امروز:   آذر ۱۶, ۱۳۹۸    
فيسبوک
دسامبر 2019
د س چ پ ج ش ی
« نوامبر    
 1
2345678
9101112131415
16171819202122
23242526272829
3031  
آخرین نوشته ها

تبعیض در پیوندی ناگسستنی با خودکشی

از دیدگاه پدیدارشناسی نو نگاهی بیاندازیم  درایـن رویکـرد،فـردخودکشـی‌کننده،می بایسـتی ابتـدا احسـاس کنـد کـه بـایک مسـئلۀغیـرقابـل تحمل و حل‌نشـدنی مواجـه اسـت ؛ و دوم اینکـه اعتقـادداشـته باشـد کـه مـرگ،تنهاراه‌ حل اسـت؛سـوم اینکـه موقعیت موجـود،قابـل کنتـرل نیسـت.داگلاس اشـاره می‌کنـد کـه خودکشـی معانـی مختلفـی؛ازقبیـل: انتقـام،طلب کمـک،فرار،توبـه وجدیـت دارد

 

 

***

 

 

اگرچه در دنیا بیشتر مردان دست به خودکشی می زنند در ایران سالهاست که جامعه شناسان صحبت از زنانه شدن خودکشی می کنند. در شهرهای کردنشین ایران میزان خودسوزی و خودکشی زنان در اعتراض به سنت های ضد زن بالاست مساله ای که کمتر در رسانه های مرکزگرای ایران مطرح می شود. اما این روزها داستان خودکشی سحر ملقب به دختر ابی بحثهای زیادی را پی افکنده است و جامعه ازمناظر گوناگون به این خودکشی می نگردد اگر از تعاریف کلاسیک تر خودکشی بگذاریم و به دیدگاه پدیدارشناسی نو نگاهی بیاندازیم  درایـن رویکـرد،فـردخودکشـی‌کننده،می بایسـتی ابتـدا احسـاس کنـد کـه بـایک مسـئلۀغیـرقابـل تحمل و حل‌نشـدنی مواجـه اسـت ؛ و دوم اینکـه اعتقـادداشـته باشـد کـه مـرگ،تنهاراه‌ حل اسـت؛سـوم اینکـه موقعیت موجـود،قابـل کنتـرل نیسـت.داگلاس اشـاره می‌کنـد کـه خودکشـی معانـی مختلفـی؛ازقبیـل: انتقـام،طلب کمـک،فرار،توبـه وجدیـت دارد(علی وند،۱۰۹،۱۳۹۴)

همچنین در رویکردروانشناسی شناختی دکتـرادوارد،اس. اشـنایدمن، که بیـش از۲۰ سـال اسـت کـه  در دانشـگاهUCLAدرآمریکامشـغول به تدریس درس مـرگ وخودکشـی اسـت سه عامل است که انسان ها  را به جایی می رساند که آنهـا اعتقـاد پیـدا کننـد خودکشـی تنهـامنبـع تسـکین اسـت.  از نظر او فشـار،درد وآشـفتگی این سه عامل هستند(همان)

در این مدل فشـار،بـه حـوادث خارجـی اطلاق می شـودکـه درآن،شـخص،واکنش نشـان می دهـد. نیازهـای روانـی ارضـا نشـده، تولیـد درد و پریشانی می کننـد و حالتـی ازنگرانـی بـه وجـود می‌آورنـد کـه منابـع چندگانـه دارنـد. اومی گویـد: درخودکشـی بـا دردی بـه نام درد روانی یا روان درد سروکار داریم. انسـانها وقتـی اقـدام بـه خودکشـی می کننـد کـه روان درد آنها غیرقابل تحمل شده باشد و تصور کنند که تنها راه خاتمه دادن به این درد و رنج، مرگ است. اشنایدمن در رویکرد روان شناختی خود اشاره می کند که تقریبا در تمامی موارد خودکشی تلافی اگاهانه برای یافتن راه حل یک موضوع کاملا ازار دهنده هست. از دید او، هدف مشترک خودکشی ها جستجوی یک راه حل و وقفه در هشیاری است(همان).

اگر از این دو دیدگاه به خودکشی سحر نگاه کنیم او با وضعیتی مواجه شده است که نه تنها تبعیض علیه زنان را نمی بیند که عامدا خود را به ندیدن می زند. سحر با قرار گرفتن در وضعیتی که اگاه است نه تنها تلاشش برای ورود به استادیوم به رسمیت شناخته نمی شود بلکه برای زهرچشم گرفتن از او و زنان دیگِر مصِر برای ورود به استادیوم ، حبس تعیین می شود دست به خودکشی می زند. او با خودکشی خود قصد دارد نه فقط به سیاستمداران به خواب رفته و عقب مانده از درک وضعیت زنان امروز ایران تلنگر بزند که به مردان و زنان جامعه نیز یاداور شود که زنان نیز در این خانه حقی دارند. زنان نیز از این استادیوم ۱۰۰ هزار نفری سهمی دارند و مهم تر از آن او با اقدامش خواستار رفع تبعیض از زنان است.

در جامعه ایران امروز، خودسوزی زنان بیش از آنکه ناشی از مسائل روانی باشد، ناشی از مسائل اجتماعی است که با آن دست به گریبان هستند.  «تدرابرت ‌گر»، در نظریه محرومیت نسبی خود بر این باور است که چنانچه در راه دستیابی افراد به اهداف و خواسته‌هایشان مانعی ایجاد شود؛ آنان دچار محرومیت نسبی شده و نتیجه طبیعی و زیستی این وضع، آسیب رساندن به منبع محرومیت است. بدین‌ترتیب، محرومیت نسبی نتیجه تفاوت درک شده میان انتظارات ارزشی (خواسته‌ها) و توانایی‌های ارزشی (داشته‌های) افراد است (سام دلیری،۱۳۸۲،.۸۱۶). زنانی مانند سحر با خودسوزی نشان می دهند که به حق داشتن موقعیت برابر با مردان ( امری که دلخواه است اما براساس قوانین ناممکن) اگاهی دارند. این زنان بین خود و مردان تفاوتی نمی ببینند و خواستار رسیدن به همان اعتبار، منابع و جایگاهی هستند که مردان در جامعه ایرانی از آن برخوردارند اما قانون تبعیض آمیز درایران مانع تحقق خواسته های آنان است. از آنجایی که یک فرد توان مقابله با یک ساختار زن ستیز را ندارد با ستادن جان خویش تلاش می کند حداقل اعتراض خود را به تبعیض و خشونت علیه زنان به گوش دیگران برساند.

درایلام که پایتخت خودسوزی جهان نام گرفته و اصولا در شهرهای از ایران که آمار خودکشی زنان بالاست به دقت که نگاه کنیم فرهنگ مردسالار همچنان پر رنگ است و تبعیض علیه زنان بسیار، در این شرایط بسیاری از زنان برای برون رفت از تبعیضی که سنت پیش پای آنها قرار داده دست به خودسوزی یا خودکشی می زنند. امروزه زنان ایران حتی در شهرهای دور افتاده یا روستاها به موقعیت نابرابر خود و مردان آگاه هستند و نسبت به آن به اشکال مختلف دست به اعتراض می زنند. در چنین بستری سیاستمداران اگر هوشیار باشند دست به تغییر قوانین ، آموزش برابری در مدارس، اعمال تبعیض مثبت برای پر کردن شکاف میان مردان و زنان در جامعه می پردازند.

به نظر می رسد در خودسوزی سحر نیز باز هم مانند تمامی موارد قبل، سیاستمداران ایرانی به جای دیدن مشکل ترجیح می دهند به سان کبک، سر در برف فروبرند و سیمای ضدملی نیز برنامه های سفارشی تولید کند تا نفس حرکت دختر ابی را زیرسوال برد. رسانه ها از نوشتن در مورد سحر منع می شوند و خبرگزاری های وابسته نیز سعی می کنند با تولید اخباری از خانواده دختر ابی، سحر را دارای مشکل روانی بازنمایی کنند. اما خودکشی در ملا عام نشان دهنده اعتراض است به سیستمی که خشونت های ساختاری را به زنان تحمیل می کند.

سیاستمداران ایرانی،  سحر از این رو خودکشی را برگزید تا وجدان جامعه را به پرسش بگیرد چرا در قرن ۲۱ هنوز زنان ایران باید مزه تبعیض را بچشند؟ چرا در حالی که زنان مسلمان کشورهای همسایه می توانند در استادیوم ها حضور پیدا کنند زنان ایرانی نمی توانند؟ اگر امری در اسلام مذموم است پس چرا در کشورهای دیگراسلامی زنان می توانند همدوش مردان به استادیوم بروند؟ اگر حضور زنان و مردان در کنار هم چنین مخاطره انگیز و فتنه انگیز است که شما عنوان می کنید،چرا در حج زن و مرد در کنار هم اداب حج را به جا می اورند؟ اگر اسلام یک محتوی واحد است چرا سن ازدواج دختران در تونس، پاکستان و عراق… ۱۸ سال است در ایران ۱۳ سال؟ مساله ای که سحر با خودکشی خود تلاش کرد به آن پرتو بیافکند ساختار مردسالارانه متصلبی است که مردان و زنان این دیار را قربانی می کند.

سحر با مرگ آگاهانه خود بار دیگر جمهوری اسلامی را با این چالش مواجه کرد که در صورت نداشتن سیاست های درست در حوزه زنان جامعه با بحران هایی از این دست مواجه خواهد شد. کاش سیاستمداران به جای رفتاری چنین نابخردانه فکر کنند برای برون رفت از جامعه ای پر از تبعیض که محرومیت زنان به بدنه جامعه لطمه خواهد زد، چه باید بکنند. البته این گوش ها کراند سحر جان اما زنان شنوا هستند و مردم . سیاستمداران ایرانی سالها که بلکه قرنها عقب تر از مردم خود هستند وبه عبث می کوشند که این خیل عظیم تحول خواه را مانند خود به عقب بکشند. اقایان می ترسم اگر همراه ما نشوید این خیل عظیم به سیلی تبدیل شود که شما را ببلعد ، برای بلعیده نشدن امروز باید کاری کرد. ما به عقب برنمی گردیم شما باید همراه ما شوید.

کاریکاتور: مهدی احمدیان

منابع:

علی وند، علی نور، ابوالفصل رمضانی، بررسی مطالعات خودکشی در ایران و مقایسۀ آنها با خودکشی در شهرستان دره شهر، ۱۳۹۴،فرهنگ ایلام، پاییز و زمستان ۱۳۹۴٫

سام دلیری، کاظم، سنجش محرومیت نسبی در نظریه تدرابرت‌گر،۱۳۸۲، فصلنامه مطالعات راهبردی، دوره ۶ شماره ۲۲

 

مریم رحمانی – دیگری

۲۶ شهریور ۹۸

این مطلب را ارسال کنید: بالاترین Twitter
Print Friendly, PDF & Email

نظرات بسته است

جستجو
Generic selectors
Exact matches only
Search in title
Search in content
Search in posts
Search in pages
آرشیو مطالب قدیمی