در دانشگاهها، بیشترین قبول شدگان کنکور سراسری، دختران و زنان هستند. با وجود تبعیض و نگاه سنت گرای جامعه، زنان از استقلال مالی نسبتا خوبی برخوردارشده اند و حتی در زمینه علمی و ورزشی و سینمایی، با مدال های مختلف در سطح جهانی، برای کشور افتخار می آفرینند. با این همه، متاسفانه هنوز هم خشونت علیه زنان در جامعه به اشکال و روش های گوناگونی وجود دارد.

با آرزوی جامعه ای عاری از خشونت
رضا رخشان؛ عضو سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه

برگرفته از سایت حقوق معلم و کارگر

۱۵ آذر / ۱۳۹۶

این مطلب را ارسال کنید: بالاترین Twitter

نظرات بسته است

آرشیو مطالب قدیمی