امروز:   آذر ۲۲, ۱۳۹۷    
فيسبوک
انتخاب موضوع موردنظر
دسامبر 2018
د س چ پ ج ش ی
« نوامبر    
 12
3456789
10111213141516
17181920212223
24252627282930
31  

از سختی های آوازخواندن، جنسیت زدگی و مردسالاری برای زنان خواننده در ایران

image1_3.jpeg__930x510_q85_box-28,0,943,475_crop_subsampling-2_upscaleمهرنوش با ظاهر ساده‌اش کلیشه خواننده‌‌ی زن خارج از کشور را شکسته بود و طعمه‌ی مناسبی بود برای حمله‌های برخی کاربران٬ از فحش‌های جنسی و جنسیت‌زده تا مسخره کردن ظاهر و لباس او. «مهرنوش»٬ خواننده‌ای است که راه دشواری را برای شنیده شدن طی کرد و در مدتی کوتاه توانست میلیون‌ها مخاطب پیدا کند../

******

«تو که چشمات خیلی قشنگه…»
شاید هیچ جمله‌ای مثل این نتواند او را به یاد ما بیاورد؛ زنی با یک گل‌ درشت سرخ روی موهایش، چتری سفید در دستش و با لبخندی دست‌و‌دل‌باز که یک‌شبه آشنای خیلی از ما شد. «مهرنوش» خواننده‌ای است که راه دشواری را برای شنیده شدن طی کرد و در مدتی کوتاه توانست میلیون‌ها مخاطب پیدا کند.

او مخفیانه و دور از چشم خانواده سنتی خود به کلاس آواز رفت، از ایران خارج شد و در خارج از ایران، آلبوم موسیقی‌ و موزیک‌ویدیوهایی خلاف ذایقه مذهبی آن‌ها منتشر کرد. اما این تازه آغاز راه مهرنوش بود. او در کنار تمام توجهات و تحسین‌هایی که برانگیخته بود، فحش هم می‌خورد. چرا؟

مهرنوش که با ظاهر ساده‌اش، کلیشه خواننده‌‌ زن خارج از کشور را شکسته بود، طعمه‌ مناسبی بود برای حمله‌های برخی کاربران تندرو شبکه های اجتماعی؛ از فحش‌های جنسی و جنسیت‌زده گرفته تا مسخره کردن ظاهر و لباس او.

«ایران وایر» با این خواننده جوان درباره‌ تجربه‌ دشوارش در مسیر خواننده شدن، مشکلات زنان ایرانی در خواندن، فضای جنسیت‌زده موسیقی حتی در خارج از کشور و بهایی که بابت خواننده شدن پرداخته، گفت و گو کرده است.

قبل از این که اولین آلبوم شما منتشر شود، در ایران هم فعالیت موسیقی داشتی؟

در ایران که فعالیت رسمی نمی‌توانستم داشته باشم، ولی در کلاس‌های آواز و با دوستان فعالیت‌هایی می‌کردم. اما این که بخواهم جایی بروم و برنامه‌ای اجرا کنم، نبود چون برای هیچ خانمی در کشور چنین شرایطی وجود نداشته است. تا جایی که یادم هست، خانم «سیمین غانم» تنها زنی بود که اجازه‌ برگزاری کنسرت داشت که من هم یک بار در کنسرت ایشان شرکت کردم.

زمانی که کلاس آواز می‌رفتی، تصمیم داشتی که از ایران خارج شوی؟

نه، اصلاً.

پس با چه امیدی به کلاس آواز می‌رفتی؟ هدفت از رفتن به این کلاس چه بود؟

اصلاً به این فکر نمی‌کردم که قرار است چه کار کنم. آواز خواندن را خیلی دوست داشتم. برای من مثل دریچه‌ای بود که از درونم باز می شد به سمت یک دنیای هیجان انگیز و زیبا. احساس می‌کردم از این طریق می‌توانم با دیگران ارتباط برقرار کنم. من همیشه در جمع دوستانم یا جمع‌های کوچک آواز می‌خواندم. وقتی عکس‌العمل شنونده‌ها را می‌دیدم، متوجه می‌شدم می‌توانم با آن ها ارتباط برقرار کنم. همیشه هم امید داشتم که بالاخره روزی فرا می‌رسد که زنان هم بتوانند در ایران بخوانند و آن روز من آدم تعلیم دیده‌ای هستم که می‌توانم بلافاصله کارم را شروع کنم. جالب است این که در بین هنرجویان هم‌دوره‌ من، یک خانم ۶۰ساله‌ بود که صدای بسیار زیبایی داشت و به سبک سنتی آواز می‌خواند. من همیشه با خودم فکر می‌کردم که چه چیزی باعث شده است که این خانم با این سن و سال به کلاس آواز بیاید و این‌طور با دقت تکنیک‌های آوازخوانی را یاد بگیرد. در واقع، حس می‌کردم از طریق آواز خواندن می‌توانم خودم را برای دیگران توصیف کنم. من چیزی درونم دارم که که با آواز آن را منتقل می‌کنم و به وسیله‌ آن احساسات و حرف‌هایی را که درونم جمع شده اند، بروز می‌دهم. دید من به این موضوع کاملا شخصی و غیرتجاری بود. فکر می‌کنم برای خیلی از آدم‌ها هم در ابتدای کار همین‌طور باشد. در فضایی که ما کار می‌کردیم، خانم‌ها در رده‌های سنی مختلف حضور داشتند اما با وجود این که همه‌ آن ها با استعداد و توانمند بودند، همیشه یک ناامیدی در ته حرف هایشان بود و با همه‌ تشویق‌ها و تحسینات مربی، حسرتی در بچه‌ها وجود داشت که چه فایده؟! این «چه فایده» همیشه آخر همه‌ حرف‌ها می‌آمد.

خانواده ات همراهت بودند؟

نه؛ اصلاً خانواده‌ من نمی‌دانستند که من آواز را دوست دارم و آواز می‌خوانم. حتی مطلع نبودند کلاس آواز می‌روم. در واقع، مخالف هم بودند.

چرا دوست نداشتند؟ سنتی یا مذهبی بودند؟

ترکیبی از هر دو. مادرم زنی مذهبی بود. پدرم هم آدم مومنی بود ولی نسبت به این مسایل بازتر نگاه می‌کرد. مادرم علاوه بر مذهبی بودن، به داستان‌هایی مثل «شأن خانوادگی» معتقد بود و فکر می‌کرد که این کارها در شأن خانواده‌ ما نیست و من بهتر است به فکر تحصیلم باشم. اصولا یک دیدی وجود دارد که اگر زنی خواننده می‌شود، به اصطلاح مطرب شده است و دیگر باید برود در کاباره‌ها بخواند و این جوری فکر می‌کنند که دیگر بچه‌مان از دست رفت. حتی زمانی که آلبوم من منتشر شد، پدر و مادرم بارها تماس گرفتند و گفتند این کار را ادامه نده و اجازه نده که شبکه‌ها کارهایت را منتشر کنند. ولی من به آن‌ها گفتم تصمیم خود را گرفته‌ام و در سنی هستم که می‌توانم خودم تشخیص بدهم.

به امریکا آمدی و در سال ۱۳۸۹ اولین آلبومت را منتشر کردی. اولین آهنگ به اصطلاح ترکاند و حسابی معروف شد؛ این موفقیت چه پیامدهایی از نظر خانوادگی برایت داشت؟

من یک آلبوم در ایران ضبط کرده بودم که فقط ویدیوی آن در خارج از ایران ضبط شد. زمانی که داشتم ویدیوی «چشمات» را ضبط می‌کردم، خیلی استرس داشتم و در ضمن باردارهم بودم. استرس این را داشتم که اگر این کار بیرون بیاید، خانواده و تمام فامیل آن را خواهند دید و من چه جوابی باید به آن ها بدهم. در حین ضبط به شدت حال بدی داشتم، ولی به خودم گفتم که باید این کار را انجام دهم. آن موقع کم سن و سال‌تر هم بودم و هنوز ترسم از یک سری چیزها نریخته بود. قبل از انتشار ویدیو، به مادرم خبر داده بودم ولی مادرم جدی نگرفته بود. بعد که از دوست و آشنا هم شنید، متوجه شد قضیه جدی است. حتی یک بار پدرم تماس گرفت و گفت که مادرت حالش بد شده. یک نفر در مسجد به او گفته که دخترت را دیده و مادرت با حال بد به خانه آمده و الان آن قدر حالش بد است که می‌خواهیم به اورژانس زنگ بزنیم. من این جا از آن ها دور بودم و کلی استرس داشتم. از طرفی، کلی پیام تبریک به دستم رسیده بود و خیلی‌ها از کارم تعریف کرده بودند. اما من آن قدر در کشاکش مسایل خانواده بودم که اصلا نتوانستم لذت این موفقیت را درک کنم. برای هر کسی، این لحظه یک نقطه‌ عطف و اوج به حساب می‌آمد؛ این که بعد از سال‌ها اولین کارت را منتشر می‌کنی و منتظر می‌مانی تا عکس‌العمل شنونده‌ها را ببینی که آیا کارت را دوست داشته‌اند یا نه. اما برای من فقط به کش‌مکش با خانواده و توضیح دادن و آرام کردن آن‌ها گذشت.

اولین کارت را که منتشر کردی، با استقبال زیادی روبه‌رو شدی؛ اتفاقی که شاید برای خیلی‌ها بعد از سال ها یا پس از چندمین کارشان بیفتد. در آن زمان زیاد می‌شنیدیم که می‌گفتند چه قدر این خواننده از کلیشه‌های خواننده‌ زن لس‌آنجلسی دور است. در شبکه‌های اجتماعی یک سری حرف‌های جنسیت‌زده هم می‌دیدیم.

بله، خیلی؛ مثلا زمانی که می‌خواستم ویدیو را ضبط کنم، کارگردان از باردار بودن من اطلاع نداشت و من مردد بودم که این موضوع را به او بگویم یا نه. چون در ماه‌های اول بارداری بودم، حالت تهوع و حالت‌های مخصوص آن دوره را داشتم. می ترسیدم اگر موضوع را مطرح کنم، بگوید که نه نمی شود و باید کار را متوقف کرد. اما بعد با خودم فکر کردم من یک زن هستم و الان هم دارم مادر می ‍شوم، این چه اشکالی دارد و چرا نباید بخوانم؟ به همین دلیل به کارگردان گفتم باردار هستم. یک سری مسایل مثل زیاد سرپا نماندن و… باید رعایت می‌شد. بعد از انتشار ویدیو هم، با خیلی پیام‌های به شدت بی‌رحمانه مواجه شدم. درگیر مسایل خانوادگی بودم، باردار بودم، این پیام ها هم بود. خواندن بعضی از این پیام‍‌ها حالم را بد می کرد. حتی باعث می‌شد گریه کنم. با خودم می‌گفتم مگر می‌شود آدم‌ها این قدر بی‌رحم باشند؟ البته پیام‌های خیلی خوبی هم دریافت می‌کردم.

می‌دانم فمینیستی و به برابری زن و مرد معتقدی؛ چه طور آن را در کارت لحاظ می‌کنی؟ چه استانداردهایی را برای گرفتن ویدیوها و انتخاب شعرها داری؟

در انتخاب شعرها خیلی دقت می‌کنم که زنانه و مردانه نباشند؛ یعنی این که اگر یک مرد این شعر را بخواند، همان حسی را بیان کند که یک زن می‌خواند مگر این‌که راجع به یک موضوع خاص باشد؛ مثلا درباره‌ مبارزه‌ زنان علیه حجاب اجباری. این جا دیگر مشخص است. در حالت کلی، دوست ندارم که شعرها سمت و سو بگیرند؛ مخصوصا به سمت ضعیف بودن زن‌ها در روابط عاشقانه. من اعتقاد دارم روابط عاشقانه زیبا است و نباید از سر ضعف باشد و می‌تواند دو طرفه باشد. همان قدر که عشق می‌تواند برای زن فروتنی بیاورد، برای مرد هم همین‏طور است. اصلاً از خواص عشق، فروتنی است.

همسر سابقت چه قدر با کارت موافق بود و بعد از این‌که اولین آهنگت سروصدا کرد و کلی مورد توجه قرار گرفتی، چه طور با این موفقیت برخورد کرد؟

اصلا راحت نبود. قبل از این که برای ضبط بروم، به شدت با این مسأله مخالفت می‌کرد. ولی من گفتم که دوست دارم این کار را بکنم و می‌کنم. اما وقتی کار با موفقیت مواجه شد، خوشحال بود از این موضوع. من فکر می‌کنم گاهی مرد ایرانی دلش می‌خواهد از آن فضا در بیاید اما انگار دوباره یک چیزی او را برمی‌گرداند به همان جا. وقتی می گویم مرد ایرانی، نمی‌خواهم جمع ببندم.

درواقع، مردی که تحت تاثیر فضای مردسالار بوده.

بله؛ چون من می دیدم که خوشحال بود اما وقتی مثلا من دعوت می‌شدم برای مصاحبه، این مسأله اذیتش می کرد. یا مثلاً چندین بار با ناراحتی به من گفت که بعد از کنسرت، موقع عکس گرفتن، چرا دست‎شان را بر شانه‌ات گذاشته‌اند. من برایش توضیح می‌دادم نمی‌توانم به طرف‎دارم بگویم موقع عکس گرفتن، با فاصله از من بایست یا دستت را از شانه‌ من بکش و این که این آدم بعد از عکس گرفتن، می‌رود و من هرگز دیگر او را نمی‌بینم. اما این موضوع او را اذیت می‌کرد. وقتی این مسایل را که کم هم نیستند، کنار هم می‌گذاری، احساس می کنی هویتی مستقل برایت قایل نیستند.

اگر بخواهی چند مورد را در کار خودت نام ببری که اگر مرد بودی، با آن ها مواجه نمی‌شدی، به چه مواردی اشاره می‌کنی؟

image1.jpeg__930x510_q85_box-36,0,1234,622_crop_subsampling-2_upscale

خب، من یک بچه دارم و از زمانی که بچه‌ام به یک سنی رسید، دیگر نتوانستم کنسرت اجرا کنم. البته خیلی از مسایل دیگر هم دخیل بودند. من اولین کنسرتم را وقتی بچه‌ام هفت ماه داشت، اجرا کردم. الان که به آن زمان نگاه می‌کنم، از خودم می‌ترسم و می‌پرسم که چه طور این کار را کردی؟ چه طور با بچه‌ هفت ماهه، با ۱۴ ساعت پرواز رفتی ترکیه؟ داشتن بچه بدون کمک و هم‌راه دست و پای من را می‌بست و کلی مشکلات داشت. ولی من این کار را خیلی دوست داشتم. اگر مرد بودم، این مشکلات را نداشتم. اگر مرد بودم و همسری در این موقعیت داشتم، سعی می‌کردم شرایطی فراهم کنم که بتوانم به او کمک کنم. اگر مرد بودم، بیش تر برای کار دعوت می‌شدم. برخلاف تصور خیلی‌ها که فکر می‌کنند طرف چون زن است، پس خیلی مورد توجه قرار می‌گیرد و دعوت می‌شود، این طور نیست. یادم می‌آید آقایی که مسوول برگزاری کنسرت بود، تعریف می‌کرد که همسرش برای او شرط گذاشته است که حق ندارد از خواننده‌ زن دعوت کند. اگر مرد بودم، این مشکلات را نداشتم. فحش و یا تعریف جنسیت زده نمی‌شنیدم یا حرف‌هایی مثل این‌که این دختر با چه اعتماد به نفسی خواننده شده است.

کار جدیدی در دست داری؟

چند کار ضبط شده دارم ولی منتظر فرصت مناسبی هستم که کمی سرم خلوت شود و منتشرشان کنم. اگر خدا بخواهد، ژانویه‌ آینده می‌خواهم یک کار نو در فضایی جدید ضبط کنم.

نیوشا صارمی / ایران وایر

۲۲ اسفند / ۱۳۹۶

این مطلب را ارسال کنید: بالاترین Twitter
Print Friendly, PDF & Email

نظرات بسته است

جستجو
Generic selectors
Exact matches only
Search in title
Search in content
Search in posts
Search in pages
آرشیو مطالب قدیمی