امروز:   آذر ۲۳, ۱۳۹۸    
فيسبوک
دسامبر 2019
د س چ پ ج ش ی
« نوامبر    
 1
2345678
9101112131415
16171819202122
23242526272829
3031  

رؤیایی برای زنان چشمه سفید

Bildergebnis für ‫عکس چشمه سفید روستای آقبلاغ زنجان‬‎روایت مردمی که می‌خواهند روستایشان را با گل محمدی آباد کنند؛ …ما اینقدر دردسر داریم که دیگر بچه نمی‌آوریم چون امکانات نیست. یک دبستان داریم، فقط یک معلم دارد که از زنجان می‌آید. خیلی وقت‌ها هم معلم نیست. چطور یک معلم می‌تواند از پایه اول تا ششم به ۴۰ دانش آموز درس بدهد؟ بعدش هم که هیچ. بچه‌ها اینجا فوقش تا پنجم درس می‌خوانند… دخترها بیشتر ترک تحصیل می‌کنند. «تو را به خدا بگویید یک معلم بفرستند که دخترها بتوانند درس بخوانند. اینجا دخترها را قبلاً خیلی زود شوهر نمی‌دادند اما به خاطر مشکلات مالی از امسال دارند زیر ۱۳ سال می‌دهند بروند، چاره ندارند…

******
زن و مرد، پیر و کودک، حتی مرد نابینای ده، هر روز کوه را می‌گیرند و بالا می‌روند تا گونی‌ها را از کاکوتی و آویشن و نعناع وحشی پر کنند. یک گونی را می‌دهند به فروشنده سیار که هرسه‌شنبه اقلام ضروری را بار وانتش می‌کند و می‌آید روستا و به جایش یک قوطی مایع ظرفشویی می‌گیرند، یا هرچه به آن نیاز داشته باشند.
فروشنده اول روستا بساط کرده، کنار زمین بازی بچه‌ها که شامل یک سرسره است در شانه‌کش جاده خاکی و دو تا پسربچه از سر و کولش بالا می‌روند. می‌گویند قبلاً یک تاب هم بوده که آن را کنده و برده‌اند. آقبلاغی‌ها دور وانت آبی را گرفته‌اند و با فروشنده چک و چانه می‌زنند. آقبلاغ یعنی چشمه سفید یا همان سفیدچشمه روستایی است از توابع زنجان. آقبلاغ به دلیل قابلیت بالای آن در کشت گیاهان دارویی، سه سال پیش برای اجرای طرح کشت گل محمدی انتخاب شد. روی تابلویی که در ابتدای جاده خاکی منتهی به روستا نصب شده، می‌توان اطلاعات طرح را دید، طرحی که قرار است با مشارکت خود مردم اجرا شود.
در مسیر روستا، زمین‌های یکسر بنفش پوشیده از اسطوخودوس که خارج از ایران به «لَوِندِر» معروف است، منظره‌ای رؤیایی پدید آورده است. می‌گویند الان فصل روییدن گل‌های بنفش است که اینجا هرکس نامی بر آن می‌نهد.
تنها نشان چشمه سفید در روستایی که به این نام معروف است، باریکه آبی است که از لوله‌ای بالای حوضچه سیمانی، پایین می‌ریزد؛ همانجا که زن‌های ده دارند لباس و پتو می‌شویند. در خانه‌ها آب لوله‌کشی دارند اما فشارش خیلی کم است و خیلی وقت‌ها هم قطع می‌شود و در کل برای مصرف نوشیدن است. لباس‌ها را همین‌جا می‌شویند و موقع رفتن هم دبه‌هایشان را پر می‌کنند و روی دوش می‌گذارند و به خانه می‌برند.
اینجا چه کسی گل محمدی می‌کارد؟ یکی دو تا از زن‌ها دست از کار می‌کشند و انگار که دارند جوابی را در ذهن شان آماده می‌کنند، خطوط چهره‌ شان حالتی متفکر پیدا می‌کند. بقیه التفاتی نمی‌کنند و کار شست و شویشان را ادامه می‌دهند. یکی از زن‌ها به حرف می‌آید: «اینجا کسی گل محمدی نمی‌کارد. یک مرد بود، شوهر آن زن است.» و به زنی اشاره می‌کند که جلوی دری نشسته و یک بچه کوچک را روی پایش نشانده است. شوهرش در خانه نیست و زن می‌گوید که خیلی محدود گل کاشته و کارش آنقدر پیش نرفته است.

 

این مطلب را ارسال کنید: بالاترین Twitter
Print Friendly, PDF & Email

نظرات بسته است

جستجو
Generic selectors
Exact matches only
Search in title
Search in content
Search in posts
Search in pages
آرشیو مطالب قدیمی