امروز:   تیر ۲۹, ۱۳۹۶    
فيسبوک
انتخاب موضوع موردنظر
طنز
طنز
جولای 2017
د س چ پ ج ش ی
« Jun    
 12
3456789
10111213141516
17181920212223
24252627282930
31  

حجاب اجباری و وضعیت دشوار نیروهای چپ

borideye-rouznameha-esfand1357به مناسبت روز جهانی زن

کم تا بیش همه ی ما که دغدغه ی مسائل و مشکلات زنان را داریم، در این ۳۸ سال گذشته کم نشنیده ایم، نخوانده ایم و حتی خود ما بعضا نیز کم نگفته ایم که نیروهای چپ به معضلات زنان توجهی ندارد،و برای آنها اساسا، مسائل سازمانی یا حزبی مطرح بوده و احیانا هم طرح شده باشد، فقط ابزاری برای پیشبرد «مقاصد سازمانی ـ تشکیلاتی» بوده است اگرچه آنان هویتا  برای  برابری جنسیتی  و  مخالف سرسخت حجاب اجباری بوده اند

 

 

***

 

 

کم تا بیش همه ی ما که دغدغه ی مسائل و مشکلات زنان را داریم، در این ۳۸ سال گذشته کم نشنیده ایم، نخوانده ایم و حتی خود ما بعضا نیز کم نگفته ایم که نیروهای چپ به معضلات زنان توجهی نداشته اند و برای آنها اساسا، مسائل سازمانی یا حزبی مطرح بوده و احیانا هم طرح شده باشد، فقط ابزاری برای پیشبرد «مقاصد سازمانی ـ تشکیلاتی» بوده است. حالا بگذریم کلا هشت مارس، این روز جهانی را نیروهای چپ بنیانگذاری کرده اند و برغم همه کاستی ها همچنان از چالش گران پیگیر برای برابری جنسیتی  بوده اند.

 موضوعی که بیش از همه قابل بحث و به آن مرتب استناد می شود، بی توجهی، عدم مقاومت و حتی همراهی نیروهای چپ با اعلام و اعمال سیاست حجاب اجباری از همان هشت مارس سال ۱۳۵۷ بفاصله ی دوماه از سرنگونی شاه، توسط ایت الله خمینی است. اقدامی که مایه تحیر هر نیروی دمکراتی از جمله چپ ایران بود. او از آزادی همگان بدون استثنا با قوت تمام سخن گفته بود و بدین وسیله توانست پشتیبانی همه ی احاد ملت و کلیه نیروهای سیاسی را در تحکیم خود بعد از سرنگونی رژیم استبدادی شاه جلب کند. به همین جهت آلیس شوارتزر فمینیست آلمانی طی دیدار خود از ایران همزمان با تحولات سال ۵۷ تاحدی بدرستی از نیروهای حمایت کننده بنام فریب خوردگان نام می برد.

واقعیت این است که هر نیروی دمکرات و آزادیخواهی خصوصا با بینش چپ برای حقوق برابر میان زن و مرد و نیز مخالف سرسخت حجاب اجباری که پر واضح نقض آشکار آزادی و حق فردی زنان محسوب می شود، بوده است. ولی نیروهای چپ متاسفانه با دشواری هایی در این باره برای کنشگری روبرو بوده اند: سرکوب سیستماتیک و کمونیسم ستیزی رژیم پهلوی بعلت سرسپردگی به امریکا دربرابر همسایگی کشور اتحاد شوروی سابق؛ دین و روحانیونی که شاه به عنوان ابزاری برای حفظ و اعمال دیکتاتوری خود در میان عامه مردم حمایت و استفاده می کرد؛ تداخل پرسرعت شریعت در حکومت بعد از انقلاب، ساختاری برای کنترل و اداره ی زندگی مردم بویژه زنان و امورکشوری و دیگری نیز کمونیسم ستیزی بین المللی جهان سرمایه داری بود.

در مقابل چنین جبهه ی وسیع ضد کمونیستی نیروهای چپ در ایران ازامکاناتی مثل داشتن رسانه جمعی، آزادی بیان واجتماعات ، تشکل ها،…  علیه عرف و سنت های غلط که بالاجبار همه سویه تحمیل می شد، چه قبل از استقرار جمهوری اسلامی و چه بعد از آن محروم و یا بسیار کوتاه، در بدو وزیدن نسیم آزادی برخوردار بوده اند. از طرف دیگر مبارزه با امپریالیسم یا همان سرمایه داری جهانی که از سوی برخی به تمسخر گرفته می شود به تمام معنا ایران از بعد سیاسی و نظامی وابسته به امپریالیسم امریکا بود. این موضوع به حدی عیان بود که مردم عادی می گفتند سگ های امریکایی ها در ایران دارای حقوق و عزت بیشتری از مردم ایران درخود ایران هستند. اگرچه سپس سیاست ها و نیروهای وابسته به امپریالیسم جدا در بعد بنیاد گرایی اسلامی خودشان را در افغانستان و ایران و … بتدریج تجهیز می کردند و بسط می دادند بدون اینکه حضور خود را مرئی و قابل توجه در شکل «غربی» کنند.

از طرف دیگر در مقابل فعالیت سازمان ها و احزاب چپ بخصوص اوایل انقلاب، در خیابان ها و مجامع عمومی خصوصا مذهبی شایع و طرح بود اگر چپ ها بیایند «بی دینی رواج پیدا می کند و زن ها اشتراکی می شوند». این باصطلاح «هشدار و نگرانی» بود که در میان بخش عامه ی مردم در خصوص کمونیسم هراسی گفته و پیوسته به عمد و غیر عمد تکرار می شد.

 بنابراین با چپ هراسی که آن زمان بشدت وجود داشت نیروهای چپ نه تنها فضای سالم و لازم را برای حضور صوری خود نداشته اند  به تبع آن مبارزه علیه سنت زن ستیزی آیت الله خمینی مثل حجاب اجباری را به مراتب دشوارتر می ساخت.

 روایت اول:

یادم می آید هنگامی که با دانشجویان پیشگام کار می کردم من و یکی از هم دانشکده هایم قرار داشتیم بعد از انقلاب فرهنگی اسلامی و تعطیلی دانشگاه ها، بهار سال ۵۹ هفته ای یکبار به سه راه زندان یکی از تقاطع های خیابان دکتر شریعتی تهران برویم نشریه بفروشیم و در راه مواضع خود و نگاه خود کمی رو در رو تبلیغ کنیم و در رابطه با مردم قرار بگیریم.

آن موقع هنوز حجاب اجباری نشده بود.

 در این مدت از فروش نشریه که چه عرض کنم؟! ابدا ما شماره ای نمی فروختیم. یقینا از ترس کسی برای خرید نزدیک نمی شد. روزی هم نبود که نشریه های ما توسط رهگذرهای مرد و حتی پسر بچه ها کشیده، از دستمان ربوده ، پاره و پوره نگردند و نیز متحمل فحاشی های جنسی نشویم. از طرف دیگر بوسیله ی ماموران سپاه به کمیته های انقلاب کشانده و برای ساعت ها بازجویی نشویم.اگر هم با پسر ها برای تبلیغ می رفتیم پسرها را تا سرحد مرگ کتک می زدند. بنابراین ما ترجیح می دادیم که دخترانه برویم که حداقل بعنوان «ضعیفه» بساط کتک رسمی نداریم.

 آن زمان در میان مردم در گفت و شنودهای تبلیغاتی ما مطرح می شد:« کمونیست یعنی خدا نیست و زن در مکتب کمونیسم اشتراکی است». نگاهی که در مورد کمونیسم متاسفانه در میان اکثر آدم های عادی آن زمان وجود داشت.

 دوست من که بچه «جوادیه »محله کارگرنشین معروف آن زمان تهران بود، از این شرایط اسف بار تبلیغی وافعا دیگر خسته شده و معتقد بود باید یک راه حلی برای این موضوع که مرتب به ما حمله می کنند وجود داشته باشد بنابراین لباس «چپی» خود را که شامل بلوز یا پیراهن چینی و یک شلوار سربازی بود عوض و روسری کوچکی هم سر کرد. این تغییرات برای شخص من که همچون او لباس می پوشیدم اولش بسیار مسخره و گران آمد و به تغییر آن فوری تن ندادم. ولی از شما چه پنهان بعد از این تغییر دوستم برخلاف همیشه، مورد بحث و گفت و گو در میان عابرهایی که رد می شدند، قرار گرفت. دیگر نشریات دستمان محفوظ می ماند و توهین جنسی به ما نمی شد. با این مثال خواستم بگویم فشارهای اجتماعی متاثر از ساختار و شرایط آن زمان ما را وادار به داشتن حجاب می کرد. و عمدتا هم نمی خواستیم با مردم در این رابطه درگیر شویم و در برابر آنها قرار بگیریم چون برای ما بحث و روشنگری با مردم انگیزه فروش نشریه بود.

در ضمن می خواستیم به حرف ما بعنوان یک کمونیست و یک زن گوش بدهند و میدان داشته باشیم و حرف های ما را بشنوند برای ما فرقی نمی کرد جه برتن داشته باشیم. هرچند همین فرصت محدود هم بعدا با سرکوب کلی و سراسری نیروهای چپ موافق و مخالف حکومت از ما گرفته شد و فقط حزب فقط حزب الله ولایت فقیهی بود.

روایت دوم :

 سال ۶۱ که دیگر حجاب اجباری شده بود.وقتی به منزل یکی از رفقای حزبی ام در خانی آباد تهران می رفتم. رفیقم پیشنهاد می کرد که با چادر به منزلشان بروم ولی از آنجائیکه زیاد با چادر سر کردن کنار نمی آمدم و مهارتی هم در سر کردنش نداشتم و از این نظر بیشتر جلب نظر می کرد. از سرکردن آن سرباز می زدم ولی بعد پشیمان می شدم. چون در حالت کلی کنجکاوی و نگاه نه چندان دوستانه ای که مردم محله ی ایشان نسبت به افراد غیر خودی داشتند که بالاخره در کجا متوقف می شوی و در کدام خانه را می کوبی، بس آزار دهنده بود، سرکردن آن را ترجیح می دادی. رفیقم هم در دهه ی شصت اعدام شد.

 سنت، عرف و تبلیغات ضدکمونیستی از سویی عمل می کرد و ساختار روبه رشد و گسترش حکومت ولایت فقیه در همه ی عرصه ها مثل رسانه و اجتماع بالا دست همه ی سرکوب ها برای زنان عمل می کرد.

نیروهای چپ بخشی از این اجتماع مذهبی زده بخصوص بعد از انقلاب ۵۷ می خواستند برغم اختناق و ارعابی که علیه آنان سال ها تبلیغ و رایج بوده است اول بعنوان بخشی از مردم این سرزمین که حق شهروندی و برابر با همگان دارند و مثل همه دارای حقوق انسانی هستند، پذیرفته شوند در حالیکه این نیروها حتی حق زیست نداشته اند و با آنان فاشیستی تا می شد. نمی توان انتظار داشت وارد میدانی آشکارا شوند که همیشه در بدترین شکل آن پیش داوری شده اند بدون اینکه  بلندگویی یا امکانی را جهت تعریف خود و حضور داشته باشند.

ما زنان ـ ۱۸ اسفند ۱۳۹۵

این مطلب را ارسال کنید: بالاترین Twitter

نظرات بسته است

آرشیو مطالب قدیمی