هفتادمین سالگرد ۱۶ آذر، روز دانشجو: دانشجویان پرچمداران مبارزه با استبداد و ارتجاع و بخشی مهم از جنبش ترقیخواهانه در ایران هستند
جنبش دانشجویی در ایران از مرحلهها و مقطعهای زمانی مختلفی عبور کرده است. اگر سال ۱۳۱۳- سال بنیادگذاری دانشگاه تهران- را سال شروع جنبش دانشجویی نیز در نظر بگیریم، این جنبش با دیکتاتوری رضاشاه، پس از آن با دیکتاتوری محمد رضاشاه و سپس بعد از انقلاب در سال ۵۷ با دیکتاتوری خمینی و پس از آن با استبداد خامنهای درگیر بوده است….،/
همانطور که لیست بلند دیکتاتوران حاکم حکایت میکند، جنبش دانشجویی در ایران جنبشی بهاین مفهوم که فقط از منافع صنفی دانشجویان محافظت کند نبوده است و مقابله با دیکتاتوری و مبارزه برای آزادی و دمکراسی از دغدغههای اصلی آن بوده است. با اینکه دانشجویان در بیش از هشتاد و اندی سال مبارزاتی ارزشمند را در چهارچوب خواستهای صنفیشان پیش بردهاند، از مبارزه برای آزادی و دمکراسی هم دمی پا پس نکشیدهاند و در مقاطعی حتی پیشتاز این مبارزه در بُعد ملی بودهاند. قیام دانشجویی ۱۶ آذر ۱۳۳۲ که امسال ۷۰ سال از آن میگذرد، از مقطعهای زمانیای بوده است که جنبش دانشجویی با افراخته نگه داشتن پرچم خواستی ملی، یعنی محکومیت امپریالیستهای آمریکایی و انگلیسی که با طرح و اجرای کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ محمدرضا پهلوی را به حاکمیت بازگردانده بودند، درواقع مرزهای صِرف جنبشی دانشجویی را در مینوردد و در مرتبهٔ پیشتاز جنبش عمومی ضد دیکتاتوری و ضد امپریالیستی مردم ایران ظاهر میشود. در این روز ریچارد نیکسون، معاون رئیسجمهور وقت ایالات متحده آمریکا، چند ماه پس از پیروزی کودتای ۲۸ مرداد با سفر به ایران میهمان شاه گریخته و بازگشته میشود تا در پی آن و در نمایشی خیابانی به پیروزیاش بهنمایندگی از امپریالیسم تجاوزگر آمریکا در طراحی و اجرای کودتا و پشتیبانی از شاه وابسته به مردم ایران و جهانیان فخر بفروشد. باوجود این اما شعارهای “مرگ بر دیکتاتور” و “مرگ بر امپریالیسم آمریکا و انگلیس” که از جانب صحن دانشگاه تهران بر صحنهٔ این نمایش طنینانداز بودند. نقشهها در تحقیر ملت سرفراز ایران از سوی فرزندان دانشجویش نقش بر آب شدند و مجریان و آمرانش جز دست زدن به خشونت و تیراندازی و درنتیجه جان باختن سه یار دبستانی مصطفی بزرگنیا عضو کمیتهٔ مرکزی سازمان جوانان حزب تودهٔ ایران، مهدی شریعترضوی عضو سازمان جوانان حزب تودهٔ ایران، و احمد قندچی عضو جبههٔ ملی ایران چارهای نمیبینند. و چنین است که روز دانشجو متولد میشود.
یک بررسی کوتاه از تاریخ جنبش دانشجویی نشان میدهد همانطور که این جنبش بر عرصههای سیاسی، اجتماعی، و فرهنگی در ایران اثر گذاشته است، از این عرصهها هم اثرپذیر بوده است. جنبش دانشجویی که در سالهای دهه ۱۳۱۰ بنیادگذاری شد در ابتدا از کار فرهنگیسیاسیای که رفیق دکتر تقی ارانی پایهگذار آن بود و در انتشار نشریه “دنیا” متبلور شد تأثیر پذیرفت. دستگاههای امنیتی رضاشاه خیلی زود به اثرگذاری این نشریه در نسل جوان پی بردند و با توسل به مصوبهای از سوی مجلس دستنشانده قانون ضد کمونیستیای که در تاریخ روشنفکری ایران به”قانون سیاه” معروف شد، گروه موسوم به پنجاهوسهنفر- تعداد زیادی از این ۵۳ نفر دانشجو بودند- که پیرامون این نشریه گرد آمده بودند دستگیر و به زندان انداختند. اما این فشارهای ایذایی جنبش دانشجویی را متوقف نساخت و بعد از سقوط دیکتاتوری رضاشاه و بهخصوص با بنیادگذاری حزب تودهٔ ایران و پس از آن سازمان جوانان حزب تودهٔ ایران با توانی بیشتر در عرصه دانشگاههای کشور ظاهر شد.
در سالهای دهههای ۱۳۳۰ و ۱۳۴۰ بعد از کودتا نیز دانشگاهها و دانشجویانش زیر تأثیر جو عمومی ضد دیکتاتوری در کشور در عرصهٔ پیکار با رژیم دیکتاتوری محمدرضا پهلوی حضوری پررنگ داشتند. در این سالها دانشجویان از سازمانهای سیاسی ایرانی همچون حزب تودهٔ ایران، سازمان چریکهای فدایی خلق ایران، سازمان مجاهدین خلق ایران، جبههٔ ملی ایران، نهضت آزادی ایران، و دیگر حزبها و سازمانها تأثیر میپذیرفتند.
تحرک و وسعت جنبش دانشجویی در مقطع انقلاب بهمن ۱۳۵۷ به نهایت رسید چندان که دانشگاهی و دانشکدهای در ایران وجود نداشت تا بهمنظور گسترش جنبش انقلابی چون ستادی رزمنده عمل نکند. آنان که سنشان اجازه میدهد بهیاد میآورند که چطور گروههایی کوچک و بهتدریج بزرگ در درون و پیرامون صحن دانشگاهها و دانشکدهها در سراسر ایران به بحث و گفتگو در مورد موضوعهای داغ و سرنوشتساز مختلف میپرداختند و چطور دارودستههایی کورذهن که بعدها با نام “لباسشخصی” که نشان از هویت حکومتیشان داشت مشخص شدند به این گروهها با شعار “بحث پس از مرگ شاه” یا “بحث بعد از پیروزی” حملهور میشدند و اگر توانش را میداشتند، پس از برخوردهای فیزیکی و مضروب و مجروح کردن طرفهای درگیر در بحث به پراکنده ساختن گفت و شنود کنندگان و جلوگیری از ادامهٔ بحثها تلاش میکردند. عقل و منطق سلیم نمیتواند بهاین نتیجه نرسد که این دارودستههای مهاجم اوباش درواقع سلفِ “لباسشخصی”هایی بودند که پس از پیروزی انقلاب یکی از بازوهای سرکوبگر رژیم شدند و هستند. این نوع برخورد نشان میدهد که برخلاف شعار مردمی “استقلال، آزادی، عدالت اجتماعی” که شعار عمومی مردم ایران در انقلاب بود، بسیاری از کسانی که در انقلاب بهمن ۱۳۵۷ بهعنوان پیشتاز مطرح شدند اعتقادی به آزادی نداشتند و درعمل میخواستند هرچه زودتر بر فضای گشودهای که بهپشتوانهٔ حضور میلیونی مردم بهدنبال پیروزی ۲۲ بهمن بهوجود آمده بود نقطه پایانی بگذارند.
مردم ایران یک سال و اندی پس از پیروزی انقلاب گذشته بود که حمله کمیتهها، سپاه، و لباس شخصیها زیر نام “انقلاب فرهنگی” به دانشگاههای کشور را با ناباوری و درعینحال با خشم مشاهده کردند. ادامهٔ فضای باز پس از پیروزی انقلاب برای آنانی که اعتقادات خرافی بنیان فکرشان را تشکیل میداد پذیرفته نبود. آنان میدانستند در مرکز این فضای باز دانشگاههای کشور قرار دارند پس سرکوب و ایجاد جوّ رعب و وحشت از دانشگاهها و جنبش دانشجویی باید آغاز میشد. پس از سخنرانی خمینی در ردّ فرهنگ غربی و متهم ساختن دانشگاههای کشور به غربزدگی، در میانهٔ فروردینماه ۱۳۵۹، نیروهای انتظامی و کمیتهها و همچنین لباس شخصیهای سراسر کشور در اول اردیبهشتماه ۱۳۵۹ به دانشگاهها گسیل شدند تا با سرکوب دانشجویان و جریانهای دانشجویی به فضای باز سیاسی حاصل از پیروزی انقلاب پایان دهند. در نتیجهٔ این یورش نه تنها بسیاری از دانشجویان مجروح و بازداشت شدند، بلکه بسیاری از استادان و دانشجویان در روند تفتیش عقاید از دانشگاه ها اخراج گردیدند و سپس دانشگاههای کشور به نام »انقلاب فرهنگی «چندین سال تعطیل شدند، رویدادی که بر حیات سیاسی، اجتماعی، علمی، و فرهنگی کشور اثرهایی مخرب و جبرانناپذیر بهجای گذاشت.
اما دیر زمانی نپایید تا دانشگاههای کشور دوباره به سنگرهای مبارزه علیه دیکتاتوری تبدیل شوند. اینبار جنبش آزادیخواهی دانشجویان از درون خود انجمنهای اسلامی دانشگاهها رویید و حکم حکومتی ولایت فقیه، سید علی خامنهای، مبنی بر توقیف فلهای نشریات را بهچالش گرفت. حرکت دانشجویان در روز ۱۸ تیرماه ۱۳۷۸ با حملهٔ حزب الهیها به کوی دانشگاه تهران روبرو شد. نیروهای انتظامی و لباسشخصیها در نیمههای شب به کوی دانشگاه تهران حملهور شدند و آنچه از پتانسیل وحشیگری در انبان خود داشتند بر سر دانشجویان فروریختند. تا دود و گردوغبار این تهاجم وحشیانه فرو نشست، در کنار چند تن بیجان و مجروحان بسیاردانشجو، افزونتر از آنان خیل دانشجویان بازداشتیای بود که به زیر شکنجههای جانفرسا رفته و به سیاهچالهای رژیم انداخته شده بودند.
در مقطعهای بعدی همچون انتخابات ریاستجمهوری سال ۱۳۸۸ و در اعتراض به تقلب در این انتخابات، دیماه ۱۳۹۶ در اعتراض به فساد ساختاری در سیستم حکومتی، آبانماه ۱۳۹۸ در اعتراض به گران شدن قیمت بنزین، و در دیماه ۱۳۹۸ در اعتراض به شلیک موشک سپاه پاسداران به هواپیمای مسافربری اوکراینی دست به تجمعهای اعتراضی زدند.
و در اعتراضهای سراسری در سال ۱۴۰۱ به قتل مهسا امینی بهوسیله نیروهای گشت ارشاد، جنبش دانشجویی نه فقط بهعنوان نیرویی جنبی، بلکه همچون نیروی سراسریای در ابعاد وسیع، پیشاپیش مردم ایران به میدان آمد و در بهچالش گرفتن دیکتاتوری علی خامنهای نقشی بیبدیل بازی کرد.
دانشجویان، این فرزندان دلیر مردم ایران، در این راه هزینههایی کلان پرداختهاند. صدها جانباخته و هزاران معلول و هزاران اخراجی از دانشگاه با چشماندازی ناروشن برابر خویش در زندگی، تنها نمونههایی از هزینههایی است که این فرزندان دلیر مردم ایران در مقابله با دیکتاتوری تا دندان مسلح و بیرحم پرداختهاند. باری سنگین از عمل بهوظیفههای مردمدوستانه که از سال ۱۳۱۳ بر دوش این سازندگان تاریخ میهن ما حمل شده هنوز به مقصد نرسیده است، ولی آنچه گذشته بوده است چراغ راه آینده خواهد بود.
به نقل از «نامۀ مردم»، شمارۀ ۱۱۹۵، ۲۹ آبان ۱۴۰۲