امروز:   تیر ۲۹, ۱۳۹۷    
فيسبوک
انتخاب موضوع موردنظر
طنز
طنز
جولای 2018
د س چ پ ج ش ی
« ژوئن    
 1
2345678
9101112131415
16171819202122
23242526272829
3031  

بحران آب، کاتالیزور اعتراضات اجتماعی در ایران

روند توسعه ای که از حدود شش دهه پیش در ایران شروع شده است، در مسئله آب بسیار کوتاهی کرده است. به نظر می رسد، مهم ترین چالش سرزمین و مردم ایران در آینده، محیط زیست، آب و فرسایش خاک است. جنگ آب ظاهراً جدی و اجتناب ناپذیر است. و در کنار فروپاشی مالی، بزرگ ترین بحران آینده در سرزمین ایران خواهد بود..یکی از غیرکارشناسی ترین کارهای جمهوری اسلامی در زمان حیات خود، پروژه های کلان انتقال آب از غرب زاگرس به مرکز فلات ایران بوده است. ../

******

یکم – بیان مسئله

کشور ایران در کمربند نیمه خشک نزدیک زمین قرار دارد. قسمت عمده خاک ایران بیابان است. کم بودن آب در ایران، باعث خلاقیت ایرانیان در مدیریت آب شده است. قدیمی ترین قنات های جهان در حوزه تمدنی ایران کشف شده اند. حتی ویلفرد ویتفوگل، متفکر آلمانی، تمدن ایران را یک “تمدن آب پایه” می داند و حتی فلسفه تشکیل شاهنشاهی بزرگ هخامنشیان را هم یک دیوان سالاری بزرگ برای توزیع آب در سرزمین پهناور و کم آب ایران می انگارد؛ گرچه این تحلیل ویتفوگل با واقعیت های تاریخی ایران فاصله دارد، اما نمی توان نقش آب را در تاریخ تحولات ایران نادیده گرفت. خانم پروفسور ان.کی.اس لمپتون، در تحقیقی درباره سد شهر مرو نتایج جالبی به دست می آورد. میراب مرو حدود ۴۰۰ نگهبان داشت و نزدیک به ۵ هزار کارگر؛ که نشان می دهد توزیع و مدیریت آب چه انرژی زیادی از حکومت ها می گرفت و اساساً حکومت هایی که توان مدیریت درست مسئله آب در ایران داشتند، از همه موفق تر بوده اند.

روند توسعه ای که از حدود شش دهه پیش در ایران شروع شده است، در مسئله آب بسیار کوتاهی کرده است. به نظر می رسد، مهم ترین چالش سرزمین و مردم ایران در آینده، محیط زیست، آب و فرسایش خاک است. جنگ آب ظاهراً جدی و اجتناب ناپذیر است. و در کنار فروپاشی مالی، بزرگ ترین بحران آینده در سرزمین ایران خواهد بود.

دوم – مدیریت آب و مسایل قومی و قبیله ای

یکی از غیرکارشناسی ترین کارهای جمهوری اسلامی در زمان حیات خود، پروژه های کلان انتقال آب از غرب زاگرس به مرکز فلات ایران بوده است. مناطق فلات مرکزی ایران، خشک و کم آب است. و این کم ‌آبی مال دیروز و امروز نیست. اقلیم این منطقه از ایران هزاران سال است که این گونه است. اصرار عجیب و غریب برخی سران نظام برای انتقال آب از برخی مناطقی که آب دارند به مناطق خشک، ناشی از نگاه محلی و قبیله ای و عدم نگاه ملی به مسئله آب بوده است. مگر مناطق فلات مرکزی چون یزد، تازه به آب نیاز پیدا کرده اند؟ به طور مثال، یزد همیشه و از هزاران سال پیش خشک بوده است؛ و همین خشکی زمین، از یزدی ها، مردمانی خلاق ساخته بود که به آن ها مردمان “قنات و قنوت و قناعت” می گفتند. یزدی ها در طول تاریخ هرجا مهاجرت می کردند، هنر مدیریت آب را با خود به آن جا می بردند. مردم فلات مرکزی، بعد از هزاران سال به زندگی در اقلیم خشک عادت کرده بودند اما انتقال آب به این مناطق، آن هم در حجم کلان، این الگوی زندگی را تحت تاثیر قرار داده و نیازهای جدید ایجاد کرده است که رفع آن نیازها در توان کل اقلیم ایران هم نیست. از این بدتر، مناطقی هم که آب آن ها به سمت مرکز فلات سرازیر شده است نیز، با بحران های عدیده روبه رو شده اند.

البته مشکل خیلی ریشه دارتر است. احداث صنایع بزرگ پرمصرف چون ذوب آهن، فولاد مبارکه و غیره در مناطق کویری و همسایه کویر، اشتباه محض بود، و از این به بعد نباید به حجم این صنایع در این مناطق اضافه شود. باید به فکر ایجاد تاسیسات بزرگ آب شیرین کنی در سواحل دریای عمان بود و از آب آن جا برای رفع کمبودها استفاده کرد.

از همه مهم تر این که، قطعاً تمام منابع کشور از آب و نفت و گاز گرفته تا معادن و غیره، متعلق به همه ایران و ایرانیان است، و هیچ منطقه و قومی، هیچ مالکیت انحصاری بر هیچ چیزی ندارد. همه چیز مشاع است. مخالفت با انتقال غیرکارشناسی و غیراصولی آب که ویران کننده اقلیم منطقه مبدأ آب و برهم زننده تعادل اقلیم منطقه مقصد آب است، نباید رنگ قومی و محلی به خودش بگیرد، بلکه باید به دلایل ملی، اقلیمی و لزوم عدم دستکاری در اکوسیستم ها (که خطرناک ترین و خائنانه ترین کار ممکن است) صورت بگیرد.

سوم- نشانه های بحران و تشدید کاتالیزور

مسئله بحران آب، رفته رفته نقشی اساسی در بحران های سیاسی و اجتماعی پیدا می کند. همان طوری که در کشور سوریه هم نقش اساسی داشت. موسسه بین المللی آب استکهلم یکی از اندیشکده های مهم بین المللی در سال ۲۰۱۶، در گزارشی تحت عنوان “اثر کمبود آب بر آوارگی و مهاجرت مردم سوریه” به این مسئله مهم پرداخته است. بر اساس این گزارش برخی از محققان و تحلیلگران کمبود آب را کاتالیزور بحران سوریه می دانند. یافته های برخی از منابع علمی نشان می دهد که خشکسالی طولانی مدت در سوریه که بیش از پنج سال طول کشیده، منجر به کاهش قابل ملاحظه تولیدات کشاورزی و افزایش بیکاری و مهاجرت در این کشور شده بود؛ به طوری که حدود یک و نیم میلیون نفر از جمعیت روستانشین برای یافتن کار به شهر ها از جمله شهر هایی که شورش ها در مارس ۲۰۱۱ از آن جا آغاز شده بود، مهاجرت کرده بودند. نبود دسترسی به نیاز های اساسی مردم از جمله آب، عامل مهمی در مهاجرت مردم از محل زندگی خود به مناطق دیگر (در داخل یا خارج از کشور) است. این مهاجرت ها باعث ایجاد مشکلاتی در شهر ها و کشور های مبداء و مقصد شده و تبعات امنیتی و اجتماعی و رکود ارزش های انسانی را به دنبال دارد. تخریب تاسیسات، نگهداری نکردن از آن ها و محدودیت منابع تامین انرژی موجب کاهش ۵۰ درصدی دسترسی امن به آب گردیده و باعث شده است حدود ۶۹ درصد مردم سوریه برای تامین آب مورد نیاز خود متحمل هزینه های زیادی شوند.

در ایران هم نشانه های تاثیر بحران مسائل مرتبط با کم آبی در بحران های اجتماعی و سیاسی ایران به وضوح دیده می شود. شاید بتوان این فرضیه را مطرح کرد که کم آبی در واقع کاتالیزور اعتراضات دی ماه سال ۱۳۹۶ بود. از شهرهایی که شدیدترین اعتراضات و بیش ترین کشته ها را داشت، دورود و ایذه بوده اند. دو شهری که در کنار بزرگ ترین سدهای ایران قرار گرفته و مشکلات شدید برای تامین آب شرب و کشاورزی دارند. چند روستا در این دو شهرستان در سال های اخیر برای سد سازی تخلیه شدند. حتی امام جمعه ایذه چهار سال پیش وقتی مینی بوس حامل ۱۲ نفر در دریاچه سد کارون ۳ غرق شد، گفته بود: “اسرائیل هم این گونه غزه را در محاصره قرار نداده بود که برخی مسئولین وزارت نیرو و استانداری خوزستان و به خصوص مسئولین شرکت دولتی آب و نیرو، مردم دنباله رود و سادات برحق حسینی را در محاصره قرار دادند و هر از چند گاهی باید شاهد مرگ این عزیزان باشیم. اگر اجازه می‌دادند، امروز کفن پوش به صحنه می آمدم تا مسئولان در اهواز و تهران بدانند که بر مردم ایذه و دهدز چه می گذرد و دچار چه فلاکت هایی هستند. سد عظیم کارون ۳ با برق تولیدی از کنار ایذه می گذرد ولی مردم آن هیچ بهره ای جز بدبختی و از دست دادن جان هایشان از آن ندارند. آب عظیم سد کارون ۳ در کنار مردم ایذه همانند آب فرات موج می زند ولی زمین های کشاورزی و مردم ایذه از آن محرومند؛ باید خشک بمانند و به جای تولید و اشتغال، مصرف کننده محصولات کشاورزی و صنعتی دیگرانی باشند که از این سد عظیم استفاده می کنند. متاسفانه وضع به گونه ای است که در برخی بخش های ایذه، مردم باید از تشنگی جان بدهند”. (۱)

چهارم – نقش سد سازی های بی رویه در تشدید بحران

سد سازی های بی رویه ای که در کشور راه افتاد، موجب تخریب محیط زیست ایران در سطح کلان شد. مورد سد گُتوند علیا، یکی از موارد مهم در این بحث است که هنوز هم ابعاد آن به طور کامل شکافته نشده است. این سد که با یک معدن بزرگ نمک هم راستا شد، منابع بزرگ آبی منطقه را شور کرده و کشاورزان منطقه را در آستانه ورشکستگی و افلاس محض قرار داده است. به نظر می رسد در اعتراضات آینده، شهرها و روستاهای این منطقه، از همه متشنج تر خواهد شد. باید در مورد این سد توضیح کامل داده شود تا خوانندگان به طور دقیق با عمق فاجعه آشنا شوند. سد گتوند علیا یکی از بزرگ ترین سدهای ایران است که بر روی رودخانه کارون در جنوب غربی ایران احداث شده است. قرارگاه خاتم الانبیاء سپاه، مجری این طرح بود. این سد، در فاصله ۳۸۰ کیلومتری از ریزشگاه رودخانه کارون قرار دارد و آخرین سد قابل احداث بر روی رودخانه کارون است. از ابتدای ساخت سد گتوند بسیاری از اساتید حوزه آب و زمین شناسی از جمله اساتید دانشگاه چمران اهواز خواستار توقف روند اجرا و ساخت این سد شدند و دلیل مخالفت خود را وجود تپه نمکی به نام گچساران اعلام کردند که در امتداد مخزن این سد وجود داشت. یکی از مهم ترین انتقادهایی که به احداث این سد وارد می شد، مربوط به محل احداث آن بود. دریاچه سد گتوند، با مخزن ۴ میلیارد و ۵۰۰ میلیون متر مکعبی، دومین دریاچه مصنوعی بزرگ کشور پس از کرخه محسوب می شود. ارتفاع این سد سنگریزه ای با هسته رسی ۱۸۲ متر است که بلندترین سد خاکی کشور محسوب می شود. عملیات اجرایی این طرح در سال ۱۳۷۶ آغاز شده است و در میان سدهای ساخته شده و در دست ساخت بر روی کارون، از همه پایین دست تر قرار دارد. آن چه مشخص به نظر می رسد، مسئله سد گتوند با همه سد سازی های کشور متفاوت است. سد گتوند علاوه بر هزینه هایی مثل سایر سدها بر کشور تحمیل می کند، هزینه های منحصر به فردی داشته است که جبران ناپذیر به نظر می رسد. (۲)

این پروژه برخلاف نظر تمام متخصصان کشور ساخته و آبگیری شد. زمانی که سد را ساختند، گنبدهای نمکی دور از رودخانه بودند و اصلاً ربطی به آن نداشتند. سد را ساختند و شروع به آبگیری کردند. آب دره ها و دشت ها را گرفت و به گنبدهای نمکی رسید. هزاران تن نمک در آب حل و کارون شور شد. هدف از احداث سد و نیروگاه گتوند، تامین بخشی از برق مورد نیاز کشور، کنترل سیلاب های فصلی کارون و نیز تنظیم آب کشاورزی پایین دست بود و این که دریاچه سد می توانست تبدیل به یک جاذبه گردشگری برای منطقه شود. از زمان آبگیری سد گتوند، تقریباً ۱۷میلیون تن نمک از این سد خارج شده و وارد کارون می شود. میزان نمک حل شده در عمق پایین دریاچه پشت سد گتوند اکنون بیش از ۱۰ برابر شوری آب اقیانوس برآورد می شود. این موضوع کشاورزی منطقه را تهدید می کند. زمین هایی که تحت آبیاری سد گتوند هستند، بیش از ۴۲۰ هزار هکتار است که محصولات متنوع از قبیل گندم، ذرت و نیشکر در این زمین ها کشت می شود. با این روند به زودی زمین های حاصلخیز منطقه شمال خوزستان تبدیل به شوره زار خواهند شد. این سد تاکنون جز نابودی زمین های کشاورزی پایین دست، آسیب جدی به اکوسیستم منطقه و آوارگی روستانشینان منطقه، ارمغانی نداشته ‌است. (۳)

ایران بیش از یک میلیون و ششصد هزار کیلومتر مربع وسعت دارد. تعداد چاه های مجاز و غیرمجاز آن مجموعاً ۷۵۰ هزار حلقه است؛ یعنی هر دو کیلومتر مربع، یک چاه. یعنی عملاً یک کشور بیابانی و نیمه‌ خشک را تبدیل به آبکش کرده‌اند. هم چنین در دو دهه ۷۰ و ۸۰، یک نهضت بزرگ سدسازی در ایران پا گرفت و تقریباً برای تمام آب های روان این مملکت، پروژه سدسازی تعریف شد. اثرات این نهضت احمقانه، چنان وحشتناک است که اکثر تالاب ها و دریاچه های داخلی ایران را خشکاند و باعث آسیب به محیط زیست در ایران شده است. اشتهای “مافیای آب” در ایران آنقدر سیری ناپذیر بود و هشدارهای فعالان محیط زیست را نادیده می گرفتند که برخی دلسوزان محیط زیست در ایران پیشنهاد دادند که “کویر را بدهند دست سدسازها؛ آن قدر سد بسازند تا بمیرند!”

دوازده سال پیش که دولت اول احمدی نژاد شکل می گرفت، و پرویز فتاح که قبلاً عنوان “چهره ماندگار سدسازی” را از سران جمهوری اسلامی کسب کرده بود، به عنوان وزیر نیرو انتخاب شد، اینجانب یک کنفرانسی در دانشگاه شهید بهشتی گفتم که این سدسازی گسترده با این روش، که از دهه ۷۰ سرعت گرفته و هم چنان ادامه دارد، در سرزمینی مثل ایران، یک خیانت محسوب می شود. چون در روستا بزرگ شده بودم و با کشاورزی و اهمیت آب، آشنایی نسبتاً کاملی داشتم. در سال های قبل، اثرات سدسازی بر زمین های کشاورزی و پایین رفتن آب های زیرزمینی را می دیدم. بعد از آن کنفرانس، تقریباً همه دوستانم به من تاختند. از اصلاح طلبان کارگزارانی گرفته تا مشارکتی و حتی ملی گرایان. جان کلامشان هم این بود که، “ایران در رده دوم سدسازی در جهان قرار دارد و در زمان کنونی تنها به سدسازی مان می توانیم افتخار کنیم. صنعت و برند خاصی که نداریم! و تو سعی میکنی این افتخار را زیر سوال ببری!” غافل از این که این نوع سدسازی با سیاق کنونی که در ایران مرسوم است، ده ها سال است که در دنیا منسوخ شده.

پنجم – مدیریت غلط در امور کشاورزی

مسئله دیگر هم که باعث آسیب هولناک به منابع آبی کشور شد، مدیریت در امور کشاورزی ایران بود که یک مدیریت کاملاً بی ضابطه و زیان بار بود. اصرار غیر عقلانی بر خودکفایی در تولیدات کشاورزی چنان ضربه ای بر زمین های ایران وارد کرده است که بعضاً قابل جبران نیست. محصولاتی که آب زیادی مصرف می کنند و واردات آن ها از کشورهای دیگر صرفه اقتصادی بیش تری دارد. در ادامه به چند مورد از نتایج وخیم مدیریت در کشاورزی اشاره می شود.

مورد بسیار جالب و در عین حال تاسف بار، “سونامی سیب های سرگردان” در حوضه آبریز دریاچه ارومیه است. تا قبل از انقلاب و سال های اولیه پس از انقلاب بهمن ۵۷، انگور ارومیه و شهرهای اطراف، شهرت جهانی داشت و شرکت های بزرگ تولید شراب در کشورهای مختلف دنیا، مشتری پروپاقرص انگور این منطقه بودند. انگور میوه ای است که به آب کمی نیاز دارد. و در عین حال قابل تبدیل به مواد غذایی مختلف است. البته میوه های دیگر هم در منطقه کِشت می شدند، منتها انگور از سایر میوه ها فراوان تر بود. اما بعد از انقلاب، سِیلی از ثمرات شوم ایدئولوژی حکومتی به تمام شئون ملت ایران روانه شد. و حتی به کشاورزی این ملت و مملکت هم رحم نکرد. کِشت انگور در دوران جمهوری اسلامی، در این منطقه محدود شد و عمدتاً سیب (میوه پرمصرف) جایگزین گردید. آمارها نشان می دهد که مساحت باغات سیب در استان آذربایجان غربی، از سال های اول انقلاب تاکنون، هر سال افزایش می یابد. از ارومیه تا مهاباد به سمت جنوب دریاچه ارومیه و از شهر ارومیه تا سلماس در شمال، باغات جدیدالاحداث سیب و زمین هایی به چشم می خورد که تا کیلومترها زیر کشت رفته است. علی رغم نقش مخربی که گسترش این باغات بر دریاچه ارومیه دارد، اما بر اساس اعلام مسئولان استان، میزان تولید سیب در این استان از ۶۸۸ هزار تن در فاصله یکی دو سال، به بیش از یک میلیون و ۲۰۰ هزار تن در حال حاضر رسیده است. آیا با این وضع دریاچه ارومیه، این افزایش سطح زیر کِشت، آن هم سیب، حماقت محض نیست!؟ از همه بدتر در سال های اخیر مقدار زیادی از سیب تولید شده، بدون مشتری باقی مانده است. و به دلیل نبود صنایع تبدیلی، بسته بندی و بازاریابی مدرن، صدها هزار تن سیب که به قیمت مکیده شدن شیره جان زمین ها و خشکاندن دریاچه ارومیه، به ثمر رسیده، در حال از بین رفتن است. این سونامی سیب های سرگردان در حال ورشکست کردن کشاورزان و خشکاندن دریاچه ارومیه است.

عیسی کلانتری رئیس سازمان محیط زیست می گوید: “علی رغم افزایش سامانه های آبیاری نوین در آذربایجان غربی، مصرف آب ۲۸۰ میلیون متر مکعب افزایش داشته. زیرا ۱۴هزار هکتار، به سطح کشت افزایش یافته است”.(۴) یعنی با این وضعیت مرگ دریاچه ارومیه و فجایع زیست محیطی در شمال غرب کشور قطعی است.

مسئله خشکی دریاچه ارومیه خیلی ساده است. دریاچه از خودش آبی ندارد، باید آب وارد آن شود. آب هم قرار نیست با سطل و تانکر به آن جا ریخته شود. همین دریای خزر به این عظمت، ۸۰ درصد آبش از رودخانه ولگا تامین می شود. همین الان رود ولگا و بقیه رودخانه های حوضه آبریز خزر بسته شوند، کل پهنه خزر در عرض چند ده سال، تبدیل به برهوت یا بحرالمیت خواهد شد؛ دریاچه ارومیه هم به همین ترتیب. یکسری رودخانه ها هستند که آب آن را تامین می کنند. این رودخانه ها باید جاری شوند. اما هزاران چاه و ده ها سد در حوضه آبریز این دریاچه، احداث شده اند، که آبی برای رودخانه ها باقی نمی گذارند.

در سال های اخیر بحث “آب مجازی” برای تعیین میزان داشتن صرفه اقتصادی جهت تولید محصولات کشاورزی، بسیار بالا رفته است. آب مجازی به تمام آب مصرف شده برای تولید محصولات کشاورزی و صنعت گفته می‌ شود که این موضوع برای نخستین بار از جانب پژوهشگر بریتانیایی پرفسور جان انتونی آلن در دهه ۱۹۹۰ میلادی مطرح شده که از آن زمان تاکنون پژوهش های او مورد توجه فراوان بخش های اقتصادی و سیاسی قرار گرفته است. متاسفانه در ایران و در برنامه های استراتژیک و اسناد بالادستی، این مسئله اصلاً مورد توجه قرار نگرفته و نمی گیرد. اصرار نابخردانه بر ایده خودکفایی در محصولات کشاورزی –به خصوص غلات-، خاک ایران را نابود کرد و ادامه این روند، قطعاً ویرانگر است.(۵) برای تولید یک کیلوگرم گندم ۱۳۰۰ لیتر آب مصرف می شود. صفت “مجازی” در تعریف “آب مجازی” بدان معناست که بخش عمده آب مصرف شده طی فرایند تولید، در محصول نهایی وجود فیزیکی ندارد، و در حقیقت بخش بسیار ناچیزی از آب مصرفی در پایان به عنوان آب واقعی در بافت محصول باقی خواهد ماند. نکته مهم این که، صفت مجازی به معنای غیر واقعی نیست، بلکه آب واقعی، حجم راستین آبی است که پیش تر مصرف شده است.

طبق آمار وزارت جهاد کشاورزی، ایران با تولید سالانه بیش از ۲ میلیون و ۲۰۰ هزار تن هندوانه در رتبه چهارم جهان قرار دارد. این محصول در چهار فصل کشت و سالانه بیش از ۱۰۰ هزار تن هندوانه به عراق، امارات متحده عربی و کویت صادر می شود. مدیر کل دفتر مطالعات منابع آب ایران بر این باور است که با صادرات ۱۰۰ هزار تن هندوانه، سالانه بیش از ۵۰ میلیارد لیتر آب به خارج از کشور صادر می شود. (۶) میزان آب مجازی هندوانه بیش از ۴۰۰ لیتر است، در حالی که محصول هندوانه در برخی ماه های تابستان تا کیلویی ۲۰۰ تومان هم عرضه می شود. هندوانه ای که برای تولید هر کیلوی آن ۴۰۰ لیتر آب مصرف می شود، یعنی با قیمت گفته شده، هر دو لیتر آب فقط یک تک تومانی حساب می شود؛ حالا هزینه های کاشت، داشت، برداشت، حمل، نگهداری و غیره به کنار. اصلاً چه ضرورتی به تولید این محصول آن هم در این حجم وجود دارد!؟

لذا به نظر می رسد که برنامه خودکفایی در تولید غلات هرچه زودتر باید متوقف شود و برخی محصولات کشاورزی پرمصرف هم قسمتی از طریق واردات و قسمتی هم از طریق کشت گلخانه ای تامین شوند. منظور توقف کشاورزی نیست، بلکه کشاورزی در حد معقول و منطقی و براساس ظرفیت آب و خاک ایران است.

پانوشت ها:

۱ – سخنان تکان دهنده امام جمعه ایذه درباره کارون ۳، تابناک، ۱۱ مردادماه ۱۳۹۲

۲ – سد گتوند مشکل جدی برای محیط زیست است، اقتصاد آنلاین، ۳ خردادماه ۱۳۹۶

۳ – سرنوشت سد گتوند چه خواهد شد؟، پایگاه خبری تحلیلی اعتدال، ۲۵ شهریورماه ۱۳۹۴

۴ – سیاستگذاری های کشور مطابق با وضعیت بحرانی آب نیست، مهر، ۲۰ آبان ماه ۱۳۹۶

۵ – مرگن، لیلا، آب مجازی، مفهوم تازه وارد برنامه ششم توسعه، فرصت امروز، ۲۹ فروردین ماه ۱۳۹۴

۶ – همان

محمد محبی – ماهنامه خط صلح

۱ اردیبهشت / ۱۳۹۷

این مطلب را ارسال کنید: بالاترین Twitter

نظرات بسته است

آرشیو مطالب قدیمی